به گزارش مسیر اقتصاد تشدید تنشها بین ایران و ایالات متحده در تنگه هرمز، بار دیگر منطقه را به سمت افزایش اقدامات تلافیجویانه سوق داده است. ایالات متحده معافیت صادرات نفت ایران را لغو و سپس توسط نیروی هوایی خود مناطقی در جنوب ایران را مورد هدف گرفت. در نهایت، ایران نیز با حملات موشکی بالستیک و پهپادی به تأسیسات ایالات متحده در بحرین و کویت به این امر پاسخ داد.
هدف ایران از کنترل تنگه هرمز؛ کسب درآمد یا تقویت اعتبار
هرچند، عدم تمایل ایران و دولت ترامپ برای بازگشت به جنگ تمامعیار تغییر نکرده است، اما سطح تنش کنونی برای کشورهای خلیج فارس نیز غیرقابل قبول است. واشنگتن هم در این بنبست تاثیرگذار بوده است، زیرا تلاش واشنگتن برای وادارکردن ایران به صرفنظر از کنترل و اهرم خود در تنگه هرمز، تنها با توسل به زور نتیجه نخواهد داد.
باید توجه داشت که قدرت هوایی باعث نمیشود که نیروهای نظامی این غنیمت جنگی راهبردی را تسلیم دشمن کنند. براساس تفاهمنامه ماه ژوئن، ایران ۶۰ روز فرصت دارد تا آزادی دریانوردی را طبق شرایط خود تضمین کند. این امر خطر نفوذ بر نحوه تجارت کشورهای خلیج فارس با جهان را درپی دارد.
راه خروج از شرایط کنونی، از طریق گشودن آتش بیشتر نیست، بلکه این امر با میانجیگری خود کشورهای خلیج فارس محقق و ایران متقاعد شود که کاهش تحریمها، آزاد شدن داراییهای مسدود شده و بازگشت به بازارهای جهانی نتیجهبخش است. برای ایران، جنگ بر سر تنگه هرمز اکنون تنها برای کسب درآمد نیست، بلکه در راستای اقتدار و اعتبار کشور نیز است. تهران به دنبال معرفی خود به عنوان مالک مشروع تنگه است، که نه واشنگتن و نه کشورهای خلیج فارس توان این امر را ندارند. بنابراین، خلیج فارس باید روی ظرفیت دیپلماتیک و هماهنگی خود به رهبری قطر و عمان را به کار گیرد تا استقلال و حاکمیت راهبردی خود را حفظ کند، زیرا اروپا و ایالات متحده هیچ کمکی در این راستا نخواهند کرد.
چرا تهران کریدور جنوبی را تحمل نخواهد کرد؟
البته، حملات ایران هم تصادفی نیست. عمان درپی ایجاد کریدور جنوبی در آبهای تحت حاکمیت خود نزدیک خط ساحلیاش است تا گذرگاه جایگزینی برای کاهش تسلط ایران بر تنگه ایجاد کند. نیروهای نظامی ایران نیز در پاسخ به این امر، با حمله به کشتیهای عبوری از این کریدور، خط قرمز روشنی را تعیین کرده است. ایجاد مسیر جایگزین، این امکان را فراهم میکند تا کشورهای خلیج فارس بتوانند ایران را دور زده و اقتدار نیروهای نظامی ایران را تضعیف کند. همانطور که اشاره شد، تنگه هرمز به نمادی از پیروزی تهران تبدیل شده و این یعنی پول به تنهایی در حل این چالش کارساز نیست. همچنین، درآمد احتمالی ایران از این تنگه سالانه چند میلیارد دلار خواهد بود، بنابراین پرداخت غرامت در مقیاس میلیارد دلاری تنها از طریق توافق گستردهتر و کاهش تحریمها، آزاد شدن داراییهای مسدود شده و سرمایهگذاری اقتصادی در بازارهای ایران حاصل میشود.
بنابراین، سوال اصلی این است که آیا کشورهای خلیج فارس میتوانند مشوقهای رفع انسداد تنگه هرمز را به مسیر کممقاومت تهران تبدیل کنند؟ زیرا این کشورها تحت هیچ شرایطی تغییر دائمی در وضعیت تنگه را تحمل نمیکنند و شرایط کنونی برزخوار به اندازه جنگ نظامی تاثیر نامناسبی دارد. برای واشنگتن نیز حل این مسئله به معنای خروج از حملات نظلامی است که هرگز به نتیجه مطلوب خود نخواهد رسید.
کشورهای خلیج فارس کنترل میدان را دست بگیرند
از همین روی، کشورهای خلیج فارس اکنون ظرفیتهای خود را فعال کنند و ائتلافی پایدار از کشورهای داوطلب تشکیل دهند که توسط دیپلماسی قطر و نقش عمان به عنوان نگهبان تنگه تقویت میشود. این امر باید قابلیتهای دریایی مشترک خلیج فارس برای محافظت از کشتیها در برابر پهپاد و مین را نیز دربر بگیرد. در سطح راهبردی، این امر مستلزم یک چارچوب امنیتی مشترک به رهبری عربستان سعودی بین کشورهای خلیج فارس و ایران است که براساس پیمان عدم تجاوز و مسیر کاهش تنش بنا شده باشد.
برای مدت طولانی، کشورهای خلیج فارس امنیت خود را به واشنگتن واگذار کرده بودند که در مواجهه با مقاومت ایران به ببری غیرقابل اعتماد و بیدندان تبدیل شده است. سیاستورزی عجولانه دونالد ترامپ پیامدهای منفی داشته و خلیج فارس را به ورطهای از تشدید تنش کشانده است. بنابراین، بزرگترین انگیزه کشورهای خلیج فارس برای منصرف کردن ایران از مسیر کنونی، پرداخت غرامت مالی و در نهایت طی یک فرآیند دیپلماتیک است. به رسمیت شناختن جایگاه ایران در یک چارچوب امنیتی عادلانه از سوی کشورهای خلیج فارس، همراه با چشمانداز سودآور در آینده، بیش از یک جنگ طولانی مدت هوایی مؤثر خواهد بود.
منبع: کانورسیشن
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

