۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۳۶۱۲ ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۰ دسته: تجارت و دیپلماسی نام نویسنده: علی نیک‌زاد
۰

بر اساس گزارش اندیشکده آمریکایی کارنگی، چین در سال ۲۰۲۶ میلادی از پیش‌بینی‌ناپذیری آمریکا برای تقویت تصویر خود به‌عنوان «قدرت بزرگ مسئولیت‌پذیر» استفاده می‌کند. نظرسنجی‌های جدید نشان می‌دهد محبوبیت چین برای نخستین بار در میان نخبگان جنوب‌شرق آسیا اندکی از آمریکا پیشی گرفته است و حتی برخی متحدان سنتی واشنگتن نیز در برابر انتخاب میان ثبات شی جین‌پینگ و نوسان‌های ترامپ، نگاه مثبت‌تری به پکن پیدا کرده‌اند. جنگ ایران نیز این روایت را تقویت کرده است؛ زیرا از نگاه بسیاری از اقتصادهای آسیایی، رفتار آمریکا امنیت تجارت، انرژی و زنجیره‌های تأمین را مختل کرده است. با این حال، چالش اصلی چین تازه آغاز می‌شود: پکن تاکنون بیشتر به قدرت گفتمانی، بیانیه‌های صلح‌طلبانه و اصول کلی مانند حاکمیت ملی و حقوق بین‌الملل تکیه کرده است اما هرچه بیشتر خود را بازیگر ثبات‌ساز معرفی کند، انتظار جهان از آن برای پرداخت هزینه‌های واقعی رهبری جهانی افزایش خواهد یافت.

به گزارش مسیر اقتصاد در فضای ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶ میلادی، چین بیش از گذشته می‌کوشد از تصویر خود به‌عنوان «قدرت بزرگ مسئولیت‌پذیر» برای پر کردن خلأ ناشی از پیش‌بینی‌ناپذیری ایالات متحده استفاده کند. پکن با بهره‌برداری از رفتارهای هیجانی واشنگتن، در حال جذب بخشی از افکار عمومی کشورهای جنوب جهانی و حتی برخی متحدان سنتی غرب است. اما موفقیت چین در حوزه ادراک، این کشور را با پرسشی دشوار روبه‌رو کرده است: آیا پکن فقط می‌خواهد از بی‌ثباتی آمریکا برای بهبود چهره خود استفاده کند، یا آماده است برای دفاع از نظم مدنظر خود هزینه واقعی نیز بپردازد؟

جنگ ادراک و چرخش متحدان

هسته اصلی گفتمان پکن، ترسیم تضادی آشکار میان خویشتن‌داری چین و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی آمریکاست. چین می‌کوشد خود را نه لزوماً قدرتی مسلط‌تر از آمریکا، بلکه بازیگری مسئول‌تر، قابل پیش‌بینی‌تر و وفادارتر به ثبات معرفی کند. این روایت در سال‌های اخیر، به‌ویژه در میان کشورهایی که از جنگ، استعمار و مداخله خارجی خاطره تاریخی دارند، جذابیت بیشتری پیدا کرده است.

نظرسنجی‌های معتبر در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهند که برای نخستین بار، محبوبیت چین در میان نخبگان جنوب‌شرق آسیا اندکی از ایالات متحده پیشی گرفته است. این تغییر فقط به کشورهای در حال توسعه محدود نمی‌شود. برخی متحدان سنتی آمریکا نیز در مواجهه با دوراهی انتخاب میان ثبات شی جین‌پینگ و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی دونالد ترامپ، نگاه مثبت‌تری به پکن پیدا کرده‌اند.

از دیدگاه این کشورها، درگیری‌های اخیر در غرب آسیا و به‌ویژه جنگ ایران، نشان‌دهنده بی‌توجهی واشنگتن به پیامدهای اقدامات خود برای امنیت تجارت، انرژی و زنجیره‌های تأمین است. آشفتگی ناشی از این بحران‌ها، بیش از همه اقتصادهای آسیایی را تحت فشار قرار می‌دهد و همین مسئله، روایت چین درباره بی‌ثباتی آمریکا و مسئولیت‌پذیری پکن را تقویت می‌کند.

قدرت گفتمانی به جای پرداخت هزینه سخت

چین در بحران‌های اخیر، از جمله جنگ ایران، فعالیت‌های دیپلماتیک گسترده‌ای را آغاز کرده است. پکن تلاش کرده با تماس‌ها و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، خود را بازیگری مستقل و فعال در برابر بحرانی نشان دهد که از نگاه این کشور، ریشه در رفتار آمریکا دارد. با این حال، طرح‌های ارائه‌شده از سوی چین، از جمله پیشنهاد چهار ماده‌ای شی جین‌پینگ، بیشتر بازگویی اصول کلی سیاست خارجی پکن است تا برنامه‌ای اجرایی برای حل بحران.

این اصول شامل همزیستی مسالمت‌آمیز، احترام به حاکمیت ملی، پایبندی به حقوق بین‌الملل و ایجاد توازن میان توسعه و امنیت است. همچنین ابتکار پنج ماده‌ای وانگ یی، وزیر خارجه چین، با وزیر خارجه پاکستان، بر توقف فوری درگیری‌ها، آغاز مذاکرات صلح، امنیت اهداف غیرنظامی، حفاظت از خطوط کشتیرانی و محوریت منشور سازمان ملل تأکید داشت. با وجود این، پیامد عملی این تحرکات هنوز روشن نیست.

