۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۳۰۵۲ ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۰ دسته: دولت و حکمرانی کارشناس: میرهادی رهگشای
۰

بررسی تحولات میدانی در تقابل ایران و آمریکا حاکی از آن است که توافق بین دو طرف بیش از هر زمان دیگری به محتمل‌ترین گزینه تبدیل شده است. اما نباید از این توافق احتمالیِ بسیار مبهم و کلی، انتظار بیش از اندازه داشت. توافق احتمالی نه تحریم‌ها را رفع می‌کند، نه غرامت جنگ را تعیین تکلیف می‌کند، نه پرونده هسته‌ای را می‌بندد و نه سایه جنگ را از سر ایران برمی‌دارد. این توافق تنها قرار است بحران فعلی را مهار کند: ایران عبور از تنگه هرمز را روان‌تر می‌کند، آمریکا فشار محاصره را کاهش می‌دهد و دو طرف اختلافات اصلی را به مراحل بعدی واگذار می‌کنند. اما اهمیت واقعی مرحله بعد نه در متن مبهم توافق، بلکه در گام‌های پس از آن است. ایران اگر این وقفه را نقطه آغاز ساختن نظم جدید بداند، می‌تواند از تنگه هرمز نه فقط برای فشار بر غرب، بلکه برای خروج از انزوا، جذب سرمایه‌گذاری، شکل‌دهی به ترتیبات اقتصادی تازه و افزایش هزینه جنگ علیه خود استفاده کند. در مقابل مسیرهایی چون انتظار بی‌جا از به نتیجه رسیدن مراحل آتی مذاکرات و تداوم مسیر انزوای بین‌المللی بدون باور به جایگاه ویژه ایران بعد از جنگ، در آینده نزدیک ممکن است بار دیگر آتش جنگی جدید را شعله‌ور کند.

مسیر اقتصاد/ تحول بعدی در تقابل ایران و آمریکا به احتمال زیاد اعلام یک توافق محدود و مرحله‌ای خواهد بود؛ اما اهمیت اصلی این توافق نه در اصل وقوع آن، بلکه در ماهیت و اندازه آن است. در شرایط فعلی، نه شواهدی از آمادگی دو طرف برای حل اختلافات بنیادین دیده می‌شود و نه هیچ‌یک از طرفین مایل است امتیازی علنی بدهد که به عقب‌نشینی تعبیر شود. از این رو، توافق احتمالی بیش از آنکه توافقی برای پایان دادن به منازعه ایران و آمریکا باشد، توافقی برای مدیریت بحران فوری، کاهش فشار بر بازار جهانی انرژی و جلوگیری از بازگشت جنگ خواهد بود.

گزارش‌های اخیر رسانه‌های غربی نیز همین تصویر را تقویت می‌کند. بر اساس روایت رویترز و آسوشیتدپرس، ایران پیشنهادی به آمریکا ارسال کرده که محور آن پایان جنگ، رفع محاصره آمریکا و بازگشایی مسیر عبور از تنگه هرمز است، در حالی که واشنگتن خواهان آن است که پرونده هسته‌ای از ابتدا در چارچوب توافق قرار گیرد. آکسیوس نیز از تلاش دولت آمریکا برای حفظ فشار بر ایران و جلوگیری از شکل‌گیری توافقی خبر داده که در آن بحث هسته‌ای به مرحله بعد موکول شود. گاردین هم مخالفت غرب با هرگونه عوارض‌گیری یا مجوزدهی رسمی ایران در تنگه هرمز را برجسته کرده است.

چرا توافق هم نزدیک است و هم محدود؟

توافق نزدیک است، زیرا جنگ گزینه مطلوب هیچ‌یک از دو طرف نیست. آمریکا از شعله‌ور شدن دوباره جنگ، دستاورد راهبردی تازه‌ای به دست نمی‌آورد؛ مگر آنکه صرف آسیب زدن بیشتر به ایران را هدف مستقل خود بداند. بازگشت درگیری گسترده می‌تواند قیمت انرژی، هزینه بیمه، امنیت کشتی‌رانی و زنجیره تأمین جهانی را بار دیگر تحت فشار قرار دهد و هزینه سیاسی جنگ را برای واشنگتن افزایش دهد. از سوی دیگر، ایران نیز با وجود حفظ اهرم تنگه هرمز، از گسترش بی‌پایان جنگ نفع قطعی نمی‌برد و ترجیح می‌دهد توان ایجاد فشار را به امتیاز عملی در میدان تبدیل کند.

