۰۳ مرداد ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۷۱۸۶ ۰۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰ دسته: حمل و نقل کارشناس: علیرضا رضایی
۰

بسته‌شدن عملی تنگه هرمز در ماه‌های نخست سال ۲۰۲۶ و تداوم ناامنی در مسیر باب‌المندب و دریای سرخ، آسیب‌پذیری تجارت جهانی در برابر اختلال چند گلوگاه محدود را آشکار کرد. خطوط لوله، مسیر دماغه امید نیک و راهگذرهای زمینی می‌توانند بخشی از جریان انرژی و کالا را منتقل کنند، اما ظرفیت محدود، افزایش هزینه و شکل‌گیری وابستگی‌های تازه مانع از جایگزینی کامل مسیرهای دریایی می‌شود. این شرایط، تنوع‌بخشی مسیرهای تجاری و انرژی را به یکی از اجزای اصلی امنیت اقتصادی کشورها تبدیل کرده است.

به گزارش مسیر اقتصاد مفهوم «نبرد راهگذرها» نشان‌دهنده رقابت قدرت‌های بزرگ بر سر مسیرهای حیاتی تجارت، انرژی و ترانزیت است. برخلاف درگیری‌های سنتی ارضی، این امر بر کنترل، تأمین امنیت، دور زدن یا مختل کردن گذرگاه‌های باریک دریایی و پیوندهای زمینی است. در این راستا، عرصه‌های کلیدی شامل تنگه هرمز، تنگه باب المندب، دریای سرخ و راهگذرهای متصل مانند کانال سوئز است.

تشدید رقابت مسیرهای تجاری پس از انسداد تنگه هرمز

از ژوئیه ۲۰۲۶، اختلالات ناشی از درگیری ایالات متحده و ایران، این آسیب‌پذیری‌ها را آشکار کرده است، به طوری که تنگه هرمز از فوریه مسدود و اکنون تهدیدها به سمت باب‌المندب نیز گسترش یافته است. بنابراین، بی‌ثباتی در یک گلوگاه می‌تواند در شبکه بزرگی از مسیرهای انرژی و تجاری گسترش یابد و امنیت راهگذر را به یک مسئله محوری در تاب‌آوری اقتصادی و قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل کند. تنگه هرمز بین ایران و عمان، همچنان مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان است که تقریباً ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز نفت یا حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از تجارت دریایی جهانی را به همراه حجم قابل توجهی از LNG از قطر و امارات متحده عربی، از خود عبور می‌دهد. اقدامات تلافی‌جویانه ایران از جمله مین‌گذاری و حملات، پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در اوایل سال ۲۰۲۶، بخش زیادی از این تنگه را عملاً مسدود کرد. این اقدامات باعث تشدید بی‌ثباتی و افزایش شدید قیمت انرژی شد، بطوریکه قیمت نفت خام برنت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه و در اوج تنش به ۱۲۶ دلار رسید.

در این میان، مسیرهای جایگزین نیز همچنان محدود هستند. برای نمونه، خطوط لوله مانند شرق-غرب عربستان سعودی می‌توانند بخشی از صادرات منطقه را با دورزدن تنگه هرمز ارسال کنند، اما محدودیت‌های ظرفیت مانع از جایگزینی کامل این تنگه می‌شود. بنابراین، یک اختلال جزئی نیز می‌تواند فشار فوری بر عرضه، هزینه‌های حمل و نقل، حق بیمه و اعتماد خریدار وارد کند.

تنگه باب المندب و دریای سرخ، اقیانوس هند را از طریق کانال سوئز به مدیترانه متصل و روزانه حدود ۳۰ درصد از تجارت جهانی کانتینری و میلیون‌ها بشکه نفت از طریق این تنگه منتقل می‌شود. در سال‌های اخیر، تنش‌ها این مسیر را بارها مختل کرده است. در پاسخ به این امر، تردد دریایی به سمت مسیر بسیار طولانی‌تر «دماغه امید نیک» تغییر جهت داده و باعث افزایش زمان حمل و نقل، مصرف سوخت، هزینه‌های انتقال، حق بیمه و انتشار گازهای گلخانه‌ای شده است.

اختلال همزمان در تنگه هرمز و باب المندب به ویژه جدی خواهد بود زیرا این دو گلوگاه عملکردهای متفاوت اما مرتبطی دارند. هرمز برای صادرات انرژی خلیج فارس نقش محوری دارد، و در مقابل باب المندب و دریای سرخ برای تجارت آسیا و اروپا ضروری هستند. اختلالات ترکیبی می‌تواند یک چهارم از عرضه انرژی جهان را مسدود و پیامدهای فوری بر تولید، حمل و نقل، قیمت مصرف کننده و برنامه‌ریزی زنجیره تأمین ایجاد کند.

