۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۳۸۳۲ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۰ دسته: تجارت و دیپلماسی
۰

بر اساس گزارش رویترز، ایران تنگه هرمز را از مسیر آزاد عبور انرژی به راهگذری کنترل‌شده و مشروط تبدیل کرده است. تهران با گسترش حوزه عملیاتی خود از جاسک تا جزیره سیری و انعقاد توافق‌های دوجانبه با کشورهایی مانند عراق و پاکستان، از مرحله بستن کامل هرمز به سمت مدیریت انتخابی عبور حرکت کرده است. این وضعیت بیشترین فشار را بر کشورهای عربی خلیج فارس وارد می‌کند؛ زیرا عراق، کویت، قطر و بحرین برای صادرات انرژی تقریباً به هرمز وابسته‌اند و حتی عربستان و امارات نیز با وجود مسیرهای جایگزین، از حمله به خط لوله شرق ـ غرب، بندر فجیره و ناامنی دریای سرخ مصون نیستند. پیامد این وضعیت فقط کاهش عرضه نفت نیست؛ افزایش قیمت انرژی، پلاستیک، مواد شیمیایی، حمل‌ونقل و کالاهای مصرفی نشان می‌دهد کنترل هرمز می‌تواند هزینه جنگ را به زنجیره تأمین جهانی منتقل کند.

به گزارش مسیر اقتصاد جنگ ایران و آمریکا، تنگه هرمز را از یک مسیر عبور آزاد به ابزار چانه‌زنی و کنترل ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. مسئله اصلی دیگر فقط بسته یا باز بودن تنگه نیست؛ تحول مهم‌تر آن است که ایران توانسته عبور از هرمز را به امتیازی مشروط، قابل مذاکره و قابل مدیریت تبدیل کند. در چنین وضعیتی، هر کشور یا شرکت انرژی برای تداوم صادرات و واردات خود ناچار است نسبت خود را با تهران تعریف کند.

ترامپ در آستانه سفر به پکن تأکید کرده است برای پایان جنگ ایران به کمک چین نیاز ندارد و آمریکا «به هر شکل، صلح‌آمیز یا غیر آن» پیروز خواهد شد. اما تحولات میدانی خلاف این خوش‌بینی را نشان می‌دهد. جنگ نه‌تنها کوتاه‌تر نشده، بلکه در لایه‌های انرژی، کشتیرانی، بیمه، مواد اولیه و حتی کالاهای مصرفی عمیق‌تر شده است. مهم‌ترین نشانه این وضعیت، تثبیت الگوی تازه‌ای در هرمز است؛ الگویی که در آن ایران به جای بستن مطلق تنگه، عبور انتخابی را مدیریت می‌کند.

هرمز از مسیر آزاد به راهگذر مشروط تبدیل شد

پیش از جنگ، احتمال بسته شدن کامل تنگه هرمز بیشتر در سطح سناریوهای نظری مطرح می‌شد. این تنگه هرگز به‌طور کامل بسته نشده بود و تصور غالب آن بود که چنین اقدامی، به دلیل هزینه‌های جهانی آن، عملی یا پایدار نخواهد بود. اما از ۲۸ فوریه، عبور کشتیرانی از هرمز تا حد زیادی با محدودیت ایران روبه‌رو شده و همین مسئله فرضیه قدیمی «آزاد بودن دائمی مسیر انرژی خلیج فارس» را تضعیف کرده است.

تحول مهم‌تر آن است که ایران تعریف عملیاتی خود از تنگه هرمز را گسترش داده است. یک مقام نیروی دریایی سپاه اعلام کرده حوزه عملیاتی ایران اکنون تا ۱۰ برابر گسترده‌تر از پیش از جنگ شده و از جاسک در شرق تا جزیره سیری در غرب را در بر می‌گیرد. این به معنای آن است که تهران فقط نقطه باریک تنگه را کنترل نمی‌کند، بلکه کل پهنه عبور انرژی از جنوب خلیج فارس تا دریای عمان را در چارچوب عملیاتی خود قرار داده است.

این تغییر، هرمز را از یک گلوگاه جغرافیایی به یک میدان حکمرانی امنیتی تبدیل می‌کند. اگر عبور از این مسیر به موافقت، هماهنگی یا توافق با ایران وابسته شود، تنگه دیگر یک مسیر بی‌طرف تجارت جهانی نخواهد بود؛ بلکه به راهگذری کنترل‌شده تبدیل می‌شود که ایران در آن نقش تعیین‌کننده دارد.

