به گزارش مسیر اقتصاد ایران پس از حملات رژیم صهیونیستی به تأسیسات گازی پارس جنوبی و همچنین شهادت مقامات ارشد ایرانی، حملات تلافیجویانهای را علیه زیرساختهای انرژی خلیج فارس انجام میدهد. این امر نشاندهنده تغییر جهت قوی به سمت رویارویی اقتصادی با هدف بازارهای جهانی انرژی و اعمال نفوذ غیرمستقیمی بر اسرائیل، ایالات متحده و متحدانش است. تهران احتمالاً با هدف اعمال فشار بر واشنگتن و متحدان منطقهای آن در خلیج فارس، واکنشهای قاطعی نشان خواهد داد.
دلیل حمله ایران به تاسیسات انرژی خلیج فارس
در ۱۸ مارس ۲۰۲۶، نیروهای نظامی اسرائیل به تأسیسات مرتبط با میدان گازی پارس جنوبی ایران، بخشی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان و مشترک با قطر، حمله کردند. براساس اعلام مقامات تهران این حمله تلفات جانی نداشت، اما خساراتی به زیرساختها وارد و تخلیه موقت صورت گرفته است. این تشدید تنشها همزمان با ترور مقامات ایرانی از سوی رژیم اسرائیل است، بطوریکه مقامات تهران اخیرا شهادت اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، را پس از ترور علی لاریجانی تأیید کردند. به موازات آن، اسرائیل اقدامات نظامی علیه مواضع حزبالله در بیروت را تشدید کرد که نشاندهنده اعمال فشار در جبهههای مختلف علیه نهادهای همسو با ایران است.
در پاسخ به این امر، تهران به کارگران و ساکنان نزدیک تأسیسات بزرگ انرژی در عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر هشدار تخلیه صادر کرد و از پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی و تأسیسات گازی نام برد. بطوریکه، در طول یک ساعت، ایران حملهای موفقیتآمیز و بسیار مخرب به مجتمع راس لفان قطر انجام داد. در نهایت، بازارهای انرژی واکنش فوری را تجربه کردند، زیرا نفت خام برنت به دلیل نگرانی در مورد اختلالات عرضه، تقریباً با ۵ درصد افزایش به حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه رسید.
اهمیت راهبردی واکنش ایران
اکنون این پرسش مطرح است که آیا ایران در حال آماده شدن برای گسترش درگیری به زیرساختهای انرژی خلیج فارس است؟ به احتمال زیاد پاسخ مثبت باشد. به نظر میرسد هشدارهای تهران در مورد تخلیه، سیگنالهای عمدی قبل از حمله همسو با تاکتیکهای ایران برای تشدید تنش است. تعیین تأسیسات انرژی به عنوان اهداف مشروع، نشان دهنده قصد گسترش دامنه درگیری از رویارویی نظامی به فشار اقتصادی است. راهبرد تهران نشان میدهد که با به خطر انداختن امنیت انرژی جهانی، قصد دارد پیامدهایی فراتر از درگیریهای کنونی ایجاد کند. ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای مرتبط با شرکای منطقهای ایالات متحده، همزمان حفظ ابتکار عمل راهبردی، به دنبال ایجاد فشار دیپلماتیک خارجی برای کاهش تنش است.
تهدیدها و حملات به تأسیسات عربستان سعودی و قطر نشان میدهد که ایران راهبرد جنگ را بر ملاحظات مربوط به شرکای اقتصادی بیطرف ترجیح میدهد و این امر اهمیت راهبردی بازیابی اعتبار بازدارندگی پس از شهادت مقامات ارشد و حملات به زیرساختهای داخلی را نمایان میکند.
ایران توانایی حملات تلافیجویانه را دارد؟
ایران توانایی بالایی برای تحقق اهداف خود در این امر دارد. ایران دارای ذخایر توسعهیافتهای از موشکهای بالستیک میانبرد و پهبادهای جنگی است که میتوانند زیرساختهای انرژی را در منطقه خلیج فارس هدف قرار دهند. عملیات منطقهای پیشین، مهارت تحقق اهداف علیه انرژی ثابت، بهویژه تأسیسات متمرکز در امتداد مناطق ساحلی آسیبپذیر را نشان میدهد. تشدید تنشهای منطقهای گستردهتر نیز محتمل است. حملات علیه مقامات، فشار داخلی بر تهران را برای واکنش آشکار افزایش میدهد. اما ارسال هشدارها و پیامهای قبلی در مورد انتقال شهروند، نشان دهنده تلاش برای مدیریت وضعیت رو به وخامت است. به نظر میرسد راهبرد ایران بر فشار سنجیده متمرکز است، یعنی ایجاد عدم قطعیت اقتصادی به اندازهای که بتواند بر بازیگران بینالمللی تأثیر بگذارد و در عین حال از اتحاد ارتشهای منطقهای علیه خود اجتناب کند.
ایران برای تقویت اعتبار بازدارندگی، حملاتی را علیه زیرساختهای انرژی خلیج فارس یا لجستیک انرژی دریایی انجام میدهد. از همین روی، تهدید اختلال در تأمین انرژی همچنان بالا خواهد بود و حتی اگر زیرساختهای فیزیکی آسیب قابل توجهی نبینند، منجر به نوسانات مداوم قیمت میشود. فراتر از محکوم کردن حملات تلافیجویانه ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز احتمالا از نظر نظامی درگیر و با ایالات متحده علیه ایران همسو شوند.
منبع: اسپیشیال اوراسیا
انتهای پیام/ انرژی

