به گزارش مسیر اقتصاد ایالات متحده در پی اختلال در مسیرهای ترانزیتی ایران و روسیه، توجه بیشتری به آسیای مرکزی نشان داده و تلاش دارد از این منطقه برای حفاظت از زنجیرههای تأمین مواد معدنی حیاتی و توسعه مسیرهای تجاری جایگزین استفاده کند. جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز در سال ۲۰۲۶، اهمیت راهگذر ترانسخزر را برای دور زدن مناطق تحریمشده یا درگیر جنگ بیشتر کرده است. همزمان، آمریکا میکوشد با تسهیل سرمایهگذاری بخش خصوصی در حوزههایی مانند فناوری اطلاعات، کشاورزی و صنایع معدنی حیاتی، نفوذ چین و روسیه را در این منطقه محدود کند.
افزایش اهمیت راهگذر میانی با اختلال در تنگه هرمز
چشمانداز ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی در اوایل سال ۲۰۲۶، همزمان با تشدید درگیریها در غرب آسیا و تداوم فشار بر اقتصاد روسیه، دستخوش تغییر شد. واشنگتن اکنون این منطقه را فقط یک حائل پیرامونی نمیبیند، بلکه آن را یکی از محورهای مهم لجستیکی و انرژی میان اروپا و آسیا میداند. انسداد تنگه هرمز در پی جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، باعث شده تجارت زمینی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و راهگذر میانی به یکی از اولویتهای مهم سیاستگذاران غربی تبدیل شود.
در این چارچوب، وزارت خارجه آمریکا مجمع B۵+۱ را برای تسریع سرمایهگذاری خصوصی در قزاقستان، ازبکستان و قرقیزستان نهادینه کرده و هدف آن را گسترش تجارت و سرمایهگذاری برنامهریزیشده ۱۰۰ میلیارد دلاری قرار داده است. در مقابل، کشورهای آسیای مرکزی نیز برای کاهش وابستگی تاریخی خود به مسکو و پکن، بهتدریج رویکردی چندوجهی را دنبال میکنند و از پیشنهادهای فنی و مالی غرب نیز بهره میگیرند. در همین راستا، رهبران منطقه در نوامبر ۲۰۲۵ در کاخ سفید با دونالد ترامپ دیدار کردند تا همکاری در حوزه امنیت انرژی و مبارزه با تروریسم را گسترش دهند. اختلال در مسیر ترانزیتی ایران به خلیج فارس نیز راههای جنوبی دسترسی کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی را محدود کرده و اهمیت راهگذر ترانسخزر را بیشتر کرده است.
رویکرد تازه آمریکا به آسیای مرکزی
راهبرد کنونی آمریکا در آسیای مرکزی، نسبت به گذشته کمتر بر کمکهای مالی سنتی تکیه دارد و بیشتر به سمت پیوند دادن این منطقه با تجارت و سرمایهگذاری حرکت کرده است. واشنگتن با نگاه به پنج جمهوری آسیای مرکزی بهعنوان یک مجموعه اقتصادی، میکوشد مقیاس لازم را برای جلب توجه شرکتهای بزرگ بینالمللی فراهم کند؛ شرکتهایی که پیشتر بازارهای کوچکتر و جداگانهای مانند تاجیکستان یا قرقیزستان را کمتر جدی میگرفتند. این رویکرد، الگوی پراکنده حوزههای نفوذ را که روسیه در گذشته ترجیح میداد، به چالش میکشد.
یکی از محرکهای اصلی این رویکرد، رقابت جهانی بر سر مواد معدنی حیاتی است. آمریکا تلاش دارد با سرمایهگذاری راهبردی در منابع معدنی تیانشان و آلتای، وابستگی خود به چین در زنجیرههای تأمین را کاهش دهد. جنگ ایران در این میان نقش یک شتابدهنده را پیدا کرده است، زیرا انسداد تنگه هرمز و تهدید زیرساختهای ایران، صادرات انرژی و مواد معدنی آسیای مرکزی از مسیرهای جنوبی را دشوارتر کرده است. به همین دلیل، منطقه بیش از گذشته به مسیر شمالی از طریق روسیه یا مسیر شرقی از طریق چین وابسته شده و همین امر، راهگذر ترانسخزر را برای آمریکا و غرب مهمتر کرده است.