طرح کمربند و جاده چین (BRI) نیز به دنبال ارتباطات متنوع زمینی-دریایی است. همچنین، پروژه‌هایی مانند راهگذر اقتصادی هند-غرب آسیا-اروپا (آیمک) با هدف ایجاد مسیرهای رقابتی طراحی شده که به دلیل بی‌ثباتی منطقه‌ای با تأخیر مواجه است. راهگذر میانی یا مسیر ترانس خزر هم به دلیل پیامدهای جنگ روسیه و اوکراین، شتاب بیشتری گرفته، با این حال با مقاومت روسیه و ایران روبرو است. هرچند، مسیرهای جایگزین‌های زمینی می‌توانند وابستگی به گلوگاه‌های دریایی را کاهش دهند، اما همزمان وابستگی جدیدی به ثبات سیاسی، کیفیت زیرساخت‌ها، مدیریت مرزها و همکاری در آسیای مرکزی و قفقاز ایجاد می‌کنند.

پیامدها و ارزیابی‌های راهبردی نبرد راهگذرها

جنگ‌های کریدوری، تلاش‌ها برای تقویت تاب‌آوری زنجیره تأمین را تسریع می‌کنند. برای نمونه، هند همچنان به شدت به واردات LPG و LNG و تا حدودی نفت خام وابسته است، هرچند که ذخایر راهبردی و واردات از روسیه را افزایش می‌دهد. این اقدامات تا حدودی از کمبودها جلوگیری می‌کند، اما نمی‌تواند نوسانات قیمت یا اختلال گسترده‌تر بازار را از بین ببرد. چینِ وابسته به انرژی خلیج فارس نیز در حال گسترش جاده ابریشم قطبی و جایگزین‌های زمینی است، البته باید توجه داشت که مسیرهای قطب شمال نیاز به دسترسی در نزدیکی گرینلند دارند. همچنین، اروپا در حال گسترش زیرساخت‌های LNG و تعامل با راهگذر میانی است.

از نظر نظامی، نقاط گلوگاهی به نفع بازیگران نامتقارن است. ایران می‌تواند از مین‌ها و شبکه نیابتی استفاده کند. برای نمونه، بهره‌گیری حوثی‌ها از پهپادها موجب پیچیده شدن واکنش‌های قدرت‌های بزرگ می‌شود. عملیات دریایی به رهبری ایالات متحده هرچند خطوط ارتباطی را به طور موقت ایمن می‌کند، اما می‌تواند تنش‌ها را نیز تشدید کند.

از نظر اقتصادی، انسداد بلندمدت هزینه‌های حمل و نقل و بیمه را افزایش و تغییر مسیر محموله‌ها، می‌تواند ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان سفر و هزاران دلار به ازای هر کانتینر اضافه کند. همچنین، اختلالات کود و مواد شیمیایی می‌تواند خطرات امنیت غذایی را تشدید کند. در واقع، جنگ‌های کریدوری شکنندگی جهانی شدن را آشکار می‌کند. اگرچه BRI و IMEC در راستای تنوع‌بخشی به این مسیرها می‌دهند، اما احتمالا نقاط گلوگاهی وابستگی‌های جدیدی ایجاد می‌کنند. اهداف اقلیمی نیز با واقعیت‌های سوخت فسیلی در تضاد هستند، زیرا تأمین امن نفت و گاز، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر را به تأخیر می‌اندازد. پیش‌بینی بازارها مبنی بر اینکه تقریباً ۵۰ درصد احتمال عادی شدن تنگه هرمز تا پایان سال ۲۰۲۶ وجود دارد، بر عدم قطعیت آن تأکید می‌کند.

افزایش اهمیت راهبردی امنیت اقتصادی در آینده

جنگ‌های کریدوری نشان‌دهنده تغییر به سمت «جنگ با ابزارهای دیگر» از طریق لجستیک، زیرساخت‌ها، تجارت و مبادلات انرژی است. هرمز، باب المندب و دریای سرخ نشان می‌دهند که چگونه نفوذ بر گذرگاه‌های باریک می‌تواند به قدرتی بسیار فراتر از جغرافیای نزدیک آن‌ها تبدیل شود. ثبات آینده به دیپلماسی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و مسیرهای متنوع انرژی و تجارت بستگی خواهد داشت. بدون تنش‌زدایی، این گلوگاه‌ها همچنان به شکل‌دهی پویایی قدرت در قرن بیست و یکم ادامه می‌دهند. با تبدیل مسیرهای تجاری به عرصه مورد مناقشه، امنیت اقتصادی می‌تواند به موضوع راهبردی و تعریف‌کننده ثبات ملی تبدیل شود.

منبع: میدل ایست مانیتور

انتهای پیام/ حمل و نقل

جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.