به گزارش مسیر اقتصاد چشمانداز ژئوپلیتیکی قفقاز جنوبی به دلیل موقعیت آن در نقطه اتصال آسیا و اروپا، از اهمیت بالایی برای قدرتهای نوظهور و بزرگ دارد. این منطقه با موقعیت راهبردی، پتانسیل انرژی و ترانزیتی خود، شامل کشورهای ارمنستان، آذربایجان و گرجستان میشود که مذاهب و هویتهای قومی متفاوتی دارند. پس از فروپاشی شوروی، بازیگران بسیاری به ویژه در جنگ ارمنستان و آذربایجان به منطقه ورود کردند. در این میان، نقش نوظهور اسرائیل به عنوان یک بازیگر، نگرانی جدیدی را به همراه دارد. بطوریکه، عرضه پهپادها و تجهیزات تسلیحاتی به آذربایجان، ابعاد درگیری قره باغ را تغییر داد. همچنین، نقش هند به عنوان فرصت و شریک راهبردی برای ارمنستان، نفوذ آذربایجان و ترکیه را متوازن میکند. همچنین، داشتن منابع حیاتی مانند نفت و گاز و وجود راهگذرهای حمل و نقلی، این منطقه را برای اروپاییها و آسیاییها ضروری کرده است.
ویژگیهای راهبردی سه کشور قفقاز جنوبی
گرجستان از نظر مذهبی عمدتاً در سنت ارتدوکس شرقی قرار دارد اما از درگیریهای ارضی رنج میبرد و انقلاب گل رز در سال ۲۰۰۳، نقطه عطفی در سیاست داخلی و جهتگیری غربگرایانه گرجستان بود. همچنین، جنگ روسیه و گرجستان در سال ۲۰۰۸، به یکی از نمادهای تقابل مسکو و غرب در فضای پساشوروی تبدیل شد. این کشور به دلیل اتصال به دریای سیاه از موقعیت راهبردی برخوردار است، همچنین خط لوله نفت باکو-تفلیس-جیحان (BTC)، خط لوله گاز قفقاز جنوبی و خط لوله باکو-تفلیس-سوپسا از این کشور عبور میکنند. گرجستان راهبرد امنیت انرژی غرب را در خود ادغام کرده و در نتیجه، سیاست آن مانند یک آونگ بین اتحادیه اروپا و روسیه در نوسان است.
ارمنستان نیز در محل اتصال بین اروپا و آسیا قرار دارد. اما این کشور محصور در خشکی از مهاجرت و نسلکشی رنج میبرد. دولت ایروان دارای میراث فرهنگی غنی و باورهای متنوع و در منطقهای با کوههای باشکوه واقع شده است. دیاسپورای ارمنی یکی از بازیگران اصلی تأثیرگذار بر قفقاز جنوبی است. بطوریکه جمعیت دیاسپورا از جمعیت داخلی آن بیشتر است که عمدتا در ایالات متحده، فرانسه و اتحادیه اروپا در حمایت از ارمنستان نفوذ و قدرت لابیگری دارند. پس از بازپسگیری کنترل قرهباغ توسط جمهوری آذربایجان و خروج گسترده ارمنیها از این منطقه، ارمنستان اکنون در حال تنوع بخشیدن به اتحادها و تضمینهای امنیتی خود است. همچنین، انقلاب مخملی و درگیریهای سال ۲۰۲۰ تغییرات قابل توجهی را در سیاست داخلی و خارجی به همراه داشت .
آذربایجان در ساحل دریای خزر، دارای منابع سرشاری از هیدروکربنها است. همچنین، این کشور دسترسی دریایی به آسیای مرکزی دارد، دارای ذخایر قابل توجه نفت و گاز طبیعی است که به قدرت اقتصادی و نظامی آن کمک کرده است. آذربایجان به دلیل پیوندهای قومی با ترکیه، رابطه سطح بالایی با آن دارد. با این حال، قومیت این کشور به دلیل پیوندهای تاریخیاش با امپراتوری پارس و تسلط آن بر منطقه، با ایران نیز ارتباط نزدیکی دارد. پس از فروپاشی شوروی، یک خانواده واحد بر آن حکومت و اقتصاد پایدار خود را حفظ کرده، همچنین دیپلماسی متعادلی را با همه بازیگران اصلی این منطقه داشته است. این کشور از یک سیاست خارجی چندوجهی پیروی میکند که این امر اجازه میدهد تا از وابستگی زیاد به قدرت واحد جلوگیری کند.
محل اتصال راهگذرهای تجاری و منبع سرشار انرژی
یکی از مزایای قفقاز جنوبی، قرار گرفتن آن در چهارراه بین روسیه و غرب آسیا و همچنین بین اروپا و آسیا است. این منطقه در دو محور اصلی اتصال مدرن قرار دارد؛ مسیرهای شمال-جنوب که روسیه را به ایران و در نتیجه، خلیج فارس و اقیانوس هند متصل میکند، و مسیرهای شرق-غرب که هدف آنها اتصال اروپا به حوضه خزر و آسیای مرکزی است. از همین روی، قفقاز جنوبی به دلیل موقعیت راهبردی خود، در مرکز پروژههای حمل و نقل جدید مانند راهگذر میانی و خطوط ترانس خزر قرار دارد که هدف آنها اتصال بازارهای اروپا به چین و آسیای مرکزی با دور زدن روسیه است. همچنین، به دلیل موقعیت جغرافیایی آن را در یک مجموعه امنیتی بزرگتر قرار میدهد که غرب آسیا، دریای سیاه و بخش شرقی اروپا را در بر میگیرد. یعنی رویدادهای این منطقه بر ناتو، اتحادیه اروپا (EU) و سازمانهای منطقهای در شرق تأثیر خواهد گذاشت.
