مسیر اقتصاد/ امضای توافق ایران و آمریکا اگرچه یک تحول مهم در مهار بحران اخیر است، اما بهخودیخود نمیتواند نشانه پایان منازعه یا آغاز یک دوره باثبات در روابط دو کشور تلقی شود. اهمیت این توافق در آن است که جنگ متوقف شده، مسیر مذاکره برای توافق نهایی باز مانده و آمریکا برخلاف فضای تبلیغاتی هفتههای گذشته ناچار شده موضوعاتی مانند رفع محاصره، امکان فروش نفت، آزادسازی منابع و نقش تنگه هرمز را در متن توافق بپذیرد. با این حال، تجربه رفتار آمریکا در توافقات پیشین نشان میدهد اتکای راهبردی به اجرای کامل تعهدات واشنگتن خطایی پرهزینه خواهد بود.
توافق، پایان بحران نیست؛ آغاز آزمون اجراست
مسئله اصلی پس از امضای توافق، نه متن امضا شده، بلکه نحوه اجرای تعهدات است. در بسیاری از توافقات میان ایران و آمریکا، مشکل اصلی در مرحله اجرا بروز کرده است؛ جایی که طرف آمریکایی با تأخیر، تفسیرهای محدودکننده، فشارهای سیاسی داخلی یا تغییر دولت، عملا اجرای تعهدات را از مسیر اصلی خارج کرده است. از این منظر، توافق اخیر نیز باید نه به عنوان یک دستاورد قطعی، بلکه به عنوان یک فرصت محدود برای مدیریت بحران و بازآرایی راهبرد ایران ارزیابی شود.
این توافق مأموریت کوتاهمدت خود را تا حدی انجام داده است. جنگ متوقف شده، فشار فوری بر مسیرهای انرژی کاهش یافته و طرف آمریکایی ناچار شده به جای ادبیات تهدید، وارد چارچوب مذاکره شود. اما این دستاورد زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که ایران بتواند از فرصت ایجادشده برای تثبیت موقعیت خود در تنگه هرمز و تعریف سازِکارهای اقتصادی و امنیتی با ذینفعان اصلی این تنگه استفاده کند.
عقبنشینی از لفاظیها در برابر اهرم ایران
در هفتههای گذشته، بخش مهمی از مواضع آمریکا بر این ادعا استوار بود که ایران باید بدون دریافت امتیاز مشخص، مسیر عبور از تنگه هرمز را به حالت عادی بازگرداند و در برابر فشار نظامی و تحریمی عقبنشینی کند. اما متن توافق نشان داد واقعیت میدان با این ادعا فاصله دارد. آمریکا ناچار شد توقف جنگ، آغاز روند رفع محاصره، صدور مجوزهای نفتی، بحث درباره آزادسازی منابع و ورود به گفتوگو درباره آینده ترتیبات تنگه هرمز را بپذیرد.
این وضعیت نشان میدهد اهرم تنگه هرمز در معادلات اخیر اثرگذار بوده است. ایران نه با اتکا به وعده رفع تحریم، بلکه با حفظ توان بازدارندگی و کنترل یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان توانست آمریکا را به پذیرش بخشی از شروط خود وادار کند. بنابراین پیام اصلی توافق این است که هر زمان ایران اهرم واقعی و قابل استفاده داشته باشد، طرف مقابل ناچار به معامله میشود.
رفع تحریم نباید ستون راهبرد ایران باشد
یکی از خطاهای احتمالی پس از امضای توافق آن است که سیاست اقتصادی کشور بار دیگر به انتظار برای رفع تحریم گره بخورد. رفع تحریم اگر بهصورت واقعی، قابل راستیآزمایی و پایدار محقق شود، یک فرصت مهم برای اقتصاد ایران است؛ اما نباید ستون اصلی راهبرد کشور باشد. آمریکا نه سابقه قابل اتکایی در اجرای بلندمدت تعهدات خود دارد و نه ساختار سیاسی آن اجازه میدهد رفع واقعی تحریمها بدون فشارهای داخلی، منطقهای و امنیتی پیش برود.
از این رو ایران باید توافق را با اصل بیاعتمادی راهبردی اجرا کند. هر تعهد ایران باید به اجرای واقعی و قابل سنجش تعهد طرف مقابل گره بخورد. در عین حال، مسیر اصلی کاهش فشار اقتصادی نباید در واشنگتن جستوجو شود، بلکه باید از طریق تعامل فعال با کشورهایی دنبال شود که منافع مستقیم در ثبات تنگه هرمز، واردات انرژی و توسعه روابط اقتصادی با ایران دارند.
