به گزارش مسیر اقتصاد مکس بوت، پژوهشگر شورای روابط خارجی آمریکا، در یادداشتی نوشته است فروپاشی توافق موقت ایران و آمریکا، واشنگتن را بار دیگر با همان مسئلهای روبهرو کرده که از آغاز جنگ حل نشده باقی مانده است: آمریکا میتواند به ایران آسیب وارد کند، اما ابزار نظامی مؤثری برای وادارکردن تهران به تسلیم در اختیار ندارد.
پس از افزایش دوباره درگیریها در تنگه هرمز، آمریکا حملات هوایی به مواضع ایران را از سر گرفت و محاصره صادرات نفت ایران را احیا کرد. ایران نیز تنگه را بسته اعلام کرد و حملاتی علیه پایگاههای آمریکا و کشورهای همپیمان آن در منطقه انجام داد. این تحولات توافق موقت ۱۸ ژوئن را که با هدف بازگشایی مسیر کشتیرانی و آغاز گفتوگوهای هستهای امضا شده بود، عملاً از میان برد.
شکست اهداف نظامی آمریکا
آمریکا و اسرائیل از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل، به مدت ۳۹ روز ایران را بمباران کردند. با این حال، این حملات نه به تغییر حکومت ایران منجر شد و نه تهران را به کنارگذاشتن برنامه هستهای، توان موشکی و سیاستهای منطقهای خود وادار کرد.
نویسنده معتقد است مهمترین دستاورد جنگ برای آمریکا، تضعیف بخشی از ظرفیتهای نظامی ایران بوده است؛ اما موشکها و پهپادهای ایران همچنان تهدید مهمی به شمار میروند. در مقابل، توان ایران برای استفاده از تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار بر آمریکا، کشورهای خلیج فارس و بازار جهانی انرژی افزایش یافته است.
توافق موقت نیز زمانی شکل گرفت که آمریکا نتوانست با نیروی نظامی جریان عادی کشتیرانی را به تنگه بازگرداند. بر اساس این توافق، واشنگتن بخشی از تحریمها و محدودیتهای مالی ایران را برداشت و در مقابل انتظار داشت عبور تجاری در هرمز به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. یک برآورد مورد اشاره در مقاله نشان میدهد ایران در دوره کوتاه رفع محاصره دستکم ۵ میلیارد دلار از محل صادرات نفت درآمد کسب کرده است.
جنگ محدود، نتایج محدود
مشکل اصلی آمریکا آن است که حملات هوایی محدود، ظرفیت تحمیل شکست کامل به ایران را ندارد. از نگاه نویسنده، سرنگونی حکومت و شکست نظامی ایران نیازمند تهاجم زمینی و اعزام صدها هزار نیروی آمریکایی است؛ گزینهای که با توجه به مخالفت افکار عمومی آمریکا، از نظر سیاسی قابل تصور نیست.
در یکی از نظرسنجیهای مورد اشاره مقاله، ۶۰ درصد پاسخدهندگان گفتهاند جنگ با ایران ارزش هزینههای آن را نداشته است. در نتیجه، دولت آمریکا جنگی محدود را با ابزارهای محدود دنبال میکند و به نتایجی محدود نیز دست مییابد: بمباران و محاصره میتواند خسارت ایجاد کند، اما مسیر روشنی برای پایان جنگ یا تحمیل خواستههای واشنگتن ندارد.
این وضعیت احتمال آغاز دوباره یک حمله همهجانبه را نیز کاهش میدهد. آمریکا ممکن است حملات مقطعی و فشار نظامی را ادامه دهد، اما گسترش جنگ میتواند ایران را به پاسخ فراگیر علیه پایگاههای آمریکا، کشورهای همپیمان واشنگتن و جریان انرژی در تنگه هرمز وادار کند؛ بدون آنکه آمریکا اطمینانی به دستیابی به پیروزی نهایی داشته باشد.
اهرم اقتصادی هرمز
جریان کشتیرانی در تنگه هرمز حتی در دوره اجرای توافق موقت نیز به سطح پیش از جنگ بازنگشت. با ازسرگیری درگیریها، عبور کشتیها محدودتر شده و آمریکا اکنون میان دو گزینه پرهزینه قرار گرفته است: پذیرش نقش ایران در تعیین قواعد عبور از تنگه یا پذیرش خطر تشدید نظامی.
اهمیت این بنبست در آن است که توان نظامی آمریکا نتوانسته اهرمی را از میان ببرد که ماهیتی اقتصادی و جغرافیایی دارد. کنترل ایران بر مسیر عبور بخش بزرگی از نفت و گاز جهان، هزینه جنگ را از میدان نظامی فراتر برده و به تجارت دریایی، صادرات انرژی و اقتصاد کشورهای منطقه و جهان منتقل کرده است.
از نگاه نویسنده، جنگی که بدون راهبرد خروج و بر پایه تصور دستیابی سریع به پیروزی آغاز شده، پس از بیش از چهار ماه همچنان ادامه دارد و آمریکا را با انتخابهایی روبهرو کرده که هیچکدام نتیجه مطلوبی برای واشنگتن ندارد. این یادداشت دیدگاه شخصی نویسنده است و موضع رسمی شورای روابط خارجی آمریکا محسوب نمیشود.
منبع: اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

