به گزارش مسیر اقتصاد سیاست دولت آمریکا در قبال ایران طی ماههای اخیر میان مذاکره، آتشبس، تهدید و حمله در رفتوآمد بوده است. واشنگتن در مقاطعی از نزدیکبودن توافق سخن گفته، اجرای حملات برنامهریزیشده را متوقف کرده و حتی تفاهمی برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز امضا کرده است؛ اما هر بار مدت کوتاهی بعد، دوباره به تهدید و عملیات نظامی بازگشته است.
این تغییرات را نمیتوان بخشی از یک روش حسابشده برای افزایش فشار در مذاکرات دانست. گزارشهای منتشرشده نشان میدهد در درون دولت آمریکا نیز درباره هدف نهایی تقابل با ایران و بهترین مسیر دستیابی به آن اختلاف وجود دارد. برخی مقامها بهدنبال تشدید جنگ هستند، برخی حملات را وسیلهای برای گرفتن امتیاز در مذاکرات میدانند و ترامپ میکوشد بدون انتخاب قطعی، همه گزینهها را همزمان باز نگه دارد.
از مذاکره تا تشدید جنگ
ترامپ در ماه مه اعلام کرد تنها یک ساعت با صدور فرمان حمله دوباره به ایران فاصله داشته، اما پس از دریافت پیشنهاد تازه تهران، عملیات را به تعویق انداخته است. چند هفته بعد نیز از امضای قریبالوقوع توافق صلح سخن گفت؛ درحالیکه مقامهای ایرانی تأکید داشتند هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده است. سرانجام دو طرف در ۱۷ ژوئن تفاهمی موقت برای توقف درگیریها و بازگشایی هرمز امضا کردند، اما این تفاهم نیز پایدار نماند.
در اواخر ژوئن، پس از دور تازه حملات متقابل، آمریکا از توقف درگیری و ازسرگیری مذاکرات خبر داد. کمتر از دو هفته بعد، ترامپ اعلام کرد توافق موقت پایان یافته و حملات آمریکا دوباره آغاز شد؛ بااینحال، حتی پس از این موضع نیز گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد راه بازگشت به مذاکرات کاملاً بسته نشده است.
این رفتوبرگشتها نشان میدهد مذاکره و عملیات نظامی در یک برنامه مرحلهبندیشده قرار نگرفتهاند. واشنگتن گاهی حمله را برای رسیدن به توافق متوقف میکند، گاهی در میانه گفتوگوها تهدید به نابودی گسترده میکند و گاهی پس از اعلام پایان تفاهم، دوباره نشانههایی از تمایل به مذاکره بروز میدهد.
رویکردهای متفاوت در دولت آمریکا
گزارش اختصاصی رویترز از وجود بحث جدی در دولت ترامپ درباره مسیر آینده تقابل با ایران خبر داده است. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، از مدافعان افزایش دامنه عملیات معرفی شده و حملات اخیر نیز پدافند هوایی، رادارهای ساحلی و توان موشکی و پهپادی ایران را هدف قرار داده است.
مقامهای آمریکایی گفتهاند این حملات فقط برای بازکردن هرمز انجام نمیشود و میتواند زمینه اجرای عملیات پیچیدهتر را فراهم کند. تصرف جزیره خارک، استقرار نیرو در بخشهایی از سواحل ایران و حمله به تأسیسات زیرزمینی هستهای از جمله گزینههایی است که همچنان مطرح است.
در مقابل، بخشی دیگر از مقامها و کارشناسان نزدیک به ساختار تصمیمگیری آمریکا، تهدیدها و سخنان متناقض ترامپ را اهرمی برای فشار بر ایران در مذاکرات میدانند. از این منظر، هدف از افزایش عملیات نظامی الزاماً گسترش جنگ نیست و واشنگتن میخواهد با نامطمئن نگهداشتن ایران، شروط بهتری در توافق احتمالی به دست آورد.
ترامپ نیز هنوز میان این دو مسیر تصمیم نهایی نگرفته است. او از یک سو درباره تصرف خارک، حمله به زیرساختهای ایران و «تمامکردن کار» سخن میگوید و از سوی دیگر، اقدامات ایران را نشانه حسننیت میخواند و احتمال توافق را باز نگه میدارد. استقبال او از آزادی یک شهروند آمریکایی بهعنوان اقدامی مثبت، همزمان با ادامه حملات نظامی، نمونهای از همین دوگانگی است.
