به گزارش مسیر اقتصاد برتری نظامی آمریکا در جنگ با ایران الزاماً به معنای برتری در نتیجه نهایی تقابل نیست. واشنگتن توانسته خسارتهای سنگینی به زیرساختها و توان نظامی ایران وارد کند، اما همزمان نظمی را از میان برده که پیش از جنگ، امکان عبور نسبتاً آزاد کشتیها از تنگه هرمز را فراهم میکرد.
رابرت کیگن، مایکل اوهانلون و ملانی سیسون، پژوهشگران بروکینگز، معتقدند معیار پیروزی یا شکست آمریکا نباید به تعداد اهداف منهدمشده محدود شود. پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن پس از جنگ در موقعیتی بهتر قرار گرفته و توانسته امنیت آبراهها، نفوذ منطقهای و منافع اقتصادی خود را تقویت کند یا خیر.
کیگن پاسخ منفی میدهد و معتقد است آمریکا اکنون در موقعیتی بدتر از پیش از جنگ قرار دارد؛ زیرا ایران دسترسی به هرمز را به مهمترین اهرم راهبردی خود تبدیل کرده است. اوهانلون در قطعیدانستن شکست محتاطتر است، اما نتیجه جنگ تا این مرحله را برای آمریکا نامطلوب ارزیابی میکند.
آمریکا بازدارندگی را از بین برد
ایران پیش از جنگ نیز توان ایجاد اختلال گسترده در هرمز را داشت، اما از این ظرفیت بهطور کامل استفاده نمیکرد. از نگاه کیگن، دلیل اصلی وجود بازدارندگی متقابل بود. تهران میدانست بستن تنگه میتواند حمله گسترده آمریکا و شکلگیری یک ائتلاف بینالمللی را در پی داشته باشد.
آغاز جنگ این محاسبه را تغییر داد. هنگامی که آمریکا و اسرائیل حملاتی را برای تضعیف اساسی ساختار قدرت ایران آغاز کردند، تهدیدی که قرار بود مانع استفاده تهران از اهرم هرمز شود، عملاً تحقق یافت. در چنین شرایطی، ایران دیگر دلیلی نداشت برای جلوگیری از حملهای که آغاز شده بود، ظرفیت خود در تنگه را کنار بگذارد.
به تعبیر کیگن، آمریکا با آغاز جنگ، عامل بازدارنده ایران را از بین برد. اوهانلون نیز میپذیرد که پیش از جنگ، نوعی بازدارندگی در پلههای مختلف تنش وجود داشت، اما واشنگتن با حرکت به سطوح بالاتر تقابل، قواعد پیشین را تغییر داد.
هرمز به سپر امنیتی ایران تبدیل شد
از نگاه کارشناسان بروکینگز، کنترل هرمز برای ایران فقط ابزار اقتصادی یا وسیله گرفتن امتیاز نیست. تهران ممکن است آن را تضمینی در برابر حملات بعدی بداند.
حتی در صورت دستیابی به توافق، ایران نمیتواند مطمئن باشد دولت ترامپ چند ماه بعد از آن خارج نمیشود یا اسرائیل دوباره حمله نمیکند. سابقه خروج آمریکا از توافقها نیز این بیاعتمادی را تقویت کرده است. به همین دلیل، ایران انگیزه دارد توان ایجاد اختلال در هرمز را بهعنوان یک ابزار بازدارنده حفظ کند.
کیگن بر این اساس نتیجه میگیرد هر توافقی که به بازگشایی تنگه منجر شود، احتمالاً در عمل به معنای عبور کشتیها با رضایت و در چارچوب شروط ایران خواهد بود. بنابراین ممکن است هرمز باز شود، اما نظم پیشین که آمریکا در آن خود را تضمینکننده آزادی کشتیرانی میدانست، بازنگردد.
همین تغییر موازنه میتواند قدرت چانهزنی ایران را در برابر کشورهای منطقه و اقتصادهای بزرگ افزایش دهد و نتیجه جنگ را از یک پیروزی نظامی آمریکا به شکست راهبردی تبدیل کند.
کنترل سواحل ایران به دهها هزار نیرو نیاز دارد
آمریکا از نظر نظامی توان تلاش برای بازپسگیری کنترل هرمز را دارد، اما هزینه و دوام چنین عملیاتی مسئله اصلی است.
اوهانلون برآورد میکند تأمین امنیت پایدار ۸۰ تا ۱۶۰ کیلومتر از سواحل ایران فقط با عملیات هوایی و دریایی ممکن نیست. آمریکا برای شناسایی تجهیزات، مقابله با حملات کوچک، حفاظت از نیروها و تضمین امنیت کشتیها به چند تیپ رزمی و نیروهای پشتیبانی نیاز خواهد داشت.
برآورد اولیه او بیش از ۱۰ هزار و احتمالاً چند ده هزار نظامی آمریکایی مستقر در خاک ایران است. چنین عملیاتی میتواند تلفات قابلتوجهی به آمریکا وارد کند، کشتیهای جنگی را در معرض خطر قرار دهد و نیروهای زمینی را برای مدتی طولانی در سواحل ایران گرفتار کند.
