به گزارش مسیر اقتصاد بحران خاموشیهای گسترده چین در سال ۲۰۲۱ فقط یک اختلال مقطعی در تأمین برق نبود. این بحران در یکی از مهمترین اقتصادهای جهان رخ داد و نشان داد حتی کشوری با ظرفیت عظیم تولید انرژی و زیرساخت گسترده نیز اگر با بازار ناقص، سیاستگذاری ناهماهنگ و تنظیمگری ضعیف روبهرو باشد، در برابر شوکهای عرضه و تقاضا آسیبپذیر میشود. از همین رو، بازخوانی آن تجربه هنوز هم برای فهم امنیت انرژی اهمیت دارد.
در آن دوره، همزمان با خروج اقتصاد جهانی از رکود ناشی از کرونا، تقاضای برق در استانهای صنعتی ساحلی چین به سرعت بالا رفت. فشار بر شبکه نخست در استانهای صنعتی ظاهر شد و بعد به بخشهای وسیعتری از کشور گسترش یافت. در ظاهر، اینطور به نظر میرسید که افزایش تقاضا عامل اصلی خاموشیها بوده است. اما مسئله به همینجا محدود نبود. رشد مصرف فقط جرقهای بود که ضعفهای انباشته ساختار انرژی چین را آشکار کرد.
بازار زغالسنگ آزاد، بازار برق بسته
ریشه مهم بحران در ناهماهنگی میان دو بازار قرار داشت. در چین، قیمت زغالسنگ در عمل تا حد زیادی از سازوکار بازار تبعیت میکرد، اما قیمت برق همچنان زیر کنترل شدید باقی مانده بود. در نتیجه، وقتی بهای زغالسنگ بالا رفت، نیروگاهها نتوانستند هزینه سوخت را به مصرفکننده منتقل کنند. این یعنی بخشی از تولید برق عملاً زیانده شد و انگیزه تولید کاهش یافت. از اینجا خاموشیها از یک مسئله فنی به یک مسئله ساختاری تبدیل شد.
در همین حال، مداخلات گسترده در سمت عرضه هم مشکل را شدیدتر کرد. کاهش ظرفیت برخی معادن، محدودیتهای وارداتی و سقفگذاریهای دستوری باعث شد تولید زغالسنگ نتواند خود را با رشد قیمت و افزایش تقاضا هماهنگ کند. نتیجه آن شد که فشار از بازار سوخت به بازار برق منتقل شد و شبکه در نقطهای که باید انعطاف نشان میداد، از کارایی افتاد.
خاموشیها نتیجه گذار انرژی نبود
در دوره بحران، برخی روایتها تلاش کردند خاموشیهای چین را به رشد انرژیهای تجدیدپذیر یا سیاستهای اقلیمی نسبت دهند. اما این برداشت، تصویر دقیقی از ماجرا ارائه نمیکرد. مسئله اصلی نه کمبود انرژی پاک، بلکه ضعف در ساختار حکمرانی بازار انرژی بود. سهم انرژیهای تجدیدپذیر در آن دوره کاهش نیافته بود و حتی در برخی بخشها رشد هم داشت. بنابراین بحران را نمیتوان بهسادگی به گردن سیاستهای اقلیمی انداخت.
اهمیت این نکته در آن است که میان «شوک عرضه» و «ناتوانی نهادی در مدیریت شوک» تفاوت گذاشته شود. چین با کمبود مطلق انرژی روبهرو نبود؛ بلکه با ساختاری روبهرو بود که نمیتوانست شوک قیمت سوخت را بهدرستی جذب و مدیریت کند. این همان جایی است که خطای تنظیمگری از خودِ کمبود خطرناکتر میشود.
اصلاحات نیمهتمام، امنیت انرژی را تضعیف کرد
یکی دیگر از عوامل مهم بحران، نیمهتمام ماندن اصلاحات بازار برق بود. بخشی از برق با قیمتهای برنامهریزیشده و بخشی در بازارهای محلی، آن هم با سقفهای محدود، معامله میشد. در چنین ساختاری، سیگنالهای واقعی قیمت بهخوبی منتقل نمیشدند. این مسئله روی سرمایهگذاری، ذخیرهسازی سوخت و حتی تجارت برق میان استانها اثر گذاشت.
چین با وجود برخورداری از شبکه عظیم انتقال فوقولتاژ، نتوانست از این ظرفیت بهطور کامل برای جبران کمبودها استفاده کند. دلیل آن هم فقط فنی نبود؛ قراردادهای سفت و سخت و غیرمنعطف میان مناطق باعث شد حتی استانهایی که با کمبود روبهرو بودند، در عمل به تعهدات صادرات برق خود پایبند بمانند. همین موضوع نشان داد داشتن زیرساخت بزرگ، بدون سازوکار منعطف و تنظیمگری کارآمد، بهتنهایی امنیت انرژی نمیسازد.
امنیت انرژی بدون اصلاح نهادی پایدار نمیماند
پس از اوج گرفتن بحران، دولت چین ناچار شد برخی محدودیتها را تعدیل کند و امکان افزایش محدود قیمت برق را بدهد. تفاوت این مرحله با اصلاحات قبلی در این بود که اینبار بحث فقط بر سر کارایی اقتصادی نبود؛ مسئله اصلی امنیت انرژی بود. یعنی حتی در نگاه سیاستگذار نیز روشن شد که بدون اصلاح رابطه میان بازار سوخت و بازار برق، خطر تکرار بحران باقی میماند.
با این حال، تجربه چین یک هشدار روشن هم در خود دارد. اگر اصلاحات فقط در دوره بحران پیش برود و بعد با فروکش کردن فشارها دوباره جای خود را به مداخلههای مقطعی و دستوری بدهد، ریشههای مسئله از بین نمیرود. بحران شاید خاموش شود، اما زمینه بازگشت آن باقی میماند.
درس اصلی بحران برق چین
اهمیت تجربه چین در این است که امنیت انرژی را از یک زاویه دقیقتر نشان میدهد. امنیت انرژی فقط به این معنا نیست که یک کشور ذخایر بزرگ سوخت داشته باشد یا ظرفیت تولید بالایی ایجاد کند. امنیت انرژی یعنی بازار، شبکه، قیمتگذاری و تنظیمگری به شکلی طراحی شده باشند که بتوانند شوکها را جذب کنند و از تبدیل آنها به بحران جلوگیری شود.
از این منظر، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، هستهای، ذخیرهسازی و شبکه انتقال فقط زمانی به کاهش ریسک کمک میکند که با اصلاح حکمرانی بازار همراه باشد. تجربه چین نشان داد گذار انرژی، اگر با نهادسازی درست همراه شود، میتواند بخشی از راهحل باشد، نه عامل بحران. اما بدون اصلاح نهادی، حتی بزرگترین اقتصادهای جهان هم ممکن است از دل یک شوک سوخت، به خاموشی گسترده برسند.
منبع: فارین افرز
انتهای پیام/ انرژی

