به گزارش مسیر اقتصاد تحولات اخیر در غرب آسیا نشان دهنده دگرگونی بسیار عمیق و چندلایهای است که نمیتوان آن را فقط از دریچه امنیت منطقهای تحلیل کرد. افزایش تنشها بین ایران و محور آمریکا-اسرائیل، نشانگر ظهور دوران جدیدی است که در آن رابطه بین امنیت انرژی و راهبرد نظامی بازتعریف میشود. در واقع، تنشهای پیرامون تنگه هرمز نه تنها یک بحران دیپلماتیک، بلکه تهدید ساختاری مستقیم برای زنجیرههای تأمین انرژی جهانی است. مسئله مورد بحث امروز محدود به قابلیتهای نظامی ایران یا راهبرد امنیتی اسرائیل نیست. نگرانی واقعی در شکنندگی مسیرهای انتقال انرژی نهفته است که تداوم نظام اقتصادی جهانی را حفظ میکنند. بنابراین، بحران تنگه هرمز نه تنها کشورهای خلیج فارس، بلکه جغرافیای اقتصادی وسیعی از اروپا تا چین را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد.
ژئوپلیتیکیشدن راهگذرهای انرژی در عصر حاضر
بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، تقریباً یکچهارم تجارت جهانی نفت از تنگه هرمز عبور میکند. این امر تنگه هرمز را از گذرگاه جغرافیایی صرف به یکی از نقاط حساس راهبردی نظام جهانی تبدیل میکند. از همین رو حتی یک اختلال چند روزه، میتواند باعث افزایش شدید قیمت انرژی و تشدید فشارهای تورمی جهانی شود.
در اوایل قرن بیست و یکم، جنگها عمدتاً بر اساس مداخلات نظامی مستقیم و تصرف زمینی صورت میگرفت. اما امروزه کانون رقابت ژئوپلیتیکی به سمت کنترل راهگذرهای انرژی تغییر یافته است. برای مثال، در طول جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، راهبرد اصلی ایالات متحده مبتنی بر کنترل مستقیم سرزمینی بود. عملیاتهایی که شامل صدها هزار سرباز و با هدف ایجاد تسلط فیزیکی بر مناطق راهبردی انجام میشد. امروزه، رویکرد راهبردی بسیار متفاوتی در همان منطقه قابل مشاهده است. قدرتنمایی مدرن دیگر نه با اشغال سرزمینی، بلکه با توانایی مدیریت و هدایت جریانهای انرژی سنجیده میشود. بنابراین، هر تنشی در تنگه هرمز، شکل جدیدی از رقابت قدرت جهانی را بازتاب میدهد. نه تنها وجود ذخایر نفتی، بلکه مسیرهای انتقال نفت و شرایط امنیتی پیرامون آن مسیرها، از نظر راهبردی اهمیت پیدا کردهاند.
تحول بزرگ در راهبرد نظامی ایالات متحده
رویکرد نظامی ایالات متحده در غرب آسیا در سالهای اخیر دستخوش تحول بزرگی شده است. هزینههای هنگفت جنگهای عراق و افغانستان، واشنگتن را به سمت مدلهای کماهمیت اما مؤثرتر سوق داده است. امروزه، راهبرد ایالات متحده در منطقه تا حد زیادی از طریق کنترل مسیرهای دریایی، برتری هوایی، شبکههای اطلاعاتی، قابلیتهای سایبری و نیروهای عملیات ویژه شکل میگیرد. پایگاههای نظامی مانند پایگاه هوایی العدید و ستاد ناوگان پنجم، اجزای کلیدی ساختار راهبرد جدید ایالات متحده با محوریت امنیت انرژی را تشکیل میدهند.
این تحول فقط به معنای کاهش تعداد نیروهای نظامی نیست. برعکس، نشاندهنده ظهور مدل امنیتی مبتنی بر فناوری بوده که قادر به ایجاد نفوذ گسترده با تعداد کمتری نیرو است. پهپادها، سیستمهای دفاع موشکی و شبکههای اطلاعاتی با پشتیبانی ماهواره اکنون ایالات متحده را قادر میسازند تا نفوذ منطقهای خود را بدون استقرار قابل مشاهده در مقیاس بزرگ حفظ کند. بنابراین، حضور ایالات متحده در غرب آسیا امروز نه بهعنوان «قدرت رو به زوال»، بلکه باید «قدرت بازتعریف شده» تعبیر شود.
