۱۶ خرداد ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۵۱۵۰ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۰ دسته: تجارت و دیپلماسی نام نویسنده: رضا موسایی
۰

بر اساس مقاله فارن افرز نوشته ادوارد فیشمن، جنگ اقتصادی وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن کشورها علاوه بر تحریم و تعرفه، دلار، زیرساخت‌های مالی، نیمه‌هادی‌ها، مواد معدنی حیاتی، زنجیره‌های تأمین و مسیرهای انرژی را نیز به ابزار فشار تبدیل می‌کنند. در این نظم جدید، قدرت کشورها به میزان شناخت و کنترل آن‌ها بر گلوگاه‌هایی وابسته است که جایگزینی آن‌ها در کوتاه‌مدت دشوار است و اختلال در آن‌ها می‌تواند هزینه‌ای نامتقارن بر رقبا تحمیل کند. از این منظر، تنگه هرمز نیز به عنوان یک آبراه حیاتی، نمونه‌ای از گلوگاه‌هایی است که تغییر محاسبه ریسک در آن می‌تواند بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی و تصمیم‌های سیاسی قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.

به گزارش مسیر اقتصاد جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن مرز میان اقتصاد، امنیت و قدرت سیاسی کم‌رنگ‌تر از گذشته است. اگر در دوره جهانی‌سازی، وابستگی متقابل کشورها نشانه‌ای از همکاری و کاهش هزینه‌ها تلقی می‌شد، امروز همان وابستگی‌ها می‌توانند به ابزار فشار تبدیل شوند. دلار، نظام پرداخت بین‌المللی، تراشه‌های پیشرفته، مواد معدنی حیاتی، زنجیره‌های تأمین دارو و حتی مسیرهای عبور انرژی، دیگر فقط زیرساخت‌های اقتصاد جهانی نیستند؛ هر یک از آن‌ها می‌تواند در شرایط بحران به سلاحی برای تحمیل هزینه بر رقیب تبدیل شود.

در این نظم تازه، کشورها فقط به دنبال افزایش سهم خود از تجارت جهانی نیستند، بلکه همزمان می‌کوشند آسیب‌پذیری‌های خود را کاهش دهند و اهرم‌های فشار علیه رقبا را تقویت کنند. به همین دلیل، جنگ اقتصادی از سطح تحریم‌های مالی یا تعرفه‌های تجاری فراتر رفته و به رقابت بر سر کنترل گلوگاه‌های راهبردی کشیده شده است؛ گلوگاه‌هایی که اگر بسته یا محدود شوند، می‌توانند رفتار دولت‌ها، شرکت‌ها و بازارها را تغییر دهند.

گلوگاه‌ها چه زمانی به سلاح تبدیل می‌شوند؟

هر وابستگی اقتصادی را نمی‌توان گلوگاه دانست. یک کشور ممکن است به واردات کالایی از یک بازار خاص وابسته باشد، اما اگر بتواند در کوتاه‌مدت جانشین قابل قبولی پیدا کند، آن وابستگی به ابزار فشار مؤثر تبدیل نمی‌شود. گلوگاه واقعی زمانی شکل می‌گیرد که سه شرط همزمان وجود داشته باشد: سهم بازار در دست یک کشور یا یک ائتلاف متمرکز باشد، جایگزین فوری برای آن وجود نداشته باشد و کشور کنترل‌کننده بتواند با هزینه‌ای محدود، فشار بزرگی به طرف مقابل وارد کند.

به همین دلیل، برخی ابزارها قدرت فشار بیشتری از تعرفه‌های عمومی دارند. آمریکا بزرگ‌ترین واردکننده جهان است، اما بازار این کشور همه اقتصاد جهانی نیست. بنابراین محروم کردن یک کشور از بازار آمریکا الزاماً به معنای از کار افتادن اقتصاد آن کشور نیست. در مقابل، تسلط آمریکا بر زیرساخت‌های مالی دلاری یا کنترل بخش‌هایی از فناوری نیمه‌هادی‌ها، قدرت فشار بسیار بیشتری ایجاد می‌کند؛ زیرا جایگزینی آن‌ها در کوتاه‌مدت دشوار است.

چین نیز در برخی حوزه‌ها چنین موقعیتی دارد. عناصر نادر خاکی، آهنرباهای پیشرفته و بخش‌هایی از زنجیره تأمین باتری و انرژی پاک نمونه‌هایی هستند که پکن می‌تواند از آن‌ها برای فشار بر رقبا استفاده کند. اهمیت این کالاها فقط در ارزش دلاری تجارت آن‌ها نیست؛ بلکه در نقشی است که در صنایع دفاعی، خودروهای برقی، فناوری‌های نو و تولید صنعتی دارند. اختلال محدود در چنین زنجیره‌هایی می‌تواند هزینه‌هایی بسیار بزرگ‌تر از ارزش مستقیم تجارت آن کالاها ایجاد کند.

چین و آمریکا در جنگ اهرم‌های اقتصادی

رقابت چین و آمریکا اکنون فقط بر سر تعرفه یا صادرات کالا نیست، بلکه بر سر این است که کدام طرف گلوگاه‌های بیشتری در اختیار دارد و کدام طرف در برابر گلوگاه‌های طرف مقابل آسیب‌پذیرتر است. آمریکا همچنان از مزیت‌های مهمی برخوردار است؛ دلار، بازارهای مالی، فناوری‌های پیشرفته، موتورهای جت، تراشه‌های هوش مصنوعی و شرکت‌های بزرگ فناوری، ظرفیت بالایی برای اعمال فشار ایجاد می‌کنند.