هدف اصلی پکن در این مرحله، دستیابی به «قدرت گفتمانی» یا Discourse Power است؛ یعنی توانایی روایت‌سازی، تعیین چارچوب بحث جهانی و معرفی چین به‌عنوان مدافع نظم بین‌الملل. چین می‌خواهد خود را در برابر آمریکایی قرار دهد که به باور بسیاری از کشورها، با مداخله‌جویی و نوسان‌های سیاسی، تجارت و امنیت جهانی را بی‌ثبات کرده است. با این حال، پکن تاکنون ترجیح داده به جای پرداخت هزینه‌های سنگین نظامی و امنیتی، از مسیر دیپلماسی، بیانیه‌های صلح‌طلبانه و تأکید بر اصول کلی، جایگاه خود را تقویت کند.

موانع داخلی و ساختاری چین در مسیر رهبری جهان

با وجود تمایل چین به ایفای نقش میانجی و بازیگر ثبات‌ساز، پکن همچنان نسبت به پذیرش رهبری کامل جهانی تردید دارد. این تردید ریشه در چند عامل داخلی و ساختاری دارد.

نخست، چین با مسائل مهم داخلی روبه‌روست. بدهی‌های دولتی، کاهش سرعت رشد اقتصادی و بحران جمعیتی باعث شده است پکن همچنان تمرکز اصلی خود را بر توسعه داخلی حفظ کند. از نگاه بخشی از نخبگان راهبردی چین، پذیرش نقش رهبری جهانی می‌تواند این کشور را وارد تعهدات پرهزینه خارجی کند و منابع مورد نیاز برای توسعه داخلی را کاهش دهد.

دوم، چین برخلاف آمریکا از ورود به تعهدات امنیتی گسترده پرهیز کرده است. پکن پس از فروپاشی روابط چین و شوروی در دهه ۱۹۶۰، عمدتاً از ائتلاف‌های رسمی فاصله گرفته و به جز کره شمالی، تعهد امنیتی رسمی مشابه پیمان‌های آمریکا با متحدان خود ندارد. بنابراین انتظار اینکه چین در صحنه جهانی مانند ایالات متحده رفتار کند، بر فرضی نادرست استوار است.

سوم، چین برخلاف برخی برداشت‌ها، علاقه‌ای به نابودی کامل نظم موجود ندارد. رشد اقتصادی چین در دهه‌های گذشته تا حد زیادی از جهانی‌شدن، آزادسازی اقتصادی و نهادهایی سود برده است که با حمایت آمریکا شکل گرفتند. به همین دلیل، پکن ترجیح می‌دهد از نهادها و سازِکارهای موجود تا جایی که ممکن است استفاده کند، آن‌ها را در موارد ضروری به نفع خود اصلاح کند و فقط در موارد لازم، گزینه‌های جایگزین ارائه دهد. چین خواهان اصلاح نظم موجود است، نه فروپاشی نظمی که زمینه رشد آن را فراهم کرده است.

عامل دیگری نیز در رفتار محتاطانه چین اثرگذار است. پکن در آستانه گفتگوهای مهم میان ترامپ و شی جین‌پینگ، تمایل زیادی ندارد در بحران غرب آسیا بیش از حد پررنگ و تقابلی ظاهر شود. حتی زمانی که مقام‌های چینی از جنگ‌طلبی آمریکا در قبال ایران و پیامدهای جهانی آن انتقاد می‌کنند، معمولاً از نام بردن مستقیم از ایالات متحده و شخص ترامپ پرهیز دارند.

دام انتظارات فزاینده برای پکن

بزرگ‌ترین چالش چین در حال حاضر، شکاف میان گفتار و عمل است. رفتار پکن از برخی جهات به ایالات متحده در اواخر قرن نوزدهم شباهت دارد؛ زمانی که آمریکا از مزایای نظم جهانی و دسترسی آزاد دریایی برخوردار بود، اما هنوز اشتیاق چندانی برای پرداخت هزینه‌های رهبری جهانی نداشت. آمریکا در آن دوره از خدمات نیروی دریایی بریتانیا و نظام مالی جهانی سود می‌برد و تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که احساس کرد ناچار است نقش رهبری جهانی را بپذیرد.

چین امروز نیز از مزایای نظم جهانی استفاده می‌کند، اما هنوز تمایلی ندارد هزینه‌های سنگین حفظ آن را بپردازد. با این حال، تفاوت مهمی وجود دارد: جهان امروز از چین انتظار بیشتری دارد. هر بار که پکن خود را «بزرگسال مسئولیت‌پذیر» در برابر رفتار هیجانی آمریکا معرفی می‌کند، انتظارها از این کشور برای ایفای نقش واقعی‌تر در مدیریت بحران‌های جهانی افزایش می‌یابد.

این همان دام انتظارات فزاینده است. اگر چین خود را عامل ثبات جهانی معرفی کند، دیگر نمی‌تواند برای همیشه فقط به بیانیه‌های کلی، تأکید بر منشور سازمان ملل و دعوت به گفتگو بسنده کند. مسئولیت‌پذیری قدرت بزرگ یعنی انجام کارهایی که دیگران یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند انجام دهند؛ حتی زمانی که هزینه‌بر است و راه‌حل ساده «برد-برد» وجود ندارد.

چالش اصلی چین در سال ۲۰۲۶ فقط رقابت با آمریکا در جنگ روایت‌ها نیست. مسئله مهم‌تر این است که آیا پکن می‌تواند فاصله میان تصویر ساخته‌شده از خود و آمادگی واقعی برای رهبری جهانی را کاهش دهد یا خیر. اگر این فاصله باقی بماند، همان موفقیتی که امروز موقعیت چین را در برابر آمریکا تقویت کرده است، می‌تواند فردا به نقطه آسیب‌پذیر آن تبدیل شود.

منبع: اندیشکده کارنگی

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.