توافق‌های دوجانبه و عادی‌سازی کنترل ایران

توافق‌های دوجانبه عراق و پاکستان با ایران برای عبور نفت و LNG از تنگه هرمز در ظاهر، نوعی مدیریت بحران است. این کشورها برای حفظ جریان انرژی خود، راهی جز تعامل با تهران ندارند. اما از منظر راهبردی، این توافق‌ها می‌توانند پیامد بزرگ‌تری داشته باشند: عادی شدن کنترل انتخابی ایران بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان.

اگر هر کشور برای عبور ایمن از هرمز ناچار به توافق جداگانه با ایران شود، تهران عملاً از بستن تنگه به مرحله مدیریت دسترسی رسیده است. این همان تغییری است که برخی تحلیلگران از آن با تعبیر «عبور از انسداد به کنترل» یاد می‌کنند. در چنین چارچوبی، هرمز نه کاملاً بسته است و نه کاملاً آزاد؛ بلکه نیمه‌باز و مشروط است.

این وضعیت برای صادرکنندگان انرژی خلیج فارس بسیار نگران‌کننده است. توافق‌های جداگانه می‌تواند به‌تدریج این تصور را تثبیت کند که ایران مرجع تعیین‌کننده عبور از هرمز است. در نتیجه، حتی اگر تنگه در مقاطعی باز بماند، اصل آسیب‌پذیری کشورهای وابسته به آن از بین نمی‌رود.

کشورهای عربی خلیج فارس در تله هرمز

بزرگ‌ترین بازندگان تداوم این وضعیت، صادرکنندگان عربی خلیج فارس هستند. جنگ، فرض بنیادین صادرات انرژی این کشورها را شکست: اینکه نفت و گاز آن‌ها همیشه می‌تواند آزادانه از هرمز عبور کند. بسته شدن یا کنترل انتخابی این مسیر، موجی از اعلام وضعیت فورس‌ماژور را از سوی بازیگرانی مانند قطرانرژی، شرکت نفت کویت و باپکو بحرین به دنبال داشته و صادرات انرژی منطقه را با اختلال جدی روبه‌رو کرده است.

عراق، کویت، قطر و بحرین تقریباً برای صادرات انرژی خود به هرمز وابسته‌اند. قطر نمونه برجسته این آسیب‌پذیری است. راس لفان بزرگ‌ترین پایانه صادرات LNG در یک نقطه در جهان است و سالانه حدود ۷۷ میلیون تن LNG، معادل نزدیک به یک‌پنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع‌شده، از آن صادر می‌شود. اما برای این حجم عظیم صادراتی، جایگزین واقعی خارج از هرمز وجود ندارد.

عربستان و امارات نسبت به سایر کشورهای منطقه گزینه‌های بیشتری دارند، اما آن‌ها نیز از ریسک مصون نیستند. عربستان خط لوله شرق ـ غرب دارد و امارات به بندر فجیره در دریای عمان متکی است، اما هر دو مسیر نیز در جریان جنگ آسیب‌پذیری خود را نشان داده‌اند. خط لوله شرق ـ غرب عربستان در آوریل هدف حمله قرار گرفت و بندر فجیره نیز با حملات پهپادی ایران دچار اختلال در عملیات بارگیری نفت شد. از سوی دیگر، ناامنی کشتیرانی در دریای سرخ، مسیر غربی عربستان را نیز با ریسک پایدار روبه‌رو کرده است.

بنابراین مسیرهای جایگزین، ریسک هرمز را حذف نمی‌کنند؛ فقط محل ریسک را تغییر می‌دهند. همین مسئله باعث می‌شود کنترل انتخابی هرمز همچنان اهرمی تعیین‌کننده در محاسبات انرژی منطقه باقی بماند.

اختلال انرژی به سبد خرید جهانی رسید

پیامد کنترل هرمز فقط در قیمت نفت و گاز خلاصه نمی‌شود. افزایش هزینه انرژی از مسیر زنجیره‌های تولید و حمل‌ونقل، به قیمت کالاهای مصرفی نیز منتقل شده است. مواد شیمیایی و پلاستیک‌ها از نفت و گاز طبیعی تولید می‌شوند و افزایش قیمت انرژی، هزینه تولید بسته‌بندی، شوینده‌ها، الیاف پلی‌استر و بسیاری از کالاهای روزمره را بالا برده است.

