۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۳۸۱۲ ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۰ دسته: تجارت و دیپلماسی
۰

جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز، آسیب‌پذیری راهبرد اقتصادی عربستان را آشکار کرده است. ریاض که بخش مهمی از صادرات نفت و تجارت خود را از مسیر خلیج فارس عبور می‌دهد، اکنون ناچار است بر ساحل غربی، بنادر دریای سرخ و خط لوله شرق به غرب تمرکز کند. بر اساس تحلیل اندیشکده چتم‌هاوس، عربستان به شدت به صادرات نفت وابسته است و برای تداوم آن باید ظرفیت انتقال نفت به دریای سرخ را افزایش دهد؛ اکنون حدود ۴ میلیون بشکه در روز از مسیر ینبع صادر می‌شود. هم‌زمان، جنگ ایران شکاف ریاض و ابوظبی را بر سر ایران، اسرائیل، اوپک و رقابت بندری در دریای سرخ تشدید کرده و عربستان را به سمت احتیاط بیشتر، انضباط مالی و بازنگری در ابرطرح‌های پرهزینه چشم‌انداز ۲۰۳۰ سوق داده است.

به گزارش مسیر اقتصاد درگیری‌های اخیر میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، منطقه خلیج فارس را در آستانه یک تحول مهم قرار داده است. برای پادشاهی عربستان سعودی، این جنگ تنها یک بحران امنیتی نیست، بلکه رخدادی است که راهبرد کلان «چشم‌انداز ۲۰۳۰» را نیز با آزمونی جدی روبه‌رو کرده است. بسته شدن تنگه هرمز واقعیتی تلخ را آشکار کرد: بخش مهمی از مسیرهای تجاری و صادراتی عربستان به یک گلوگاه آسیب‌پذیر وابسته است. ریاض اکنون ناچار است در اولویت‌های خود بازنگری کند؛ از تغییر جغرافیای صادراتی و تقویت دریای سرخ گرفته تا انضباط مالی و مدیریت تنش با شرکای منطقه‌ای.

چرخش از خلیج فارس به دریای سرخ

انسداد تنگه هرمز، که پیش‌تر وقوع طولانی‌مدت آن غیرمحتمل پنداشته می‌شد، اکنون به یکی از جدی‌ترین تهدیدها علیه جریان درآمدهای نفتی و اعتماد سرمایه‌گذاران تبدیل شده است. تداوم یا تکرار این وضعیت می‌تواند به رؤیای عربستان برای تبدیل شدن به قطب تجارت، لجستیک و امور مالی ضربه بزند. از همین رو، پادشاهی سعودی تصمیم دارد تمرکز خود را از نواحی شرقی کشور، بیش از گذشته به خط ساحلی غربی در دریای سرخ منتقل کند.

این تغییر رویکرد شامل اولویت‌بخشی به بنادر غربی، ساخت مناطق صنعتی جدید و توسعه طرح‌های گردشگری در سواحل دریای سرخ است. موقعیت دو ساحلی عربستان، یعنی دسترسی هم‌زمان به خلیج فارس و دریای سرخ، مزیتی است که بسیاری از همسایگان آن ندارند و ریاض می‌کوشد از همین مزیت برای تثبیت جایگاه خود به‌عنوان قطب اصلی صادرات و لجستیک منطقه استفاده کند؛ جایگاهی که آن را از امارات نیز متمایز می‌سازد.

شرکت ملی نفت آرامکو اکنون باید صادرات نفت را بیش از گذشته به سمت دریای سرخ بازتنظیم کند یا دست‌کم ظرفیت انتقال نفت از شرق به غرب را به حدود ۷ میلیون بشکه در روز برساند تا بتواند سطح صادرات پیش از جنگ را پوشش دهد. در حال حاضر، عربستان حدود ۴ میلیون بشکه در روز نفت خام را از طریق خط لوله شرق به غرب به پایانه ینبع در دریای سرخ منتقل و از آنجا صادر می‌کند. با وجود کاهش فعلی صادرات، عربستان هنوز نسبت به بسیاری از همسایگان خود در موقعیت بهتری قرار دارد؛ زیرا بخشی از صادرات آن به‌طور کامل در خلیج فارس محصور نیست.