ابهام حسابشده یا فقدان راهبرد؟
نامشخصبودن اقدام بعدی میتواند بخشی از روش مذاکره باشد. تهدیدهای متنوع ممکن است ایران را وادار کند برای سناریوهای مختلف آماده شود و هزینه بیشتری بپردازد. بااینحال، ابهام راهبردی زمانی معنا دارد که دولت درباره هدف نهایی، خطوط قرمز و شرایط پایان تقابل به جمعبندی رسیده باشد و فقط ابزار یا زمان اجرای برنامه خود را پنهان کند.
در رفتار دولت آمریکا نشانه چنین انسجامی دیده نمیشود. هنوز معلوم نیست هدف اصلی واشنگتن بازگشایی هرمز، تغییر شرایط برنامه هستهای، محدودکردن توان موشکی، تغییر رفتار منطقهای ایران یا تضعیف ساختار سیاسی کشور است. هر یک از این اهداف به ابزار، زمان و توافق متفاوتی نیاز دارد.
سرعت تغییر مواضع نیز این آشفتگی را تشدید کرده است. اعلام نزدیکبودن توافق، تهدید به حمله، توقف عملیات، امضای تفاهم، متهمکردن ایران به نقض آن و بازگشت به جنگ، گاه در فاصله چند روز رخ داده است. حتی پیشنهادهای مطرحشده درباره هرمز نیز بهسرعت تغییر کردهاند؛ از دریافت هزینه عبور کشتیها تا جایگزینکردن آن با سرمایهگذاری کشورهای خلیج فارس.
این تغییرات مکرر فقط ایران را نامطمئن نمیکند؛ متحدان آمریکا، ارتش این کشور، شرکتهای کشتیرانی و بازارهای جهانی نیز نمیدانند کدام موضع ترامپ به سیاست پایدار تبدیل خواهد شد.
پیروزی تاکتیکی بدون هدف سیاسی
آمریکا و اسرائیل خسارت گستردهای به توان نظامی و زیرساخت دفاعی ایران وارد کردهاند، اما این دستاوردها هنوز به پذیرش خواستههای واشنگتن از سوی تهران منجر نشده است. ایران نیز با وجود خسارتهای نظامی، توان موشکی و پهپادی خود را حفظ کرده و اهرم بیشتری در تنگه هرمز به دست آورده است. منتقدان دولت ترامپ این وضعیت را مجموعهای از پیروزیهای تاکتیکی در کنار بنبست راهبردی توصیف میکنند.
مشکل اصلی، کمبود گزینه نظامی نیست. حملات اخیر گزینههای بیشتری برای ترامپ فراهم کرده و امکان تشدید جنگ را افزایش داده است. خلأ واقعی در بخش سیاسی قرار دارد: دولت آمریکا هنوز مشخص نکرده است کدام نتیجه را پیروزی میداند، برای رسیدن به آن حاضر است چه هزینهای بپردازد و برای پایان جنگ چه امتیازی میتواند به ایران بدهد.
در چنین شرایطی، مذاکره و حمله بهجای آنکه اجزای یک راهبرد واحد باشند، به گزینههای رقیب تبدیل شدهاند. هرگاه مذاکره به نتیجه فوری نمیرسد، جریان حامی تشدید دست بالا را پیدا میکند و هرگاه هزینه جنگ افزایش مییابد، دوباره سخن از توافق به میان میآید.
رفتار دولت ترامپ تاکنون بیشتر از آنکه نشاندهنده اجرای یک برنامه منعطف باشد، حاصل اختلاف درونی و تصمیمهای کوتاهمدت بوده است. تا زمانی که واشنگتن هدف سیاسی روشن و مسیر مشخصی برای رسیدن به آن تعیین نکند، افزایش حملات ممکن است قدرت تخریب آمریکا را نشان دهد، اما راهی برای پایان پایدار تقابل با ایران ایجاد نخواهد کرد.
منابع:
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