اما استفاده پی‌درپی از این ابزارها یک هزینه پنهان دارد. هر بار که واشنگتن از دلار، تحریم یا کنترل صادراتی به عنوان سلاح استفاده می‌کند، کشورهای دیگر انگیزه بیشتری برای کاهش وابستگی به آمریکا پیدا می‌کنند. چین از سال‌ها پیش به دنبال ساخت زیرساخت‌های پرداخت مستقل، گسترش استفاده از یوآن و کاهش آسیب‌پذیری خود در برابر تحریم‌های مالی آمریکا بوده است. این تلاش‌ها هنوز جایگزین کامل نظام دلاری نشده‌اند، اما می‌توانند در زمان بحران، نقش یک مسیر پشتیبان را ایفا کنند.

از سوی دیگر، اروپا نیز به دلیل نگرانی از استفاده سیاسی آمریکا از ابزارهای اقتصادی، به سمت تقویت حاکمیت مالی و دیجیتال خود حرکت کرده است. طرح‌هایی مانند یوروی دیجیتال، یکپارچه‌سازی بازار سرمایه اروپا و ایجاد زیرساخت‌های ابری مستقل، بخشی از همین روند است. این تحولات نشان می‌دهد استفاده بیش از حد از سلاح اقتصادی می‌تواند به فرسایش تدریجی همان قدرتی منجر شود که کشورها برای فشار بر رقبا به آن تکیه می‌کنند.

تنگه هرمز و منطق آسیب نامتقارن

در کنار گلوگاه‌های مالی و فناورانه، گلوگاه‌های جغرافیایی همچنان جایگاه راهبردی خود را حفظ کرده‌اند. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست؛ مسیری که بخش مهمی از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور می‌کند و اختلال در آن می‌تواند بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی و محاسبات امنیتی قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد.

اهمیت تنگه هرمز فقط به حجم انرژی عبوری از آن محدود نیست. مسئله اصلی، توان ایجاد هزینه نامتقارن است. در شرایطی که شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و خریداران انرژی احساس کنند عبور از این مسیر پرریسک شده، حتی اختلال محدود نیز می‌تواند رفتار بازار را تغییر دهد. در چنین شرایطی، نیاز نیست یک مسیر به طور کامل و دائمی بسته شود؛ کافی است محاسبه ریسک تغییر کند تا هزینه حمل‌ونقل، قیمت انرژی و تصمیم‌های سیاسی تحت فشار قرار گیرد.

این منطق نشان می‌دهد قدرت گلوگاه‌ها بیشتر از آنکه به اعلام رسمی دولت‌ها وابسته باشد، به برداشت بازیگران اقتصادی از ریسک وابسته است. شرکت‌های خصوصی معمولاً در برابر نااطمینانی واکنش سریع‌تری از دولت‌ها نشان می‌دهند. اگر بیمه، حمل‌ونقل یا تأمین مالی یک مسیر دشوار شود، اثر اقتصادی آن می‌تواند از یک تصمیم رسمی سیاسی هم گسترده‌تر باشد.

جنگ اقتصادی بدون تاب‌آوری داخلی پایدار نیست

با وجود اهمیت گلوگاه‌ها اتکا به آن‌ها بدون تاب‌آوری داخلی می‌تواند خطرناک باشد. کشوری که می‌خواهد از یک گلوگاه به عنوان اهرم فشار استفاده کند، باید هزینه‌های متقابل آن را نیز محاسبه کند. اگر یک ابزار فشار به همان اندازه به کشور استفاده‌کننده آسیب بزند، قدرت آن محدود می‌شود. به همین دلیل، جنگ اقتصادی فقط جنگ بر سر ظرفیت آسیب زدن نیست؛ جنگ بر سر ظرفیت تحمل هزینه نیز هست.

این نکته برای کشورهایی مانند ایران اهمیت ویژه دارد. موقعیت جغرافیایی، منابع انرژی و نقش در مسیرهای راهبردی می‌تواند ظرفیت فشار ایجاد کند، اما تبدیل این ظرفیت به قدرت پایدار نیازمند سیاست مکمل است. تقویت زیرساخت‌های تجارت خارجی، کاهش وابستگی‌های آسیب‌پذیر، تنوع مسیرهای صادرات و واردات، ارتقای توان بیمه و حمل‌ونقل، و شناخت دقیق اثرات متقابل هر اقدام، لازمه استفاده هوشمندانه از موقعیت ژئواکونومیک است.

در نظم جدید اقتصاد جهانی، کشورها فقط با تولید بیشتر یا تجارت آزادتر قدرتمند نمی‌شوند؛ آن‌ها با شناخت گلوگاه‌ها، کاهش آسیب‌پذیری‌های خود و افزایش هزینه فشار بر طرف مقابل جایگاه بهتری پیدا می‌کنند. این روند برای ایران هم یک هشدار است و هم یک فرصت. هشدار از آن جهت که وابستگی‌های پنهان می‌توانند در زمان بحران به نقطه فشار تبدیل شوند؛ فرصت از آن جهت که برخی دارایی‌های راهبردی ایران، اگر با سیاست اقتصادی دقیق و تاب‌آوری داخلی همراه شوند، می‌توانند در معادلات منطقه‌ای و جهانی نقش‌آفرین باشند.

منبع: فارن افرز

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.