در عین حال، توافق محدود خواهد بود، زیرا امتیاز دادن نیز گزینه مطلوب هیچ‌کدام نیست. آمریکا نمی‌خواهد رفع محاصره را بدون گرفتن امتیاز هسته‌ای یا امنیتی به‌عنوان شکست بپذیرد. ایران نیز نمی‌خواهد روان‌تر شدن عبور از تنگه هرمز را به معنای عقب‌نشینی از کنترل عملی خود بر این آبراه راهبردی نشان دهد. به همین دلیل، توافق احتمالی بسیار کلی، مبهم و چندلایه خواهد بود؛ توافقی که هر طرف بتواند آن را در روایت داخلی خود پیروزی یا دست‌کم تثبیت خطوط قرمز معرفی کند.

خط خبری واشنگتن و تهران پس از توافق

در سمت آمریکا، خط خبری محتمل این خواهد بود که محاصره دریایی کارآمد بوده و ایران را به پذیرش توافق وادار کرده است. در این روایت، واشنگتن تلاش می‌کند اثر محاصره را بزرگ‌نمایی کند و کاهش فشار آن را نه عقب‌نشینی، بلکه پاداشی مشروط در برابر عقب‌نشینی ایران معرفی کند. از همین رو دولت آمریکا همزمان با کاهش فشار میدانی، تهدید نظامی را نیز در سطح رسانه‌ای و سیاسی زنده نگه می‌دارد تا در مذاکرات بعدی، جایگاه برتر خود را حفظ کند.

در سمت ایران، خط خبری کاملاً متفاوت خواهد بود. تهران احتمالاً تأکید می‌کند که هیچ مذاکره مستقیمی با آمریکا انجام نشده، خطوط قرمز حفظ شده و توافق احتمالی تنها برای کاهش فشار بر مردم، بازار انرژی و عبور و مرور دریایی است. در این روایت، حق غنی‌سازی، حفظ کنترل عملی بر تنگه هرمز، مطالبه غرامت و رفع تحریم‌ها همچنان پابرجا خواهد ماند و هیچ‌کدام از آن‌ها در توافق اولیه تعیین تکلیف نمی‌شود.

بنابراین توافق احتمالی نه نشانه آغاز رابطه ایران و آمریکا است و نه نشانه حل اختلافات میان دو طرف. این توافق بیشتر به معنای ایجاد یک وقفه در بحران است؛ وقفه‌ای که قرار است فشار فوری را کاهش دهد، اما ریشه‌های منازعه را دست‌نخورده باقی می‌گذارد.

مانع اصلی توافق؛ نیاز به توافق بدون امتیازدهی علنی

مانع اصلی توافق را نباید تنها در اختلاف بر سر متن یا مسیر مذاکره دید. مسئله مهم‌تر این است که هر دو طرف به توافق نیاز دارند، اما هیچ‌یک نمی‌خواهد هزینه سیاسی امتیازدهی علنی را بپذیرد. ایران نمی‌خواهد نشان دهد تحت فشار محاصره به عقب‌نشینی رسیده است و آمریکا نیز نمی‌خواهد نشان دهد در برابر فشار تنگه هرمز ناچار به کاهش محاصره شده است.

اعلام رسمی ایران مبنی بر عدم مذاکره با آمریکا نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. این موضع، که به نظر می‌رسد ریشه در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری کشور دارد، روند توافق را دشوارتر کرده اما اصل توافق را منتفی نکرده است. توافق می‌تواند از مسیر واسطه‌ها، پیام‌های غیرمستقیم، تفاهم‌های میدانی و بیانیه‌های جداگانه شکل بگیرد، بدون آنکه عنوان مذاکره مستقیم به خود بگیرد. این عدم مذاکره از یک سو قابل فهم است، زیرا بر تجربه بدعهدی آمریکا، بی‌اعتمادی عمیق و رویکرد بالا به پایین واشنگتن تکیه دارد؛ اما از سوی دیگر، اگر به گام بعدی فعالانه منجر نشود، به خودی خود مسئله‌ای را حل نخواهد کرد.

