به گزارش مسیر اقتصاد در حمله اخیر آمریکا به ایران، برای کشورهای عربی نقطه اصلی ماجرا، خود جنگ نیست؛ تغییری است که در نگاه عربهای خلیج فارس به آمریکا ایجاد شده است. این کشورها سالها با این تصور حرکت کردند که میتوانند تمرکز اصلی خود را روی پروژههای توسعهای بگذارند، چون در لحظه خطر، آمریکا امنیت نهایی را تضمین خواهد کرد. اما جنگ اخیر نشان داد این اتکا دیگر مثل گذشته قابل اعتماد نیست.
این تغییر نگاه از آن جهت مهم است که برای دولتهای خلیج فارس، امنیت فقط یک مسئله نظامی نیست؛ پیششرط کل مدل اقتصادی آنهاست. اگر دیگر مطمئن نباشند که آمریکا در لحظه بحران میتواند یا میخواهد همان نقش سابق را ایفا کند، ناچارند همه محاسبات خود را از نو تنظیم کنند؛ از بودجه دفاعی گرفته تا سیاست خارجی، الگوی سرمایهگذاری و حتی نوع رابطه با همسایگان.
مدل توسعه خلیج فارس بر امنیت ادراکشده بنا شده بود
عربستان، امارات و قطر در یک دهه اخیر کوشیدهاند از «اقتصاد نفتی کلاسیک» فاصله بگیرند و خود را به هابهای مالی، گردشگری، حملونقل و خدماتی تبدیل کنند. اما این مدل فقط با پول و پروژه جلو نمیرود؛ به یک شرط پنهان نیاز دارد: امنیت ادراکشده. اگر سرمایهگذار، گردشگر، شرکت فناوری یا اپراتور لجستیکی احساس کند دوبی، ریاض یا دوحه دیگر محیطهای امن و پیشبینیپذیر نیستند، مزیت اصلی این کشورها تضعیف میشود.
به همین دلیل، مسئله فقط این نیست که چند پهپاد یا موشک به زیرساختی در خلیج فارس اصابت کرده باشد. مسئله این است که این جنگ به بازیگران اقتصادی جهانی یادآوری کرد که رونق خلیج فارس همچنان بهشدت به تحولات امنیتی منطقه وابسته است. هرچه این وابستگی آشکارتر شود، هزینه حفظ تصویر «جزیره ثبات» برای دولتهای منطقه هم بیشتر خواهد شد.
جنگ، پیوند امنیت و توسعه را دوباره آشکار کرد
جنگ اخیر نشان داد که توسعه در خلیج فارس دیگر نمیتواند از امنیت منطقهای جدا بماند. دولتهای عربی خلیج فارس در سالهای اخیر کوشیده بودند از درگیریهای مستقیم فاصله بگیرند و با نوعی موازنهگری، هم رابطه با آمریکا را حفظ کنند و هم تنش با ایران را کنترل کنند. اما جنگ اخیر ثابت کرد که حتی اگر این کشورها خود نخواهند وارد درگیری شوند، باز هم اقتصاد و زیرساختهایشان از پیامدهای آن مصون نمیماند.
اگر تا دیروز میشد امنیت را مفروض گرفت و توسعه را در مرکز گذاشت، امروز این دو دیگر از هم جدا نیستند. از این پس، هر برنامه توسعهای در خلیج فارس باید هزینههای دفاعی، آسیبپذیری زیرساختی، ریسک حملونقل و شکنندگی اعتماد سرمایهگذاران را هم در خود لحاظ کند. این تغییر، کوچک نیست؛ چون مستقیما بر اولویتهای راهبردی این کشورها اثر میگذارد.
مرحله بعدی؛ تنوعبخشی امنیتی و دفاعی
نتیجه عملی این تحول آن است که عربهای خلیج فارس به احتمال زیاد به سمت تنوعبخشی بیشتر در روابط امنیتی و افزایش ظرفیتهای دفاعی خود حرکت خواهند کرد. این به معنی قطع رابطه با آمریکا نیست، بلکه به این معناست که دیگر نمیتوانند همه معادله امنیت را بر پایه حضور و اراده واشنگتن تنظیم کنند. در چنین شرایطی، نزدیکی بیشتر به بازیگرانی مانند چین، ترکیه، پاکستان یا هند و حتی تلاش برای مدیریت تنش با ایران، دیگر فقط یک انتخاب دیپلماتیک نیست؛ به بخشی از منطق بقا و توسعه تبدیل میشود.
در همین چارچوب، جنگ اخیر فقط یک هشدار نظامی نبود؛ یک هشدار اقتصادی هم بود. حملونقل هوایی، کشتیرانی، گردشگری، سرمایهگذاری خارجی و حتی بازار املاک در کشورهای خلیج فارس همه به این وابستهاند که منطقه امن و قابل پیشبینی دیده شود. اگر این تصویر مخدوش شود، دولتهای منطقه باید منابع بیشتری را به دفاع، بیمه ریسک، بازسازی اعتماد و تنوعبخشی به شرکای امنیتی اختصاص دهند. این همان مرحله تازهای است که اکنون پیش روی عربهای خلیج فارس قرار گرفته است: دورهای که دیگر نمیتوانند روی امنیت آمریکا همانقدر حساب کنند که در گذشته میکردند.
منبع: فارن پالسی
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