قیمت اروپایی PET، پلاستیک مورد استفاده در بطری نوشابه و بسته‌بندی مواد غذایی، در میانه ماه مارس نسبت به سال قبل ۱۵.۴ درصد افزایش یافته است. در آمریکای شمالی نیز قیمت پلی‌اتیلن در ماه مارس حدود ۲۹ درصد بالاتر از سال قبل برآورد شده است. این ارقام نشان می‌دهد جنگ ایران از مسیر هرمز فقط به بازار نفت ضربه نزده، بلکه به هزینه تولید و مصرف در اقتصادهای غربی نیز سرایت کرده است.

این همان بخش پنهان قدرت هرمز است. وقتی مسیر انرژی محدود شود، هزینه آن در زنجیره‌ای بلند از نفتکش و بیمه تا کارخانه، بسته‌بندی، حمل‌ونقل و فروشگاه ظاهر می‌شود. به همین دلیل، کنترل هرمز می‌تواند درد اقتصادی جنگ را از منطقه به مصرف‌کننده جهانی منتقل کند.

برآوردهای تازه از عمق اختلال نفتی

شدت اختلال عرضه نفت نیز بسیار بیشتر از برآوردهای اولیه است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا پیش‌بینی خود را اصلاح کرده و اکنون فرض می‌گیرد تنگه هرمز تا پایان ماه مه عملاً بسته یا با محدودیت جدی روبه‌رو خواهد بود؛ در حالی که پیش‌تر تصور می‌شد این وضعیت تا پایان آوریل ادامه داشته باشد.

بر اساس برآورد جدید، حدود ۱۰.۵ میلیون بشکه در روز از تولید نفت منطقه در آوریل از بازار خارج شده و این رقم در ماه مه به ۱۰.۸ میلیون بشکه در روز می‌رسد. برآورد قبلی، اوج کاهش تولید را ۹.۱ میلیون بشکه در روز پیش‌بینی کرده بود. همچنین انتظار می‌رود ذخایر جهانی نفت در سال جاری روزانه ۲.۶ میلیون بشکه کاهش یابد؛ رقمی بسیار بیشتر از برآورد قبلی که حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز بود.

این اعداد نشان می‌دهد اختلال هرمز نه یک شوک مقطعی، بلکه بحرانی عمیق‌تر و طولانی‌تر در عرضه جهانی انرژی است. هرچه این وضعیت بیشتر ادامه یابد، فشار بر اقتصاد جهانی افزایش می‌یابد و انگیزه کشورها برای یافتن مسیرهای جایگزین بیشتر می‌شود؛ اما ساخت راهگذرها، خطوط لوله و زیرساخت‌های جدید سال‌ها زمان می‌برد، در حالی که اهرم ایران همین حالا فعال است.

تنها راه کاهش ریسک، توافق سیاسی است

کشورهای منطقه در حال بررسی راه‌های دور زدن هرمز هستند. عربستان از پنج راهگذر تازه حمل بار ریلی سخن گفته و ترکیه نیز احیای ایده قدیمی خط لوله گاز قطر ـ ترکیه را مطرح کرده است. اما هیچ‌کدام از این طرح‌ها در کوتاه‌مدت نمی‌تواند محاسبه راهبردی موجود را تغییر دهد. زیرساخت زمان می‌خواهد، اما اهرم هرمز اکنون در دسترس ایران است.

هرمز نیمه‌باز، اگر به وضعیت پایدار تبدیل شود، اختلال را به جای حل کردن، نهادی می‌کند. در چنین حالتی، صادرکنندگان عربی خلیج فارس دائماً به همسایه‌ای وابسته خواهند بود که نشان داده می‌تواند جغرافیا را به ابزار فشار تبدیل کند. راه‌حل واقعی، نه فقط پروژه‌های دور زدن هرمز، بلکه توافق سیاسی است؛ توافقی که اصل عبور، امنیت مسیر و نقش ایران در مدیریت این راهگذر را به مسئله‌ای قابل تنظیم تبدیل کند.

جنگ ایران نشان داد کنترل جغرافیا می‌تواند همان‌قدر مهم باشد که مالکیت منابع انرژی اهمیت دارد. هرمز دیگر فقط تنگه‌ای برای عبور نفتکش‌ها نیست؛ به اهرمی تبدیل شده که می‌تواند صادرات انرژی خلیج فارس، هزینه تولید جهانی و حتی قیمت کالاهای مصرفی را تحت تأثیر قرار دهد. این همان معنای تازه قدرت در جنگ انرژی است: توانایی بستن مسیر، مهم است؛ اما توانایی مدیریت انتخابی عبور، می‌تواند اثرگذارتر باشد.

منبع: رویترز

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.