۲۸ مهر ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۹۷۷۱ ۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰ دسته: تولید نام نویسنده: رضا موسایی؛ پژوهشگر اقتصاد توسعه
۰

هند طی یک‌ونیم قرن، از حمایت از صنایع نوپا و برنامه‌ریزی دولتی تا مجوزدهی گسترده، آزادسازی تجاری و سیاست‌های صنعتی جدید را تجربه کرده است. تجربه این کشور نشان می‌دهد نه حمایت به‌تنهایی توسعه صنعتی ایجاد می‌کند و نه آزادسازی؛ موفقیت به توان دولت در مشروط‌کردن حمایت‌ها به عملکرد، ایجاد مقیاس تولید و جلوگیری از تبدیل سیاست صنعتی به رانت وابسته است.

مسیر اقتصاد/ تاریخ اندیشه اقتصادی هند در یک‌صد و پنجاه سال گذشته، آرشیوی ارزشمند از تجربه یک اقتصاد بزرگ در حال توسعه است که تقریباً تمام نسخه‌های سیاست صنعتی، برنامه‌ریزی و اصلاحات را در مقیاس واقعی آزموده است. عقب‌ماندگی و پیشرفت هند نه صرفاً محصول محدودیت‌های ساختاری یا شوک‌های خارجی، بلکه نتیجه تعامل دائمی میان ایده‌ها، منافع و ظرفیت نهادی دولت بوده است. این یادداشت تلاش می‌کند خطوط اصلی این تاریخ را در چارچوب مفاهیم کلاسیک اقتصاد توسعه—دولت توسعه‌گرا، شکست هماهنگی، انضباط صادراتی و خودکنترلی دولت—بازخوانی کند.

از ملی‌گرایی اقتصادی تا حمایت از صنعت

از همان دهه‌های پایانی قرن نوزدهم، ملی‌گرایان اقتصادی هند موضع پیش‌فرض خود را حمایت‌گرایی قرار دادند. دادابهای نائوروجی با مفهوم «تخلیه ثروت»، رومش دات با روایت ویرانی صنعت دستی، و ک.ت. تلانگ با استدلال صنعت نوپا در ۱۸۷۷، همگی نسخه‌ای بومی از اندیشه فریدریش لیست ارائه دادند. مدل پیشنهادی آنان—حذف موانع تجارت داخلی، سرمایه‌گذاری در زیرساخت و آموزش فنی، حمایت موقتی و مشروط، و نظام مالی متناسب با شرایط محلی—در واقع همان فرمول هامیلتونیِ جبران عقب‌ماندگی بود که یک قرن بعد در شرق آسیا موفقیت‌آمیز اجرا شد. آنچه غایب بود، دولتی بود که بتواند این برنامه را با انضباط اجرا کند. دولت استعماری نه انگیزه و نه مشروعیت لازم برای چنین پروژه‌ای داشت، و نخبگان فئودالی پیش از استعمار نیز از نظر فکری و سازمانی ناتوان شده بودند.

برنامه‌ریزی صنعتی پس از استقلال

با نزدیک شدن به استقلال، بحث از سطح ایدئولوژیک به سطح برنامه‌ریزی مشخص ارتقا یافت. طرح بمبئی ۱۹۴۴ که به امضای تاتا، بیرلا و دیگر سرمایه‌داران بزرگ رسید، پذیرش موقت محدودیت برای بنگاه آزاد را به رسمیت شناخت و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای را پیشنهاد کرد. کمیته برنامه‌ریزی ملی تحت رهبری نهرو و سپس مدل ماهالانوبیس، منطق «ماشین‌آلات پیش از کالاهای مصرفی» را نهادینه کردند. این انتخاب از منظر نظریه رشد دو‌بخشی لوئیس و همچنین از منظر ضرورت ایجاد ظرفیت تولید داخلی، قابل دفاع بود. داده‌ها نیز تا حدی مؤید موفقیت نسبی‌اند: تولید فولاد از حدود یک میلیون تن به ۴٫۵ میلیون تن در میانه دهه ۱۹۶۰ رسید و دسترسی سرانه به غلات افزایش یافت. با این حال، مشکل اصلی نه اصل برنامه‌ریزی یا جایگزینی واردات، بلکه فقدان سازوکارهای انضباطی بود.

