به گزارش مسیر اقتصاد از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، دونالد ترامپ بیش از ۳۰ بار عملیات را موفق، پایانیافته یا نزدیک به پایان توصیف کرده است. بااینحال، جنگ وارد پنجمین ماه شده، تفاهم موقت دو طرف از هم فروپاشیده و آمریکا بار دیگر حملات هوایی، محاصره دریایی و تحریم صنعت نفت ایران را از سر گرفته است.
این فاصله میان ادعاهای ترامپ و واقعیت میدانی، نتیجه فقدان یک مقصد سیاسی ثابت است. دولت آمریکا در مراحل مختلف جنگ، تغییر حکومت، تخریب توان نظامی ایران، توافق دیپلماتیک و بازکردن تنگه هرمز از طریق فشار نظامی را بهعنوان هدف مطرح کرده، اما هیچیک به نتیجهای پایدار نرسیده است.
از تغییر حکومت تا تفاهم موقت
ترامپ در نخستین روز جنگ از مردم ایران خواست حکومت را در دست بگیرند و حملات را مقدمه آزادی آنها معرفی کرد. چند ماه بعد گفت هیچگاه به تغییر حکومت علاقهای نداشته است. در فاصله این دو موضع، آمریکا راهبرد بمباران مستمر را آزمود و سپس به مذاکره روی آورد.
تفاهم ۱۴ مادهای ماه ژوئن قرار بود به عملیات نظامی پایان دهد. ترامپ در آن زمان اعلام کرد همه اهداف آمریکا محقق شده و مذاکرهکنندگان ایرانی را افرادی منطقی و مناسب برای توافق توصیف کرد. چند هفته بعد، همان مقامها را دروغگو، بیمار و خشونتطلب خواند و بار دیگر فشار نظامی را گسترش داد.
این تغییرات را نمیتوان تنها انعطافپذیری در سیاست خارجی دانست. راهبرد زمانی تغییر میکند که ابزارهای قبلی کنار گذاشته شوند، هدف تازهای تعیین شود و میان ابزار و نتیجه مورد انتظار تناسب وجود داشته باشد. در رفتار دولت ترامپ، هدفها جای یکدیگر را گرفتهاند، بدون آنکه شکست یا دستاورد مرحله قبلی روشن شده باشد.
ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، رویکرد واشنگتن را شامل سه مسیر تغییر حکومت، بمباران مستمر و دیپلماسی دانسته است؛ سه مسیری که هیچیک نتیجه مورد انتظار را ایجاد نکردهاند. اکنون مشخص نیست دولت آمریکا گزینه چهارمی در اختیار دارد یا بار دیگر یکی از همین ابزارها را با شدت بیشتر تکرار خواهد کرد.
هرمز؛ مسئلهای که جنگ ساخت
کنترل تنگه هرمز در آغاز جزء دلایل اعلامشده آمریکا برای جنگ نبود؛ اما اکنون به مهمترین موضوع اختلاف تبدیل شده است. ایران میخواهد نقش خود در تعیین شرایط عبور از این آبراه را تثبیت کند و آمریکا بازشدن تنگه را بدون پذیرش چنین نقشی دنبال میکند.
این مسئله نشان میدهد جنگ به هدف اولیه خود محدود نمانده و در طول زمان مسائل تازهای ایجاد کرده است. حمله با هدف تغییر رفتار ایران آغاز شد، اما تهران با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، مسئلهای را وارد جنگ کرد که آمریکا برای حل آن ابزار نظامی مطمئنی ندارد.
ابهام تفاهم موقت نیز این اختلاف را تشدید کرد. متن توافق به شکلی تنظیم شده بود که هر طرف میتوانست برداشتی کاملاً متفاوت از بند مربوط به هرمز ارائه دهد. آمریکا آن را تضمینکننده عبور آزاد کشتیها میدانست و ایران همان بند را مؤید نقش خود در مدیریت تنگه تفسیر میکرد.
بنابراین مسئله فقط نقض یک توافق نیست. تفاهمی که بدون تعریف روشن نظم عبور از هرمز امضا شد، اختلاف اصلی را به تعویق انداخت و زمینه بازگشت جنگ را فراهم کرد.
تشدید حملات جای راه خروج را نمیگیرد
پس از فروپاشی تفاهم، کاخ سفید بار دیگر گسترش اهداف را بررسی کرده است. حمله به پلها، نیروگاهها، تأسیسات آب و دیگر زیرساختهای حیاتی از جمله گزینههای مطرحشده است؛ همانگونه که در مراحل قبلی جنگ، تصرف جزیره خارک یا واردکردن «ضربه نهایی» به ایران مطرح شده بود.
مشکل این گزینهها آن است که میان افزایش خسارت و تحقق هدف سیاسی تفاوتی قائل نمیشوند. آمریکا میتواند زیرساختهای بیشتری را تخریب کند، اما این اقدام لزوماً ایران را به پذیرش شرایط واشنگتن وادار نمیکند. گسترش دامنه حملات حتی ممکن است انگیزه تهران برای حفظ محدودیت تردد در تنگه هرمز و افزایش هزینه آمریکا را بیشتر کند.
برتری نظامی زمانی به اهرم سیاسی تبدیل میشود که طرف مقابل باور کند ادامه مقاومت وضع او را بدتر خواهد کرد و توافق پیشنهادی نیز از ادامه جنگ کمهزینهتر است. تغییر مداوم اهداف و تهدیدها، چنین محاسبهای را دشوار کرده است؛ زیرا ایران نمیتواند مطمئن باشد امتیازدادن به یک مطالبه، مانع طرح مطالبه بعدی خواهد شد.
قدرت نظامی بدون نتیجه سیاسی
ایران در این جنگ خسارت سنگینی دیده و فشار محاصره و کاهش صادرات نفت هزینههای آن را افزایش داده است. بااینحال، آمریکا نیز هزینه بسیار بالایی پرداخته، بدون آنکه به نتیجهای متناسب دست یابد. هزینه عملیات نظامی و خسارت واردشده به پایگاههای آمریکا طبق برآوردها از ۱۳۰ میلیارد دلار فراتر رفته است؛ بازار جهانی انرژی و اعتبار سیاسی واشنگتن نیز هزینههای جداگانهای متحمل شدهاند.
مهمترین نتیجه تصمیمگیری بداهه و بیثباتی ترامپ، فرسایش قابلیت اعتماد به تهدیدها و توافقهای آمریکا بوده است. اعلام پیروزیهای زودهنگام، تغییر ناگهانی اهداف و کنارگذاشتن تفاهمی که چند هفته قبل موفقیتی کامل معرفی شده بود، هم ایران و هم شرکای آمریکا را نسبت به دوام تصمیمهای کاخ سفید مردد میکند.
ترامپ با وعده پایاندادن به جنگهای طولانی آمریکا به قدرت بازگشت، اما اکنون ایالات متحده درگیر جنگی شده که خود آغاز کرده و هنوز نمیداند با چه نتیجهای باید آن را پایان دهد. مسئله اصلی کمبود قدرت نظامی نیست؛ واشنگتن هنوز پاسخ روشنی ندارد که این قدرت باید دقیقاً چه نتیجه سیاسی پایداری ایجاد کند.
تا زمانی که این پاسخ مشخص نشود، حملات گستردهتر میتواند خسارت بیشتری به ایران وارد کند، اما تضمینی برای خروج آمریکا از جنگ فراهم نخواهد کرد. بداههکاری و بیثباتی ممکن است در کوتاهمدت گزینههای ترامپ را باز نگه دارد، اما در بلندمدت راههای خروج را محدودتر میکند.
منبع: نیویورکر
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