تنگه هرمز فقط موضوع مذاکره با آمریکا نیست
تنگه هرمز نباید فقط در میز مذاکره ایران و آمریکا تعریف شود. ذینفعان اصلی این تنگه، مجموعهای گستردهتر از بازیگران هستند؛ از صادرکنندگان نفت و گاز در خلیج فارس تا واردکنندگان بزرگ انرژی در شرق آسیا، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران، پالایشگاهها و دولتهایی که امنیت انرژی آنها به عبور پایدار از تنگه هرمز وابسته است. اگر ایران این واقعیت را به یک چارچوب اقتصادی و امنیتی تبدیل نکند، بخش مهمی از اهرم ایجادشده در بحران اخیر از دست خواهد رفت.
ایران باید از فرصت پس از توافق برای گفتوگوهای مستقیم با ذینفعان تنگه هرمز استفاده کند. پیام تهران باید روشن باشد: عبور پایدار، سریع، کمریسک و قابل بیمه از تنگه هرمز، بدون در نظر گرفتن منافع امنیتی و اقتصادی ایران قابل دوام نیست. این پیام به معنای تهدید کشتیرانی یا خروج از چارچوب توافق نیست، بلکه به معنای تبدیل نقش ژئوپلیتیکی ایران به سازِکارهای رسمی، دوجانبه و قابل اجراست.
تضمین امنیت عبور در برابر تعهدات امنیتی متقابل
در رابطه با کشورهای نفتی خلیج فارس، ایران میتواند چارچوبی مبتنی بر تبادل تضمینهای امنیتی پیشنهاد کند. از یک سو ایران میتواند امنیت عبور انرژی از تنگه هرمز را در قالب توافقات رسمی تضمین کند؛ از سوی دیگر، کشورهای مقابل باید متعهد شوند خاک، پایگاهها، بنادر، آسمان و زیرساختهای خود را در هیچ سطحی علیه امنیت ایران در اختیار طرف ثالث قرار ندهند.
چنین توافقی میتواند از سطح امنیتی فراتر رود و به یک بسته اقتصادی تبدیل شود. سرمایهگذاری در زیرساختهای بندری، انرژی، حملونقل، پتروشیمی، بیمه کشتیرانی و بازسازی زیرساختهای آسیبدیده ایران میتواند بخشی از این چارچوب باشد. امنیت تنگه هرمز یک کالای رایگان نیست و کشورهایی که از ثبات این مسیر بهره میبرند، باید در هزینههای حفظ این ثبات نیز سهم داشته باشند.
واردکنندگان آسیایی انرژی باید در اقتصاد ایران سهم بگیرند
بخش دوم تعاملات ایران باید متوجه واردکنندگان بزرگ انرژی باشد. چین، هند، ژاپن، کرهجنوبی و دیگر اقتصادهای وابسته به نفت و گاز خلیج فارس، از هرگونه اختلال در تنگه هرمز آسیب مستقیم میبینند. این کشورها نمیتوانند از امنیت انرژی استفاده کنند، اما سهمی در تقویت ثبات اقتصادی و زیرساختی ایران نداشته باشند.
ایران باید به این کشورها پیشنهادهای مشخص سرمایهگذاری ارائه کند؛ از توسعه سواحل مکران و زیرساختهای بندری تا طرحهای راهآهن، پالایشگاه، پتروشیمی، نیروگاه، ذخیرهسازی نفت، بیمه کشتیرانی و مسیرهای ترانزیتی. منطق این تعامل روشن است: هر کشوری که خواهان عبور پایدار و کمهزینه انرژی از تنکه هرمز است، باید در اقتصاد ایران منافع واقعی و بلندمدت تعریف کند.
راهبرد درست؛ اجرای محتاطانه توافق و فعالسازی دیپلماسی اقتصادی
توافق با آمریکا میتواند بحران فوری را کاهش دهد، اما نمیتواند جایگزین راهبرد اقتصادی و منطقهای ایران شود. راهبرد درست آن است که ایران همزمان دو مسیر را پیش ببرد: از یک سو اجرای توافق را با دقت، احتیاط و بیاعتمادی راهبردی دنبال کند و هیچ تعهدی را بدون دریافت امتیاز واقعی و قابل راستیآزمایی اجرا نکند؛ از سوی دیگر، از همین امروز وارد مذاکره مستقیم با ذینفعان تنگه هرمز شود.
اگر ایران پس از امضای توافق منتظر اجرای کامل تعهدات آمریکا بماند، فرصت ایجادشده به سرعت فرسوده خواهد شد. اما اگر این دوره کوتاه برای تعریف توافقات امنیتی و اقتصادی با کشورهای منطقه و واردکنندگان بزرگ انرژی به کار گرفته شود، بحران اخیر میتواند به نقطه آغاز یک مسیر تازه تبدیل شود؛ مسیری که در آن هرمز نه فقط ابزار بازدارندگی، بلکه اهرم توسعه، سرمایهگذاری و تثبیت نقش اقتصادی ایران در منطقه باشد.
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