سایه جنگ باقی می‌ماند

توافق احتمالی سایه جنگ را از سر ایران دور نمی‌کند. در شرایط فعلی، نه ایران به اندازه‌ای قدرت دارد که همه شروط خود را به آمریکا تحمیل کند و آن را به عقب‌نشینی علنی وادارد و نه آمریکا نشان داده توان آن را دارد که به قول خود «رژیم‌چنج» را عملی کند یا حتی تنگه هرمز را بدون توافق سیاسی باز کند. نتیجه این وضعیت، نه صلح پایدار، بلکه تداوم تقابل در سطحی مدیریت‌شده‌تر است.

از این رو، زمان جنگ بعدی بیش از آنکه به متن توافق محدود آینده وابسته باشد، به اقدامات بعدی ایران و آمریکا بستگی دارد. اگر ایران پس از این مرحله، مسیر ضعف اقتصادی، انزوای منطقه‌ای و فرسایش داخلی را ادامه دهد، عملاً زمان جنگ بعدی را جلو انداخته است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که هرچه ایران منزوی‌تر، ضعیف‌تر و قابل فشارتر تصویر شود، احتمال جسورتر شدن طرف مقابل افزایش می‌یابد.

اما اگر ایران از فضای پس از توافق محدود برای توسعه تعاملات اقتصادی، فعال کردن ظرفیت‌های منطقه‌ای و ارائه ابتکارات تازه استفاده کند، سایه جنگ دورتر می‌شود. در این مسیر، تنگه هرمز فقط ابزار تهدید نیست؛ می‌تواند به پایه‌ای برای بازتعریف موقعیت اقتصادی و امنیتی ایران تبدیل شود.

هرمز؛ از ابزار فشار به ابزار توسعه

اهمیت تنگه هرمز تنها در توان ایران برای ایجاد اختلال در عبور و مرور جهانی نیست. ارزش راهبردی این آبراه زمانی کامل می‌شود که ایران بتواند کنترل عملی خود بر آن را به توافقات اقتصادی، امنیت انرژی، سرمایه‌گذاری و سازِکارهای مالی جدید پیوند بزند. در واقع، ایران نباید تنگه هرمز را فقط ابزاری برای بستن و فشار آوردن بداند؛ بلکه باید از آن برای ساختن نظم تازه‌ای در روابط اقتصادی خود با چین، کشورهای عربی غرب آسیا و دیگر بازیگران وابسته به امنیت انرژی استفاده کند.

این مسیر به خودی خود محقق نمی‌شود. ایران برای تبدیل هرمز به اهرم توسعه، به برنامه فعالانه نیاز دارد؛ برنامه‌ای که عبور امن، کنترل‌شده و قابل اتکا را در برابر سرمایه‌گذاری، همکاری صنعتی، مشارکت در زیرساخت‌ها و شکل‌گیری سازِکارهای مالی جدید قرار دهد. اگر ایران بتواند امنیت عبور از هرمز را به منافع بلندمدت بازیگران بزرگ گره بزند، هزینه هر جنگ تازه علیه ایران افزایش خواهد یافت.

شرط اصلی چنین مسیری، پذیرش واقعیت تقابل بلندمدت با آمریکا است. ایران نمی‌تواند بیش از این آینده اقتصادی خود را بر انتظار برای عادی‌سازی رابطه با غرب بنا کند. در عین حال، در منطق انزوا نیز نباید متوقف شود. راهبرد مؤثر، نه انتظار برای رفع همه تحریم‌ها و نه بسنده کردن به توان بازدارندگی نظامی است؛ بلکه رویکرد صحیح تبدیل بازدارندگی به تعامل اقتصادی و تبدیل اهرم تنگه هرمز به سازِکاری برای بازسازی و توسعه است.

انتهای پیام/ دولت و حکمرانی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.