به گزارش مسیر اقتصاد حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، با ادعای جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای انجام شد، اما پیامد راهبردی آن میتواند کاملا برخلاف هدف اعلامی واشنگتن و تلآویو باشد. استفاده از زور علیه کشوری که عضو پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است و بر اساس ارزیابیهای رسمی، هنوز به سلاح هستهای دست نیافته، این پیام را به بسیاری از دولتهای غیرهستهای منتقل میکند که قواعد حقوقی و تعهدات بینالمللی، ضمانت یا بازدارندگی کافی برای جلوگیری از حمله قدرتهای هستهای ایجاد نمیکند.
برنامه هستهای ایران طی سالهای گذشته همواره در مرکز منازعه تهران با غرب قرار داشته است. با این حال، مسئله اصلی پس از حمله اخیر تنها میزان خسارت واردشده به تأسیسات هستهای نیست. دانش بومی، تجربه فنی و ظرفیت انسانی یک کشور با حمله نظامی از میان نمیرود. حتی اگر بخشی از زیرساختها آسیب ببیند، منطق امنیتی جدیدی که پس از حمله شکل میگیرد، میتواند انگیزه بازسازی، پنهانسازی یا حتی تغییر راهبرد را افزایش دهد. از این منظر، حمله نظامی نهتنها تضمینی برای مهار برنامه هستهای ایجاد نمیکند، بلکه ممکن است مسیر محاسبات امنیتی ایران و سایر کشورها را تغییر دهد.
پیام تجربه اوکراین، عراق و کره شمالی برای بازدارندگی هستهای
در ادبیات امنیت بینالملل، نمونههای اوکراین، عراق و کره شمالی به سه تجربه متفاوت اما مرتبط تبدیل شدهاند. اوکراین پس از فروپاشی شوروی از زرادخانه هستهای بهجامانده در خاک خود چشمپوشی کرد و در برابر آن، تضمینهای امنیتی دریافت کرد؛ اما حمله روسیه به این کشور نشان داد این تضمینها در لحظه بحران، بازدارندگی واقعی ایجاد نمیکند. عراق نیز فاقد بازدارندگی هستهای بود و در سال ۲۰۰۳ هدف حمله مستقیم آمریکا قرار گرفت.
در مقابل، کره شمالی با وجود فشارهای سیاسی، تحریمهای گسترده و انزوای بینالمللی، به دلیل برخورداری از توان هستهای، با حمله مستقیم آمریکا روبرو نشده است. همین تفاوت رفتاری، برای بسیاری از کشورها حامل یک پیام روشن است: قدرتهای بزرگ در برابر کشورهای هستهای محتاطانهتر عمل میکنند و هزینه حمله به چنین کشورهایی را بسیار بالاتر میبینند.
این مقایسه بهویژه پس از حمله به ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر کشوری که عضو پیمان عدم اشاعه است و هنوز به سلاح هستهای دست نیافته، هدف حمله قرار گیرد، اما کشوری مانند کره شمالی به دلیل برخورداری از بازدارندگی هستهای از حمله مستقیم مصون بماند، اعتبار رژیم عدم اشاعه بهشدت آسیب میبیند. در چنین شرایطی، انگیزه پایبندی به محدودیتهای هستهای کاهش مییابد و منطق بازدارندگی به جای منطق اعتمادسازی تقویت میشود.
فرسایش پیمان عدم اشاعه در سایه رفتار قدرتهای هستهای
پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بر یک معامله بنیادین استوار بود: کشورهای غیرهستهای از دستیابی به سلاح هستهای چشمپوشی کنند و در مقابل، کشورهای هستهای به سمت کاهش و در نهایت حذف زرادخانههای خود حرکت کنند. اما در عمل، قدرتهای هستهای نهتنها به تعهد خلع سلاح پایبند نبودهاند، بلکه در سالهای اخیر برنامههای نوسازی و توسعه زرادخانههای هستهای خود را نیز دنبال کردهاند.
آمریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه و کره شمالی هر یک به شکلهای مختلف در حال نوسازی یا گسترش ظرفیتهای هستهای خود هستند. همزمان، بسیاری از توافقهای کنترل تسلیحات که در دوران جنگ سرد یا پس از آن شکل گرفته بود، تضعیف شده یا از میان رفته است. در چنین فضایی، حمله نظامی به یک کشور غیرهستهای، بحران رژیم عدم اشاعه را عمیقتر میکند؛ زیرا کشورهای دیگر به این جمعبندی میرسند که محرومیت از سلاح هستهای لزوما امنیت نمیآورد.
این وضعیت برای غرب آسیا بسیار حساس است. منطقهای که با رقابتهای امنیتی، تنشهای ژئوپلیتیک، اختلافات مرزی، منازعات انرژی و حضور نظامی قدرتهای خارجی روبروست، در صورت تضعیف نظم عدم اشاعه ممکن است وارد مرحله جدیدی از رقابت تسلیحاتی شود. اگر ایران یا هر کشور دیگری به این جمعبندی برسد که تنها راه جلوگیری از حمله آینده، دستیابی به بازدارندگی هستهای است، سایر بازیگران منطقهای نیز ممکن است در راهبردهای امنیتی خود بازنگری کنند.
پیامدهای اقتصادی رقابت تسلیحاتی برای غرب آسیا
گسترش منطق بازدارندگی هستهای تنها یک مسئله نظامی نیست. ورود کشورها به چرخه رقابت تسلیحاتی، هزینههای اقتصادی گستردهای به همراه دارد. افزایش بودجههای دفاعی، رشد هزینههای امنیتی، افزایش ریسک سرمایهگذاری، تشدید نااطمینانی در بازار انرژی، بالا رفتن هزینه بیمه حملونقل دریایی و کاهش امکان همکاریهای اقتصادی منطقهای از پیامدهای مستقیم چنین روندی است.
غرب آسیا یکی از مهمترین مناطق جهان در تأمین انرژی و تجارت دریایی است. هرگونه تشدید رقابت امنیتی در این منطقه میتواند بازارهای جهانی نفت و گاز را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه مبادله را برای همه بازیگران افزایش دهد. به همین دلیل، جنگ علیه ایران را نباید تنها در چارچوب یک درگیری نظامی محدود ارزیابی کرد. این جنگ میتواند به نقطهای در روند فرسایش نظم امنیتی جهان تبدیل شود؛ نقطهای که در آن کشورها بیش از گذشته به جای اتکا به پیمانها و تضمینهای سیاسی، به توان بازدارندگی سخت فکر میکنند.
حملهای که هدف خود را تضعیف کرد
هدف اعلامی آمریکا و رژیم صهیونیستی از حمله به ایران، جلوگیری از دستیابی تهران به توان هستهای بود؛ اما پیامد راهبردی این اقدام میتواند تضعیف همان نظمی باشد که قرار بود مانع اشاعه هستهای شود. هنگامی که قدرتهای هستهای علیه کشورهای غیرهستهای از زور استفاده میکنند، استدلال مخالفان خلع سلاح و موافقان بازدارندگی تقویت میشود.
در چنین شرایطی، بازگشت به مسیر دیپلماسی و ایجاد تضمینهای معتبر امنیتی، تنها راه کاهش انگیزه کشورها برای بازنگری در راهبرد هستهای است. اگر رفتار قدرتهای بزرگ همچنان بر مبنای منطق «قدرت، حق میآورد» ادامه یابد، پیمان عدم اشاعه بیش از گذشته اعتبار خود را از دست خواهد داد و جهان به سمت مرحلهای پرهزینهتر، بیثباتتر و خطرناکتر از رقابت تسلیحاتی حرکت خواهد کرد.
منبع: گاردین
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

