مسیر اقتصاد/ صبح روز ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حمله نظامی گستردهای را علیه ایران آغاز کردند. این حملات در راستای یک راهبرد آشکار برای نابودی ساختار فرماندهی سیاسی و نظامی ایران انجام شد. بنابر گزارشها، تعدادی از چهرههای عالی رتبه سیاسی و نظامی، از جمله رهبر ایران، سید علی خامنهای، به شهادت رسیدند.
تلاش برای نابودی زیرساختها و فرماندهان ایران
در مقابل، تهران به سرعت با حملات موشکی بالستیک و پهپادی این حملات را تلافی کرد. مراحل اولیه درگیری نشان داد که پاسخ نظامی و سیاسی ایران از برآورد ایالات متحده و اسرائیل شدید بود. این امر نشان میدهد که این درگیری میتواند از یک عملیات سریع و قاطع به جنگ بلندمدت و چندوجهی تبدیل شود. براساس اعلام منابع آمریکایی-اسرائیلی، در پنج روز نخست جنگ ۲ هزار هدف مورد حمله قرار گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، و پیت هگست، وزیر جنگ، با اطمینان از پیروزی نظامی، تصویری از موفقیت کامل ارائه میدهند. این حملات با هماهنگی نزدیک بین دو رژیم و با تقسیم کار واضح انجام میشود؛ نیروهای آمریکایی بر تأسیسات نظامی تمرکز دارند، و اسرائیل مواضع رهبری سیاسی و نظامی را هدف قرار میدهد.
احتمالا ایالات متحده در تلاش برای نابودی زیرساختهای این کشور است، در حالی که اسرائیل ساختارهای فرماندهی آن را هدف گرفته است. با این حال، حملات ایالات متحده و اسرائیل به اماکن غیرنظامی مانند مدارس و بیمارستانها نیز آسیب رسانده و منجر به صدها تلفات غیرنظامی شده است.
غافلگیری دشمن از شدت واکنش ایران
به نظر میرسد، این بار تهران در موقعیت نسبتاً آمادهتری قرار دارد. تصمیمگیرندگان ایرانی تمام سرمایهگذاریهای راهبردی خود را به روند دیپلماتیک گره نزده بودند و میدانستند که حتی در طول مذاکرات نیز احتمالا هدف قرار گیرند. بنابراین، عنصر غافلگیری در این حمله محدود بود. با وجود خسارات سنگین در ساختار فرماندهی، ایران به سرعت ظرفیت سازمانیافتهای برای تلافی نشان داد. تهران پایگاههای نظامی اسرائیل و آمریکا در خلیج فارس که نیروهای آمریکایی در آن مستقر بودند و برخی از فرودگاههای منطقهای را با موشک و پهپاد هدف قرار داد.
همزمان، ایران تلاش کرد با انجام حملاتی رادارها و سیستمهای هشدار اولیه را تخریب و اثربخشی عملیات موشکی خود را افزایش دهد. تصمیم تهران برای بستن تنگه هرمز نیز یک اقدام راهبردی با هدف ایجاد شوک در سیستم اقتصادی بینالمللی از طریق اعمال فشار بر عرضه انرژی جهانی بود. این اقدامات مستقیماً بر ساختار امنیتی منطقه تأثیر میگذارد و نشان میدهد که این بار، ایران به عنوان یک بازیگر آمادهتر با هدف دستیابی به نتایج راهبردی وارد این درگیری شده است.
با این حال، شدت حملات تلافیجویانه ایران در روزهای پس از حمله اولیه به طور قابل توجهی کاهش یافت. این امر احتمالا به دلایل عملیاتی، مانند کاهش سریع ذخایر موشکی یا تخریب سایتهای پرتاب، بوده باشد. از سوی دیگر، تهران احتمالا ترجیح میدهد که از موجودی موشکی خود با احتیاط بیشتری استفاده کند تا درگیری بلندمدت شود. البته، ابهام زیادی در مورد قابلیتهای موشکی واقعی ایران وجود دارد و دولت تهران آگاهانه از اینعدم قطعیتها به عنوان یک عامل بازدارنده و عنصری از فریب جنگی استفاده میکند.
در مقابل، هدف قرار دادن پرسنل نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، پویایی امنیتی جدید ایجاد کرده است که کشورهای منطقه را مستقیماً در مقابل ایران قرار میدهد. اگرچه انتظار نمیرود این تحول در کوتاهمدت نتیجه نظامی مستقیمی داشته باشد، اما میتواند کشورهای خلیج فارس را که رویکردی پراکنده در قبال سیاست ایران داشتهاند، به سمت اتخاذ موضعی هماهنگتر در طول زمان سوق دهد.