رویکرد بازیگران خارجی به قفقاز جنوبی
پویایی امنیتی بازیگران اصلی مانند روسیه، ترکیه، ایران، ایالات متحده و اتحادیه اروپا را میتوان در این مناطق از طریق موازنه قدرت بین نیروهای نیابتی آنها مشاهده کرد. درگیریها در این مناطق محصول جانبی فروپاشی شوروی است و عمدتاً حول دو اصل کلیدی میچرخد: حق تعیین سرنوشت در مقابل تمامیت ارضی.
روسیه، به عنوان جانشین اتحاد جماهیر شوروی، همواره به دنبال حفظ هژمونی خود در منطقه و خواستار حفاظت از جمعیت روس در خارج از کشور است. حضور نظامی روسیه در مرز ترکیه در ارمنستان و پایگاه گیومری، منطقه ارمنستان را از تهدیدات و نفوذ خارجی از سوی ترکیه و آذربایجان محافظت میکند. روسیه خود را به عنوان میانجی بین درگیری ارمنستان و آذربایجان و حامی حق تعیین سرنوشت در اوستیا و آبخازیا معرفی کرده است. در این راستا، نقش اتحادیه اروپا از طریق گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا را میتوان به عنوان مقابله با هژمونی روسیه دانست. نفوذ اروپا هم در انقلاب ارمنستان و هم در بحران گرجستان در سال ۲۰۰۸ مشهود و هدف اصلی آن، گسترش عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو برای مقابله با روسیه بود.
سیاست اتحادیه اروپا نیز در این منطقه از طریق برنامه مشارکت برای صلح اجرا میشود. همچنین، کشورهای بزرگ اروپایی انرژی خود را از آذربایجان و روسیه تأمین میکنند که جنگ اوکراین تغییرات چشمگیری در آن ایجاد کرده و آنها را به سمت آذربایجان سوق داده است. اتحادیه اروپا قصد دارد قدرت نرم خود را در منطقه اعمال کند تا بتواند این منطقه را اروپایی کرده تا خاطره اتحاد جماهیر شوروی و امپراتوری روسیه را به نوعی از منطقه بزداید.
نقش ایالات متحده را میتوان در چارچوب سیاست مهار و گسترش ناتو و همچنین ایجاد راهگذر انرژی با دورزدن روسیه و ایران و تامین امنیت انرژی کشورهای اروپایی ردیابی کرد. ایالات متحده قصد دارد بر جامعه مدنی کشورهای قفقاز تأثیر بگذارد و از این طریق تحول در ساختار دولتی، به نفع سرمایهداری بازار عمل کند.
در این میان، ترکیه به عنوان یک بازیگر متعادل کننده بین غرب و روسیه به مهمترین بازیگر تبدیل شده و نقش مهمی در این منطقه ایفا میکند. خط لوله آذربایجان از باکو و تفلیس به جیحان ترکیه متصل میشود. ترکیه در جنگ سال ۲۰۲۰ از آذربایجان حمایت کرد و هدف راهبردی آن، ایجاد جهان ترک با دور زدن ارمنستان از طریق راهگذر زنگزور است که آذربایجان را به آسیای مرکزی متصل میکند.
ایران نیز بخش قابل توجهی از انرژی و برق ارمنستان را تأمین میکند. با این وجود، تهران نقش اسرائیل، ایالات متحده و غرب را تهدیدی برای مرزها و مناطق مجاور خود میداند. این نقش در راستای حفظ تعادل ظریف بین ارمنستان، آذربایجان، ترکیه و روسیه است.
آتش زیر خاکستر و ضرورت تعریف چارچوب بینالمللی
بازیگران کوچک این منطقه شامل آبخازیا، اوستیای جنوبی، نخجوان و قرهباغ کوهستانی و بازیگران دولتی ارمنستان، آذربایجان و گرجستان هستند. آبخازیا و اوستیای جنوبی مناطق جداشده از گرجستان، خواستار الحاق به روسیه هستند؛ اوستیای جنوبی قصد داشت با اوستیای شمالی در روسیه ادغام شود، اما تاکنون هیچ راه حل مشخصی ارائه نشده است. قرهباغ، به عنوان بخشی از آذربایجان درگیر جنگ طولانی مدت بود که بیشتر جمعیت آن مسیحیان ارمنی شامل میشوند. تفاوتهای قومی و سیاسی مختلف، باعث ایجاد خلائی میشود که سایر بازیگران به دنبال تصرف آن خواهند بود. در مجموع، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تنشهای زیادی را در قفقاز ازجمله قومی، مذهبی و ارضی، ایجاد کرد. از همین روی، نیاز به چارچوبهای بینالمللی جدیدی وجود دارد که بتوان اختلافات درون قفقاز را از طریق دیدگاههای غیرمتعصبانه و با در نظر گرفتن نظرات بومی مورد بحث قرار داد.
منبع: اوراسیا ریویو
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