با این حال، سرمایه‌گذاری سنگین برای ارتقای این ظرفیت و کاهش وابستگی به هرمز، ضرورتی ساختاری و اجتناب‌ناپذیر است. عربستان اگر بخواهد خود را به‌عنوان قطب منطقه‌ای تجارت و لجستیک معرفی کند، باید مسیر انتقال کالا، به‌ویژه نفت، میان دریای سرخ و مراکز اصلی اقتصادی در شرق کشور را تقویت کند. این مسیر طولانی‌تر و پرهزینه‌تر است، اما ماهیت ساختاری مسئله هرمز، انتخاب‌های ریاض را محدود کرده است.

دریای سرخ هم مسیر بی‌خطر نیست

چرخش به دریای سرخ به معنای حذف کامل ریسک نیست؛ بلکه بخشی از ریسک را از هرمز به جغرافیایی دیگر منتقل می‌کند. حملات نیروهای حوثی همسو با ایران به کشتیرانی در دریای سرخ نشان داد که امنیت مسیرهای جایگزین نیز تضمین‌شده نیست. بنابراین ناامنی دریایی از این پس نه یک مسئله حاشیه‌ای، بلکه مانعی اصلی برای بلندپروازی‌های اقتصادی و لجستیکی عربستان خواهد بود.

همین واقعیت، بخشی از احتیاط ریاض در قبال جنگ ایران را توضیح می‌دهد. رهبری سعودی می‌داند هرگونه ورود مستقیم به جنگ یا تشویق به تشدید تنش، می‌تواند نه‌تنها دارایی‌های انرژی و زیرساخت‌های حیاتی عربستان را در معرض خطر قرار دهد، بلکه حوثی‌ها را نیز مستقیم‌تر وارد درگیری کند. در چنین حالتی، مسیر جایگزین صادراتی عربستان در دریای سرخ نیز تهدید خواهد شد و تلاش این کشور برای کاهش وابستگی به هرمز، با مانعی تازه روبه‌رو می‌شود.

شکاف تازه میان ریاض و ابوظبی

جنگ ایران گسل‌های پنهان میان دو متحد سنتی، یعنی عربستان و امارات متحده عربی، را نیز فعال کرده است. رویکرد امارات در قبال ایران و اسرائیل، به تنش میان ابوظبی و ریاض دامن زده است. ابوظبی در طول جنگ، موضعی سخت‌گیرانه‌تر در برابر ایران اتخاذ کرد و به آمریکا و اسرائیل نزدیک‌تر شد. مقام‌های اماراتی نیز هم از حملات ایران به اهدافی در خاک امارات انتقاد کردند و هم از برخی شرکای منطقه‌ای خود به دلیل نشان ندادن پاسخ قاطع‌تر و حمایت بیشتر گلایه داشتند.

در مقابل، عربستان سعودی اقدامات اسرائیل را تهدیدی برای ثبات منطقه می‌بیند و نسبت به نزدیکی امارات به این محور نگاه مثبتی ندارد. از دید ریاض، همسویی بیش از حد ابوظبی با سیاست‌های سخت‌گیرانه آمریکا و اسرائیل می‌تواند امنیت کل منطقه و به‌ویژه طرح‌های بلندمدت عربستان را با خطر بیشتری روبه‌رو کند.

خروج امارات از اوپک نیز ضربه دیگری به رهبری اقتصادی عربستان وارد کرده است؛ هرچند این تصمیم کاملاً غیرمنتظره نبود. عربستان همچنان بازیگر مسلط اوپک باقی می‌ماند، اما احتمالاً تنها تولیدکننده بزرگ دارای ظرفیت مازاد قابل توجه خواهد بود و ممکن است برای جبران افزایش تولید امارات، ناچار به کاهش تولید و صادرات خود شود. این وضعیت می‌تواند بار تنظیم بازار نفت را بیش از گذشته بر دوش ریاض قرار دهد.