در این چارچوب، حمایت آمریکا از مسیر حملونقل ترانسخزر با هدف جلوگیری از تسلط کامل مسکو یا پکن بر مسیرهای راهبردی منطقه دنبال میشود. راهگذر میانی دیگر یک پروژه فرعی نیست و اکنون جایگاه مهمتری در محاسبات غرب پیدا کرده است. همزمان، تضعیف نهادهای توسعهای متعارف مانند USAID تا اواسط سال ۲۰۲۵، در بخشهایی از قدرت نرم آمریکا از جمله بهداشت و آموزش خلأ ایجاد کرده و چین نیز در حال پر کردن بخشی از این خلأ از مسیر توسعه زیرساختهای دولتی است.
نشانههای مهم در تحولات منطقه
برای سنجش روندهای آینده در آسیای مرکزی، چند متغیر اهمیت بیشتری دارد: افزایش حجم ترافیک کانتینری در بندر آکتائو بهعنوان یکی از شاخصهای کارآمدی راهگذر میانی؛ افزایش نشستهای C۵+۱ درباره مواد معدنی حیاتی و تلاش شرکتهای غربی برای دریافت امتیازهای تازه استخراج لیتیوم و عناصر خاکی کمیاب؛ تحرکات نظامی روسیه و رزمایشهای سازمان پیمان امنیت جمعی در نزدیکی مرزهای قزاقستان و قرقیزستان؛ اجرای برنامههای یکپارچهسازی ویزا، گمرک و ترانزیت میان کشورهای عضو C۵؛ و همچنین حضور شرکتهای دولتی چین در مناقصههای زیرساخت مخابراتی ازبکستان. قیمت نفت خام برنت نیز همچنان یکی از متغیرهای مهم برای ثبات داخلی کشورهای صادرکننده انرژی در آسیای مرکزی باقی مانده است.
چشمانداز رقابت قدرتها در آسیای مرکزی
محتملترین سناریو آن است که سرمایهگذاری خصوصی غرب، بهویژه در بخشهای معدن و فناوری اطلاعات در قزاقستان و ازبکستان، با احتیاط اما بهطور پیوسته افزایش یابد. در عین حال، کشورهای آسیای مرکزی احتمالاً تمایل خود را برای جذب سرمایه آمریکایی بهعنوان نوعی موازنه در برابر قدرتهای بزرگ منطقهای حفظ خواهند کرد، اما از ورود به اتحادهای رسمی امنیتی پرهیز میکنند؛ زیرا چنین مسیری میتواند واکنش نظامی روسیه یا فشار اقتصادی چین را در پی داشته باشد.
در مقابل، خطرناکترین سناریو برای این کشورها به سرایت بیثباتی از مرز افغانستان و پاکستان در سال ۲۰۲۶ یا تداوم طولانیمدت درگیری در غرب آسیا مربوط میشود. اگر افراطگرایی یا موج پناهجویان ثبات دره فرغانه را بر هم بزند، همکاری شکننده منطقهای نیز آسیب خواهد دید. در چنین شرایطی، روسیه ممکن است دوباره جایگاه خود را بهعنوان ضامن امنیتی اصلی تثبیت کند و رقابت میان مسکو و پکن بر سر منابع منطقه شکل پایدارتر و سختتری به خود بگیرد.
برای غرب نیز پیامد این تحولات مهم است. اگر آمریکا تا پایان سال ۲۰۲۶ نتواند مسیرهای ترانزیتی و حقوق معدنی مورد نظر خود را تثبیت کند، گذار به انرژی سبز و توسعه فناوریهای پیشرفته همچنان به ظرفیتهای چین وابسته خواهد ماند. در مقابل، اگر آسیای مرکزی بتواند بهصورت موفقتری در یک بازار منطقهای منسجمتر ادغام شود، امکان شکلگیری یک مسیر مقاومتر در اوراسیا فراهم خواهد شد.
منبع: اسپیشیال اوراسیا
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

