مسیر اقتصاد/ در شرایط پیچیده کنونی، جمهوری اسلامی ایران در تقاطعی سرنوشتساز قرار گرفته است؛ نقطهای که عبور از آن نیازمند گذار از کنشگری تنها نظامی به جایگاه یک بازیگر هوشمند در شطرنج دیپلماسی بینالملل است. شکل دادن تصویر ایران در افکار عمومی جهان به عنوان طرف مخالف آتشبس، نه تنها نشانه اقتدار نیست، بلکه میتواند به یک خسارت در دکترین امنیت ملی تبدیل شود. برتری در میدان زمانی به دستاوردی پایدار تبدیل میشود که با عقلانیت دیپلماتیک پیوند بخورد و به عنوان میوه قدرت میدانی برداشت شود.
استمرار تنش بدون افق سیاسی روشن، علاوه بر ایجاد تلاطم در بازار جهانی انرژی، نگرانی قدرتهای بزرگ را نیز برمیانگیزد و در نتیجه فشارهای بینالمللی را به جای دشمن، متوجه منافع ملی ایران میکند. در چنین فضایی، بیپاسخ گذاشتن تماسهای دیپلماتیک بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، به عنوان فقدان نقشه راه تعبیر میشود.
نقشه راه صلح مقتدرانه؛ مسئولیت تداوم جنگ با طرف مقابل است
ایران میتواند با ارائه یک نقشه راه مشخص برای پایان درگیری، ابتکار عمل دیپلماتیک را به دست گیرد و مرکز ثقل فشار سیاسی را تغییر دهد؛ به گونهای که مشخص شود مانع اصلی ثبات، زیادهخواهی جبهه متجاوز است.
نقشه راه صلح مقتدرانه ایران باید دست کم شامل ۳ شرط اساسی باشد و ایران باید اعلام کند در صورت پذیرش این شروط هرگونه حمله نظامی را به طور متقابل متوقف خواهد کرد. عدم پذیرش این شروط از سوی طرف مقابل به معنی ادامه جنگ است و در این صورت مسئولیت تداوم جنگ و تحمیل خسارت به کشورهای دیگر، با ایران نیست.
تثبیت وضعیت حقوقی متجاوز و سازِکار جبران خسارت
هرگونه توافق برای پایان درگیری بدون شناسایی رسمی متجاوز، از منظر راهبردی ناقص خواهد بود. بر اساس اصول حقوق بینالملل، نخستین گام در نقشه راه صلح پیشنهادی ایران باید تثبیت وضعیت حقوقی طرفهای متجاوز و جبران خسارت باشد. آمریکا و اسرائیل باید به عنوان متجاوز معرفی شوند و اقدام آنها جنایت جنگی علیه ایران شناخته شود. همچنین آنها باید پرداخت تمام و کمال خسارت وارد شده به ایران در دو جنگ اخیر علیه ایران را بپذیرند. منابع مالی این جبران خسارت میتواند در قالب پروژههای زیرساختی و با نظارت و اجرای کشورهای ثالث در بخشهای حیاتی اقتصاد ایران سرمایهگذاری شود.
چنین رویکردی علاوه بر تأمین هزینههای بازسازی، از منظر حقوقی نیز مسئولیت طرف متجاوز را تثبیت و هزینههای سیاسی و اقتصادی جنگ را متوجه آغازگران آن میکند. همچنین طرف مقابل و کشورهای ثالث باید از هرگونه شکایت و طلب خسارت از ایران در دادگاههای محلی و بینالمللی سلب صلاحیت بشوند.
تنگه هرمز؛ از معبر انرژی تا ابزار بازدارندگی
شرط مهم بعدی در نقشه راه صلح پیشنهادی ایران به مسئله کنترل تنگه هرمز مربوط میشود. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است. این آبراه باریک میان ایران و عمان قرار دارد و روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از آن عبور میکند؛ رقمی که معادل نزدیک به ۲۰ درصد مصرف جهانی نفت است. به همین دلیل، هرمز تنها یک مسیر دریایی نیست، بلکه یک اهرم ژئوپلیتیکی در معادلات امنیت انرژی جهان محسوب میشود.
شرط مهم ایران باید تداوم کنترل امنیت این باریکه از سوی ایران باشد. در دکترین جدید، هدف بستن این تنگه نیست؛ بلکه تبدیل آن از یک معبر منفعل به سازِکار نظارت حاکمیتی فعال است. در چنین رویکردی، راهبرد «عبور با اجازه» میتواند معنا پیدا کند؛ به این معنا که ایران ضمن تضمین امنیت عبور و مرور برای همه کشورها، نظارت دقیق حاکمیتی خود را بر این آبراه اعمال کند تا از هرگونه سوءاستفاده نظامی یا تکرار تجاوز جلوگیری شود.
چنین الگویی میتواند دو کارکرد همزمان داشته باشد: از یک سو ثبات بازار انرژی را حفظ کند و از سوی دیگر به عنوان یک اهرم بازدارنده در برابر ماجراجوییهای آینده عمل کند.
امنیت منطقهای و حذف تهدید از مبدأ
تجربه تهاجم مستقیم و تخریب زیرساختهای ملی در فاصله زمانی کوتاه نشان داده است که صلح تنها با امضای توافقات سیاسی تضمین نمیشود. در ادبیات امنیتی آمریکا، صلح الزاماً به معنای پایان دشمنی نیست. از این منظر، امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که امکان تهاجم از مبدأ محدود شود. حضور گسترده پایگاههای نظامی آمریکا در اطراف ایران همواره به عنوان یک تهدید بالقوه در نزدیکی مرزهای کشور تلقی شده است.
در نتیجه، نقشه راه صلح مقتدرانه ایران به طور طبیعی باید به گونهای طراحی شود که امکان شکلگیری عملیات نظامی از این پایگاهها کاهش یابد و زیرساختهای تهدید دست کم در هزار کیلومتری اطراف مرزهای ایران محدود شود.
تحریمها؛ از مذاکره برای رفع فشار تا بیاثر کردن آن
اما آنچه نباید به عنوان یکی از شروط ایران در نقشه راه صلح پیشنهادی مطرح شود، مسئله رفع تحریمهاست. در این حوزه نیز تجربه سالهای گذشته نشان داده است که تمرکز صرف بر «رفع تحریم» در مذاکرات، عملاً به معنای پذیرش اثربخشی این ابزار فشار است و حتی در صورتی رفع بخشی از تحریمها با مذاکره، به دلیل تداوم خصومت، در آینده نزدیک به دلایل دیگر این تحریمها بار دیگر اجرایی میشود.
در مقابل، پیوند دادن منافع اقتصادی کشورهای مختلف با اقتصاد ایران، بهویژه در حوزه انرژی و عبور محمولهها از تنگه هرمز، میتواند مسیر متفاوتی ایجاد کند. در چنین مدلی، شرکای اقتصادی به دلیل منافع اقتصادی خود، به تداوم تعامل با ایران پایبند میمانند و هزینه تحریمهای فرامرزی محدود به ایران نمیماند.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

