مسیر اقتصاد/ بریتانیا و شماری از دولتهای اروپایی در روزهای اخیر تلاش تازهای را برای باز کردن تنگه هرمز آغاز کردهاند. رویترز گزارش داده لندن ساعاتی قبل میزبان نشستی با حضور حدود ۴۰ کشور بوده تا درباره اقدام هماهنگ برای بازگشایی این گذرگاه گفتگو شود. در همین چارچوب، یوِت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، گفته ایران با بستن هرمز «اقتصاد جهان را گروگان گرفته است.» این گزاره در ظاهر روشن و اخلاقی به نظر میرسد، اما فقط آخرین حلقه بحران را برجسته میکند و حلقههای پیشین آن را کنار میگذارد.
هرمز از کجا به مسئله تبدیل شد؟
روایت بریتانیا طوری تنظیم میشود که گویی بحران اقتصادی جهان از تصمیم ایران برای محدود کردن هرمز آغاز شده است. در حالی که این وضعیت در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل به ایران شکل گرفته است. یعنی آنچه امروز بهعنوان بحران هرمز مطرح میشود، نه یک اقدام بیعلت، بلکه بخشی از منطق جنگی است که از بیرون به ایران تحمیل شده است.
وقتی کشوری برای دومین بار در کمتر از یک سال هدف حمله نظامی قرار میگیرد، طبیعی است که برای تحمیل هزینه متقابل به دشمن، از ابزارهای در دسترس خود استفاده کند. در این چارچوب، تنگه هرمز برای ایران فقط یک مسیر حملونقل نیست، بلکه یک اهرم راهبردی است.
چرا این روایت غربی ناقص است؟
نکته اصلی اینجاست که غرب، امروز از «گروگان گرفتن اقتصاد جهان» سخن میگوید، اما سالهاست خود از ابزارهای اقتصادی برای فشار بر ایران استفاده کرده است. تحریم نفتی، قطع دسترسی بانکی، محدود کردن تعامل ایران با نظام مالی دلاری و اعمال تحریمهای ثانویه، فقط اقدامات فنی یا اداری نبودند؛ اینها ابزارهایی برای محروم کردن ایران از درآمد، تجارت و امکان دسترسی عادی به بازار جهانی بودند. بنابراین اعتراض امروز اروپا و بریتانیا به استفاده ایران از اهرم جغرافیایی، بدون اشاره به سابقه طولانی استفاده غرب از اهرمهای مالی و تجاری علیه ایران، روایتی یکسویه و ناقص است.
مسئله این نیست که فشار بر اقتصاد جهانی بیهزینه یا بیاهمیت است. مسئله این است که غرب نمیتواند سالها از اقتصاد بهعنوان ابزار فشار بر ایران استفاده کند و بعد همان منطق را، وقتی علیه منافع خود به کار میرود، ناگهان بهعنوان رفتاری غیرقابل قبول معرفی کند. اگر قرار است اقتصاد و معیشت مردم، معیار اخلاقی و حقوقی باشد، این معیار باید برای همه یکسان باشد؛ نه آنکه فقط وقتی منافع اروپا و آمریکا آسیب میبیند، به موضوعی فوری و اخلاقی تبدیل شود.
جنگ وجودی و منطق اهرمهای متقابل
در منطق جنگ، کشورها معمولاً میکوشند از اهرمهایی استفاده کنند که هزینه طرف مقابل را بالا ببرد. این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت و انتظار داشت کشوری که زیر حمله قرار گرفته، تنها مطابق مطلوب مهاجمان رفتار کند. از این منظر، استفاده ایران از اهرم هرمز، بخشی از منطق پاسخ در یک جنگ وجودی است؛ جنگی که به گفته منتقدان غرب، از ابتدا با حملات آمریکا و اسرائیل به داخل خاک ایران آغاز شده است. در چنین وضعی، اعتراض غرب به اینکه چرا ایران از ابزار جغرافیایی خود استفاده میکند، بیشتر شبیه مطالبه یکطرفه برای خلع سلاح اقتصادی طرف تحت فشار است تا دفاع بیطرفانه از نظم جهانی.
این نکته بهویژه زمانی پررنگتر میشود که خود آمریکا نیز از مسئولیت مستقیم در بازگشایی هرمز فاصله گرفته است. رویترز گزارش داده که ابتکار تازه بریتانیا بدون حضور آمریکا دنبال شده و دونالد ترامپ تلویحاً گفته دیگر کشورها باید برای بازگشایی این مسیر پیشقدم شوند. این یعنی حتی در میان متحدان غربی هم این واقعیت پذیرفته شده که بحران فعلی تنها با فشار لفظی بر ایران حل نمیشود و ریشه آن در خودِ جنگ نهفته است.
مسئله فقط هرمز نیست، مسئله استاندارد دوگانه است
به همین دلیل، بحث اصلی را نباید فقط در سطح باز یا بسته بودن هرمز نگه داشت. مسئله مهمتر، استاندارد دوگانه غرب در اقتصاد سیاسی جنگ است. وقتی تحریمهای غرب، صادرات نفت ایران، دسترسی بانکهای ایرانی به پرداختهای جهانی و حتی معیشت روزمره مردم را هدف قرار میدهد، این اقدامات در ادبیات رسمی غرب «فشار سیاسی» یا «تحریم مشروع» نامیده میشود. اما وقتی ایران در متن جنگ از مهمترین اهرم جغرافیایی خود استفاده میکند، همان دولتها از «گروگان گرفتن اقتصاد جهان» حرف میزنند. این تفاوت در واژهها، در واقع تفاوت در داوری نیست؛ تفاوت در جایگاه قدرت است.
اگر قرار است از اخلاق و قانون سخن گفته شود، این زبان باید برای همه یکسان باشد. در غیر این صورت، اعتراض بریتانیا به «گروگان گرفتن اقتصاد جهان» بیش از آنکه بیان یک اصل جهانشمول باشد، بازتاب نارضایتی غرب از بهکار رفتن همان منطق فشار، اینبار علیه خودش است.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