ارزیابی دکترین قدرت نامتقارن ایران در غرب آسیا
از سوی دیگر، مدل راهبردی ایران کمتر به توانایی نظامی متعارف و بیشتر به سازِکارهای فشار نامتقارن متکی است. تهران با آگاهی از هزینههای بالای رویارویی مستقیم با ایالات متحده، به دنبال نفوذ از طریق بازیگران نیابتی، فشار دریایی و کنترل راهبردی بر راهگذرهای انرژی است. در این راستا؛ حزبالله، انصارالله و گروههای شبهنظامی در عراق و سوریه، به اجزای اساسی راهبرد منطقهای ایران تبدیل شدهاند. به عنوان مثال، تنش در دریای سرخ نه تنها تهدیدات امنیتی منطقهای، بلکه تهدیدهای بزرگی را برای تجارت جهانی نیز به همراه دارد. باید توجه داشت که سیاست مدرن در غرب آسیا دیگر منحصراً توسط دولتها شکل نمیگیرد؛ بازیگران غیردولتی نیز ظرفیت تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی را به دست آوردهاند. هرچند نظریه واقعگرایی تهاجمی جان جی. مرشایمر استدلال میکند که قدرتهای بزرگ به دنبال حداکثر کنترل بر فضاهای راهبردی هستند، اما امروزه غرب آسیا نشان میدهد که چنین رقابتی دیگر فقط از طریق ارتشهای متعارف انجام نمیشود.
نگرانیهای خاموش چین و اروپا از تنشهای خلیج فارس
بدون تردید، چین یکی از بازیگران جهانی است که بیشترین تأثیر را از بحران انرژی در غرب آسیا میپذیرد. به دلیل وابستگی شدید پکن به واردات انرژی از خلیج فارس، پکن هرگونه بحران طولانی مدت در تنگه هرمز را نه یک چالش دیپلماتیک، بلکه مسئله امنیتی اقتصادی مستقیم تلقی میکند. با این حال، رویکرد چین تفاوت زیادی با رویکرد ایالات متحده دارد. پکن بیشتر به نفوذ اقتصادی، سرمایهگذاریهای زیرساختی و راهبردهای متعادلسازی دیپلماتیک متکی است. این امر نشان میدهد که رقابت آینده ایالات متحده و چین در غرب آسیا ممکن است حول محور امنیت انرژی بچرخد.
برای اروپا نیز این مسئله فراتر از افزایش قیمت نفت است. پس از جنگ روسیه و اوکراین، اقتصادهای اروپایی در برابر خطرات امنیتی تأمین انرژی آسیبپذیر شدهاند. در نتیجه، هر بحران جدید در غرب آسیا احتمال شوک بزرگ دوم انرژی را افزایش میدهد.
توازن قدرت جدید: ترکیبی، چندپاره و چندلایه
موازنه قدرت کنونی در غرب آسیا با ساختارهای دوقطبی و کاملاً تعریفشده دوران جنگ سرد تفاوت زیادی دارد. این منطقه به عرصهای از رقابت چندپاره و ترکیبی تبدیل شده که همزمان بازیگران متعددی را شامل میشود. ایالات متحده، ایران، روسیه، چین، کشورهای خلیج فارس و گروههای غیردولتی همگی بر معادلات منطقهای نفوذ دارند. این تحول همچنین مفهوم قدرت در روابط بینالملل را متحول میکند. درک نظامیمحور از قدرت با پارامترهای پیچیدهتری مانند کنترل مسیرهای انرژی، اختلال در زنجیرههای تأمین، ایجاد آسیبپذیریهای اقتصادی، مدیریت فضای مجازی و اعمال فشار از طریق بازیگران نیابتی جایگزین میشود. بنابراین، مبارزه کنونی در غرب آسیا دیگر فقط مسابقه تانکها یا تعداد سربازان نیست. مبارزه واقعی مربوط به توانایی ایجاد اختلال در نقاط بحرانی نظام جهانی است.
جنگهای جدید بر سر جریانهای انرژی خواهد بود
مبارزه جاری در غرب آسیا را نمیتوان تنها «جنگ برای نفت» توصیف کرد. نبرد واقعی مربوط به توانایی کنترل گردش نفت و گاز طبیعی در نظام جهانی است. به همین دلیل، تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه یک مرکز راهبردی است که نشاندهنده شکنندگی نظم اقتصادی جهانی است. بازسازی راهبرد نظامی ایالات متحده و افزایش قابلیتهای فشار نامتقارن ایران نشان میدهد که بحرانهای جدید با محوریت امنیت انرژی احتمالاً در سالهای آینده پدیدار خواهند شد. اما مهمترین مسئله، دگرگونی خودِ جنگ است. جنگهای آینده دیگر تنها بر سر مرزها نخواهند بود؛ بلکه برای کنترل جریانهای انرژی، مسیرهای تجاری و روند اقتصاد جهانی انجام خواهند شد. در دنیای مدرن، انسداد یک تنگه میتواند پیامد بزرگتری نسبت به پیشروی یک ارتش داشته باشد.
منبع: آکادمی سیاسی ترکیه
انتهای پیام/ انرژی

