مسیر اقتصاد/ تمرکز ظرفیت صنعت پتروشیمی در دو قطب ماهشهر و عسلویه قابلتوجه است. بر اساس ظرفیت اسمی ثبتشده واحدهای پتروشیمی، ظرفیت مجتمعهای مستقر در ماهشهر حدود ۲۶ میلیون تن در سال و ظرفیت مجتمعهای عسلویه حدود ۴۶ میلیون تن در سال است. مجموع ظرفیت این دو منطقه به حدود ۷۲ میلیون تن در سال میرسد؛ در حالی که ظرفیت اسمی صنعت پتروشیمی کشور حدود ۹۶.۴ میلیون تن در سال برآورد میشود. به این ترتیب، نزدیک به سهچهارم ظرفیت اسمی تولید کشور در دو قطب جغرافیایی قرار دارد.
مزیت اقتصادی تمرکز صنعت پتروشیمی
این الگوی استقرار، حاصل مجموعهای از مزیتهای اقتصادی و زیرساختی است. دسترسی به منابع هیدروکربوری، شبکه انتقال خوراک، زیرساختهای بندری و مجاورت با صنایع پاییندستی، طی سه دهه گذشته ماهشهر و عسلویه را به مهمترین مراکز تولید محصولات پتروشیمی کشور تبدیل کرده است.
استقرار تعداد زیادی از مجتمعها در یک محدوده صنعتی، امکان استفاده مشترک از تأسیسات را فراهم میکند، نیاز به سرمایهگذاریهای موازی را کاهش میدهد و زمینه بهرهبرداری تخصصی از زیرساختهای بزرگ را به وجود میآورد. بنابراین، تمرکز جغرافیایی را نباید بهخودیخود یک ضعف تلقی کرد؛ بخش مهمی از مزیت این قطبها به همین همجواری و اشتراک زیرساختها وابسته است.
اهمیت ماهشهر و عسلویه به حجم تولید محدود نمیشود. بخش قابلتوجهی از زنجیره محصولات پتروشیمی، از متانول، آمونیاک و اوره تا اتیلن، پلیمرها، آروماتیکها و محصولات شیمیایی تخصصی، در این مناطق شکل گرفته است. نزدیکی به سواحل خلیج فارس و برخورداری از اسکلهها و پایانههای تخصصی صادراتی نیز جایگاه آنها را در تجارت خارجی تقویت میکند.
در سال ۱۴۰۳، مجموع صادرات صنعت پتروشیمی کشور حدود ۲۹.۲ میلیون تن محصول به ارزش تقریبی ۱۳ میلیارد دلار بوده است. با توجه به تمرکز بخش عمده ظرفیت تولید صنعت پتروشیمی در ماهشهر و عسلویه، پایداری عملکرد این دو قطب به موضوعی فراتر از مدیریت چند مجتمع صنعتی تبدیل میشود.
مزیت مشترک، آسیبپذیری مشترک
چالش زمانی جدی میشود که تمرکز تولید با وابستگی گسترده به زیرساختهای مشترک همراه باشد. بسیاری از مجتمعها برای تأمین خدماتی مانند برق، بخار، آب صنعتی و گازهای صنعتی به شبکهها و تأمینکنندگان محدودی متکیاند.
در این شرایط، خرابی یک نیروگاه، اختلال در شبکه توزیع برق، از دست رفتن یک منبع بخار یا بروز مشکل در تأمین آب و گاز میتواند چندین واحد را همزمان تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه، پیامد یک اختلال لزوماً به محل وقوع آن محدود نمیماند و ممکن است بخش بزرگتری از فعالیت صنعتی منطقه را درگیر کند.
در اینجا باید میان عملکرد مناسب در شرایط عادی و تابآوری در شرایط بحران تفاوت قائل شد. ممکن است زیرساختها در شرایط معمول، نیاز مجتمعهای مصرفکننده را بهخوبی تأمین کنند؛ اما اگر با خروج یک جزء اصلی، منبع جایگزین یا مسیر پشتیبان کافی وجود نداشته باشد، امکان حفظ خدمات حیاتی کاهش مییابد.
محدودبودن ظرفیتهای پشتیبان، تنوع کم منابع و مسیرهای تأمین و وابستگی متقابل میان خدمات زیرساختی میتواند دامنه اختلال را گسترش دهد. بنابراین، عملکرد مناسب در شرایط عادی بهتنهایی تضمین نمیکند که شبکه در برابر بحران نیز تابآور باشد.
حفظ تمرکز همراه با تقویت ظرفیت پشتیبان
تقویت تابآوری لزوماً به معنای پراکندهسازی جغرافیایی ظرفیتها یا کنارگذاشتن تأمین متمرکز نیست. چنین تصمیمی ممکن است بخشی از صرفههای اقتصادی حاصل از همجواری صنایع و اشتراک زیرساختها را از بین ببرد، بیآنکه بهتنهایی تداوم تولید را تضمین کند. آنچه اهمیت دارد، شناخت وابستگیهای حیاتی و فراهمکردن امکان محدودکردن دامنه اختلال است.
برای رسیدن به این هدف، باید در سطح هر قطب مشخص شود کدام تأسیسات و تأمینکنندگان نقش مشترکی در تداوم فعالیت مجتمعها دارند، خروج کدام اجزا میتواند چندین واحد را متأثر کند و چه ظرفیتهای جایگزین و مسیرهای پشتیبانی برای شرایط اضطراری در دسترس است.
تقویت ظرفیتهای پشتیبان، تنوعبخشی به منابع و مسیرهای تأمین و پیشبینی ظرفیت جایگزین برای خدمات حیاتی میتواند وابستگی به نقاط مشترک را کاهش دهد، بدون آنکه لزوماً مزیتهای اقتصادی تمرکز را از میان ببرد.
ماهشهر و عسلویه از مهمترین داراییهای صنعتی و صادراتی کشورند. حفظ مزیت این دو قطب در کنار توجه به ریسکهای ناشی از وابستگی مشترک، مستلزم آن است که تابآوری زیرساختها در مقیاس کل منطقه ارزیابی شود، نه فقط در سطح هر مجتمع.
چنین نگاهی کمک میکند توسعه مبتنی بر اقتصاد مقیاس با آمادگی بیشتر در برابر اختلال همراه شود و پایداری تولید و صادرات در بلندمدت تقویت گردد. در این چارچوب، نحوه تأمین متمرکز برق، بخار، آب صنعتی و دیگر خدمات جانبی و میزان ظرفیت پشتیبان آنها، یکی از مهمترین محورهایی است که باید بهطور مستقل مورد بررسی قرار گیرد.
انتهای پیام/ انرژی