مینروبی نیز حتی بدون حمله ایران عملیاتی دشوار و زمانبر است. انجام آن زیر حملات موشکی، پهپادی و دریایی بسیار پیچیدهتر خواهد بود. بنابراین مسئله اصلی ناتوانی فنی آمریکا نیست؛ پرسش این است که آیا بازگرداندن نظم قبلی هرمز ارزش تحمل چنین هزینهای را دارد.
سه گزینه دشوار پیش روی واشنگتن
کارشناسان بروکینگز سه مسیر اصلی برای آمریکا ترسیم میکنند.
گزینه نخست توافق با ایران است. اوهانلون معتقد است دو طرف همچنان دلایلی برای پایاندادن به جنگ دارند و توافق میتواند بازگشایی هرمز و پذیرش سطحی محدود از غنیسازی را در بر بگیرد. واشنگتن نیز میتواند در بلندمدت با توسعه خطوط لوله در شبهجزیره عربستان، وابستگی بازار جهانی به تنگه را کاهش دهد.
بااینحال، خطوط لوله جدید در کوتاهمدت بحران را حل نمیکند و کیگن معتقد است توافق نمیتواند نقش ایران در هرمز را از میان ببرد؛ بلکه فقط شرایط عبور کشتیها را تعیین خواهد کرد.
گزینه دوم ورود عمیقتر به جنگ و تلاش برای تحمیل امنیت با نیروی نظامی است. این مسیر به عملیات زمینی، تحمل تلفات، خطر آسیب به زیرساختهای انرژی منطقه و حضور طولانیمدت نیروهای آمریکایی نیاز دارد.
گزینه سوم خروج از تقابل بدون بازگرداندن وضعیت سابق است. کیگن این مسیر را محتملتر میداند. ترامپ میتواند اعلام کند آمریکا به نفت خاورمیانه وابستگی زیادی ندارد و مسئولیت بازگشایی هرمز را به اروپا، چین یا کشورهای منطقه واگذار کند. این تصمیم هزینه مستقیم جنگ را کاهش میدهد، اما به معنای پذیرش افت نفوذ آمریکا در یکی از مهمترین آبراههای جهان خواهد بود.
اختلاف درباره قطعیبودن شکست
کیگن معتقد است آمریکا جنگ را باخته یا در مسیر شکستی قرار گرفته که جبران آن بسیار دشوار است. از نگاه او، تفاوت این جنگ با ویتنام یا عراق در پیامد راهبردی آن است. آمریکا پس از آن جنگها همچنان قدرت مسلط منطقه باقی ماند، اما اکنون توانایی آن برای تضمین عبور انرژی از خلیج فارس زیر سؤال رفته است.
اوهانلون با این قطعیت موافق نیست. او احتمال میدهد ترکیبی از توافق، فشار بر ایران و سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین بتواند بخشی از زیانهای آمریکا را مهار کند. بااینحال، او نیز راهحلی نمیبیند که نتیجه جنگ را به یک دستاورد خالص برای واشنگتن تبدیل کند.
بنابراین اختلاف اصلی کارشناسان بروکینگز درباره میزان و قطعیبودن شکست است، نه درباره مثبتبودن نتیجه جنگ. هر دو معتقدند نظم پیشین از بین رفته، موقعیت آمریکا بهبود نیافته و بازگرداندن شرایط قبل از جنگ یا ممکن نیست یا هزینهای بسیار سنگین دارد.
شکست راهبردی چگونه تعریف میشود؟
ارزیابی بروکینگز تعریف متفاوتی از شکست ارائه میکند. شکست آمریکا به این معنا نیست که ایران ارتش آمریکا را در میدان نظامی شکست داده یا از واردشدن خسارت مصون مانده است. معیار شکست این است که واشنگتن جنگ را در موقعیتی پایان دهد که نسبت به پیش از آغاز آن، نفوذ کمتر، هزینه بیشتر و گزینههای محدودتری داشته باشد.
پیش از جنگ، ایران از بیم حمله گسترده، ظرفیت خود در هرمز را با محدودیت به کار میگرفت. پس از آغاز حمله، همان عامل بازدارنده از میان رفت و تهران کنترل تنگه را به مسئلهای مرتبط با امنیت و بقای خود تبدیل کرد.
آمریکا اکنون برای بازگرداندن نظم سابق باید یا توافقی را بپذیرد که نقش ایران در هرمز را حفظ میکند، یا وارد عملیات زمینی پرهزینهای شود که با اهداف و توان سیاسی دولت ترامپ سازگار نیست. گزینه دیگر نیز خروج و پذیرش نظمی است که در آن واشنگتن دیگر تضمینکننده مطلق عبور از هرمز محسوب نمیشود.
از این منظر، جنگی که با هدف کاهش قدرت ایران آغاز شد، ممکن است مهمترین اهرم راهبردی تهران را فعال کرده و موازنه منطقهای را به زیان آمریکا تغییر داده باشد.
منبع: اندیشکده آمریکایی بروکینگز
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