خطر منطقهای شدن و گسترش جنگ
نخستین واکنش منطقهای علیه ایالات متحده و اسرائیل از سوی شرکای تهران صورت گرفت. هرچند برخی از عناصر حشد الشعبی در عراق و حزبالله لبنان تا حدودی درگیر این نبرد شدهاند، اما به نظر میرسد که این بازیگران و همچنین جنبش انصارالله یمن، سرعت عملیاتی خود را در روزهای آینده افزایش خواهند داد. براساس برآوردها، اگر جنگ ادامه یابد نقش این شبکههای مسلح منطقهای به طور فزایندهای تعیینکننده میشود.
همزمان با تبدیل این درگیری از یک نبرد کلاسیک بین دولتی به جنگ فرسایشی، نفوذ و نقش این گروههای مسلح غیردولتی نیز افزایش خواهد یافت. به احتمال زیاد این جنگ نه تنها بر پویایی نظامی منطقهای، بلکه بر موازنههای سیاسی داخلی لبنان و عراق نیز تأثیر میگذارد. به ویژه، بحثهای مربوط به خلع سلاح حزبالله و جایگاه بازیگران شیعه در سیاست عراق احتمالا با پیشرفت جنگ تغییر کند.
برعکس، حملات به حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس میتواند در صورت طولانی شدن درگیری، راه را برای واکنشهای نظامی مستقیمتر علیه ایران در خلیج فارس هموار کند، حتی اگر در کوتاهمدت منجر به پاسخ مستقیم نشود. همچنین، نگرانیهای امنیتی ناشی از حملات موشکی و پهپادی به کشورهای همسایه نیز قابل توجه است، هرچند ایران رسماً مسئولیت آن را انکار میکند.
محاسبات اشتباه و راهبردی واشنگتن
توجیه جنگ علیه ایران توسط دونالد ترامپ و تیم آن در افکار عمومی آمریکا به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل میشود. اهداف و دلایل متناقض برای دخالت مقامات دولتی، هدف راهبردی واشنگتن در این درگیری را مبهم میکند. در کانون این بحث، یک پرسش اساسی نهفته است؛ آیا ایالات متحده میخواهد رژیم ایران را تغییر دهد، رفتار منطقهای و نظامی ایران را متحول کند، یا واشنگتن در درجه نخست برای خدمت به اولویتهای امنیتی اسرائیل در این جنگ حضور دارد؟ نبود یک چارچوب راهبردی روشن و منسجم، مشروعیت و پایداری جنگ را در سیاست داخلی تضعیف میکند.
در مقابل، توجیه جنگ از سوی ایران بر اساس روایتی بسیار واضح و قوی است. از دست دادن چهرههای عالیرتبه سیاسی و نظامی، از جمله رهبر معظم انقلاب، در جریان این حملات باعث شده است که جامعه ایران این درگیری را نه تنها به عنوان یک بحران امنیتی، بلکه مبارزهای برای دفاع از ملت و مذهب خود نیز درنظر بگیرد. این امر انگیزه ایران برای جنگ را تقویت میکند. همچنین، ایران در طول سالها جنگهای منطقهای، درگیریهای نیابتی و تحریمها، انعطافپذیری و تجربه قابل توجهی کسب کرده است. به ویژه جنگهای فرسایشی با فرهنگ راهبردی ایران بیگانه نیستند. بنابراین، اگر این درگیری ادامه یابد، واشنگتن احتمالاً با هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی فزایندهای روبرو خواهد شد.
هرچند به نظر میرسد تلفات نظامی ایالات متحده در این مرحله محدود باشد، اما در صورت تشدید درگیری، احتمال تلفات بالا را نمیتوان نادیده گرفت. به طور ویژه، یک عملیات زمینی میتواند تلفات را به طرز چشمگیری افزایش دهد و باعث شکاف در سیاست داخلی آمریکا شود. همچنین، چنین سناریویی میتواند یادآور آسیبهای جنگ ویتنام به عنوان درگیری نظامی طولانی و پرهزینه باشد که زخمهای عمیقی بر روان ملی گذاشت. به عبارت دیگر، محاسبات غلط راهبردی در نهایت به اوج خود میرسند.
منبع: پولیتیکس تودی
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