تفاوت هند و شرق آسیا

اینجاست که مقایسه با شرق آسیا روشنگر است. جدول معروف چارن سینگ نشان می‌دهد که در دهه ۱۹۵۰ تایوان و کره جنوبی با نرخ سرمایه‌گذاری مشابه یا حتی کمتر از هند، رشد به‌مراتب بالاتری داشتند. تفاوت کلیدی، مشروط بودن حمایت به عملکرد صادراتی بود. هند در طراحی کمیسیون مالی ۱۹۲۲ همین اصل «حمایت تبعیضی» را گنجانده بود—حمایت تنها در صورتی که مزیت طبیعی وجود داشته باشد، بدون تعرفه رشد ممکن نباشد، و مسیر معتبری برای رقابت‌پذیری پس از حذف حمایت تعریف شده باشد. اما در عمل، نظام مجوزها و قانون ضد انحصار ۱۹۶۹ این منطق را وارونه کرد: مقیاس بزرگ مشکوک تلقی شد، صدها محصول برای بنگاه‌های کوچک رزرو گردید، و روپیه گران‌قیمت ماند. نتیجه، همان چیزی شد که آر.کی. هزارای در ۱۹۶۷ هشدار داده بود: تحمل انحصارهای کارآمد بهتر از تحمیل کارخانه‌های کوچک غیراقتصادی است. پارلمان مسیر مخالف را انتخاب کرد.

از بحران ۱۹۹۱ تا دو مسیر متفاوت صنعتی

شکست خودکنترلی دولت، حلقه مفقوده زنجیره اندیشه‌ای است که از چاناکیا تا متفکران مدرن امتداد دارد. دولتی که نتواند درخواست مجوز، کسری بودجه یا نرخ ارز بیش‌ازحد ارزش‌گذاری‌شده را رد کند، نمی‌تواند موتور انباشت باشد. بحران ۱۹۶۶ و سپس تحقیر ۱۹۹۱—ذخایر دو هفته‌ای و گرو گذاشتن طلا—نقطه عطفی بود که ایده‌های منتقدان کنترل‌ها (بهاگواتی، دسای، سرینیواسان) را از حاشیه به مرکز آورد. اصلاحات پس از ۱۹۹۱ اما آزمایش طبیعی جالبی فراهم کرد. هند تحت توافق فناوری اطلاعات سازمان تجارت جهانی، تعرفه‌های بیش از دویست قلم کالای الکترونیکی را به صفر رساند و برای دو دهه این صنعت را از دست داد. در مقابل، در صنعت خودرو با رویکرد تدریجی، سرمایه‌گذاری مشترک و قواعد محتوای محلی پیش رفت و امروز سومین بازار بزرگ خودروی جهان و پایگاه اصلی تولید سوزوکی است. پیام روشن است: حمایت بدون انضباط شکست می‌خورد؛ آزادسازی بدون سیاست صنعتی نیز فرصت‌های یادگیری را از بین می‌برد.

چهار درس از تجربه هند

از منظر اقتصاد توسعه معاصر، تجربه هند چند درس پایدار دارد. نخست، ایده‌ها اهمیت دارند، اما تنها زمانی که با ظرفیت نهادی برای اجرای انضباطی همراه شوند. دوم، حمایت‌گرایی فی‌نفسه نه فضیلت است و نه رذیلت؛ آنچه تعیین‌کننده است، طراحی مشروط بودن آن به عملکرد و وجود سازوکار خروج است. سوم، دولت توسعه‌گرا لزوماً نیازمند مالکیت گسترده نیست، اما نیازمند توانایی «نه گفتن» به منافع خاص و حفظ افق زمانی بلندمدت است. چهارم، تاریخ اندیشه اقتصادی هند نشان می‌دهد که چرخش‌های سیاستی اغلب نه از تغییر ناگهانی باورها، بلکه از فرسایش تدریجی مشروعیت وضع موجود تحت فشار بحران‌ها ناشی می‌شود.

سیاست صنعتی امروز؛ همان پرسش قدیمی

بحث امروز درباره بازگشت دولت، تولید نیمه‌هادی، باتری و زنجیره‌های ارزش استراتژیک، در واقع بازتولید همان پرسش‌هایی است که از تلانگ و مالویا تا ماهالانوبیس و سپس اصلاح‌طلبان ۱۹۹۱ مطرح بوده است: چگونه می‌توان از دولت برای هدایت انباشت استفاده کرد بدون آنکه دولت خود به مانعی برای انباشت تبدیل شود؟ پاسخ هند در طول ۱۵۰ سال گذشته نه یک فرمول ثابت، بلکه مجموعه‌ای از آزمایش‌ها، شکست‌ها و اصلاحات جزئی بوده است. برای اقتصاددانان توسعه، این روایت یادآوری می‌کند که مسیر توسعه بیش از آنکه محصول کشف یک مدل جهان‌شمول باشد، محصول یادگیری نهادی پرهزینه و تدریجی است.

انتهای پیام/ تولید

جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.