فراتر از مسائل نفتی، رقابت برای نفوذ در بنادر و گلوگاه‌های حساس دریای سرخ و شاخ آفریقا نیز میان عربستان و امارات شدت گرفته است. کنترل مسیرها، دسترسی‌ها و امنیت این آبراه برای محاسبات اقتصادی و راهبردی ریاض اهمیت بیشتری یافته است. در همین زمان، امارات نیز شبکه‌ای از بنادر و پایگاه‌های نظامی در دریای سرخ و شاخ آفریقا ایجاد کرده تا مسیرهای تجارت جهانی را پوشش دهد و نفوذ اقتصادی خود را گسترش دهد. به این ترتیب، همکاری پیشین دو کشور در بسیاری از حوزه‌ها، اکنون بیش از گذشته رنگ رقابت ژئوپلیتیک گرفته است.

بازگشت به احتیاط و انضباط مالی

محمد بن سلمان از تجربه جنگ یمن دو درس پرهزینه آموخته است: نخست اینکه تصمیم‌های شتاب‌زده هزینه‌های سنگین دارند و دوم اینکه جنگ سریع و کم‌هزینه، در عمل وجود ندارد. همین تجربه احتمالاً توضیح می‌دهد چرا عربستان برخلاف گذشته، از مشارکت مستقیم در جنگ ایران یا حتی تشویق آشکار به تشدید آن پرهیز کرده و به الگوی سنتی‌تر «احتیاط، صبر و موقعیت‌سازی بلندمدت» بازگشته است.

این بازنگری فقط در سیاست خارجی دیده نمی‌شود؛ در مدیریت مالی نیز آشکار است. دولت سعودی از فضای بحران فعلی برای بازتنظیم اولویت‌های هزینه‌ای خود استفاده می‌کند. بازنگری در ابرطرح‌های پرهزینه از پیش آغاز شده بود، اما جنگ ایران به ریاض امکان می‌دهد اصلاحات لازم در راهبرد سرمایه‌گذاری را بدون اعتراف مستقیم به شکست برخی پروژه‌ها پیش ببرد.

در این چارچوب، تمرکز تازه‌ای بر صنایع داخلیِ ضروری برای توسعه ملی و امنیت اقتصادی شکل گرفته است. صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان، PIF، در حال عقب‌نشینی از برخی تعهدات خارجی پرزرق‌وبرق است؛ از جمله حمایت مالی از لیگ گلف LIV و حمایت‌ها و مشارکت‌های مرتبط با اپرای متروپولیتن نیویورک. این صندوق همچنین با فروش بخشی از سهام باشگاه الهلال موافقت کرده و احتمال واگذاری سهم در باشگاه‌های النصر، الاهلی و الاتحاد نیز مطرح است.

این اقدامات نشان می‌دهد تأمین مالی پروژه‌های نمایشی و پرهزینه، جای خود را به انضباط سرمایه‌ای، تمرکز بر داخل و تضمین امنیت اقتصادی داده است. ریاض اکنون در موقعیتی قرار دارد که باید میان بلندپروازی‌های جهانی چشم‌انداز ۲۰۳۰ و الزامات سخت امنیت اقتصادی توازن برقرار کند.

چشم‌انداز ۲۰۳۰ در برابر واقعیت هرمز

عربستان سعودی در نقطه‌ای حساس قرار گرفته است. رهبری سعودی به‌خوبی می‌داند نتیجه این رویارویی منطقه‌ای می‌تواند نظم غرب آسیا را برای دهه‌ها شکل دهد. از همین رو، ریاض با رویکردی واقع‌گرایانه‌تر، تمرکز خود را بر تنوع‌بخشی به مسیرهای صادراتی، تقویت موقعیت لجستیکی در دریای سرخ، مدیریت رقابت با امارات و حفظ ثبات داخلی از مسیر انضباط مالی قرار داده است.

جنگ ایران نشان داد چشم‌انداز ۲۰۳۰ فقط به سرمایه، تبلیغات، پروژه‌های بزرگ و جذب گردشگر وابسته نیست؛ بلکه به امنیت مسیرهای انرژی، ثبات دریایی و توان عربستان در کاهش وابستگی به هرمز نیز بستگی دارد. به همین دلیل، آینده راهبرد اقتصادی عربستان بیش از گذشته در دریای سرخ، خطوط لوله، بنادر غربی و توان مدیریت رقابت‌های منطقه‌ای تعریف خواهد شد.

منبع: چتم هوس

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.