به گزارش مسیر اقتصاد محدودیت اصلی جمهوری اسلامی ایران در حوزه انرژی نه کمبود منابع، بلکهعدم تعادل ساختاری بین تولید، ذخیرهسازی و مصرف است. بخش انرژی ایران با یک پارادوکس عمیق روبه رو است، بااینکه ۱۷.۱ درصد از ذخایر گاز جهان و ۹.۱ درصد از ذخایر نفت را در اختیار دارد، اما از کمبود سرمایهگذاری سیستماتیک و خاموشی رنج میبرد. از سال ۲۰۱۲، قطع ارتباط با سوئیفت و متعاقباً خروج ایالات متحده از برجام، تنوع صادرات را محدود و بیش از ۹۰ درصد از صادرات نفت را به سمت چین سوق داده است.
راهبردهای تهران برای جبرای تامین انرژی داخلی
پس از خروج ایالات متحده از برجام، صادرات نفت خام از ۲.۵ میلیون بشکه در سال ۲۰۱۷ به ۴۰۰ هزار بشکه در روز در سال ۲۰۲۰ کاهش یافت. این امر باعث شد تا چرخش راهبردی به سمت پتروشیمی و محصولات پالایششده صورت گیرد و سهم نفت خام از صادرات ملی از ۸۳ درصد در سال ۲۰۰۷ به ۴۹ درصد در سال ۲۰۲۱ کاهش یابد. اما این صنعتیسازی داخلی، همراه با افزایش ۱.۶ برابری مصرف گاز در دهه گذشته، منجر به کمبود انرژی شده است. در اواخر سال ۲۰۲۴، دولت ناگزیر برای مدیریت کسری برق که در دورههای اوج مصرف به ۲۶ هزار مگاوات میرسید، خاموشیهای سراسری اعمال کرد. در داخل کشور، میدان پارس جنوبی همچنان ستون اصلی اقتصاد است و ۷۰ درصد از تولید گاز را تأمین میکند. با این وجود، افزایش تقاضای مسکونی که ۴۸ درصد از تولید را مصرف میکند و افت فشار فنی، سرمایهگذاری ۷۵ میلیارد دلاری را در طول برنامه هفتم توسعه ملی ضروری میسازد.
با وجود افزایش ۶۰ درصدی تولید گاز بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳، تقریباً ۹۴ درصد از تولید در داخل کشور مصرف میشود. مصرف به شدت از سوی خانوارها و شرکتهای کوچک و متوسط صورت میگیرد و این امر عرضه موجود برای مصارف صنعتی و صادرات را محدود میکند. همچنین، ظرفیت ذخیرهسازی همچنان به شدت ناکافی است و تنها ۳.۵ درصد از تقاضای اوج مصرف از طریق ذخیرهسازی زیرزمینی قابل پوشش است. در پاسخ به این مشکلات، تهران راهبردهای متعددی مانند سرمایهگذاری در زیرساختها بهویژه پارس جنوبی، توسعه انرژی هستهای با حمایت روسیه و افزایش اتکا به ترانزیت و ادغام منطقهای از طریق کریدور شمال-جنوب را دنبال میکند.
ظرفیت مسکو برای مشارکت در انرژی ایران
در حوزه انرژی هستهای، تهران برای همکاری مشروع بینالمللی در راستای برنامه هستهای غیرنظامی خود، با واقعیت دشواری روبرو است. هرچند تعدادی از کشورها از قابلیتهای غنیسازی برخوردارند، اما بازار تجاری جهانی برای چرخه سوخت تحت سلطه گروه بسیار کوچکی از بازیگران است و برای کشوری تحریمشده مانند ایران، این گزینهها حتی محدودتر نیز هستند. در مقیاس جهانی، بازار غنیسازی اورانیوم تجاری تحت سلطه چهار نهاد اصلی یعنی روساتم روسیه، URENCO بریتانیا/آلمان/هلند، اورانو فرانسه و CNNC چین است. برای جمهوری اسلامی ایران، این بازار عملاً به انتخاب بین دو بازیگر تبدیل میشود. تهران نمیتواند سوخت یا فناوری را از کنسرسیومهای غربی خریداری کند. روساتم/TVEL تنها شریک بینالمللی است که مایل و قادر به ارائه زیرساختهای هستهای در مقیاس بزرگ و خدمات چرخه سوخت مرتبط است.
همچنین، روسیه، گرجستان، ارمنستان و ایران در سال ۲۰۱۵ توافقی را برای ایجاد کریدور برق امضا کردند که هنوز اجرا نشده است. اگر پروژه بوشهر طبق پیشبینی نهایی شود، ایران احتمالا به پل انرژی تبدیل شود و به عنوان هاب منطقهای، انرژی روسیه را به عراق و ترکیه صادر کند و در نتیجه یک بحران داخلی را به اهرم منطقهای تبدیل کند. با این وجود، خسارات وارده به نیروگاه هستهای بوشهر و تحریمها علیه برنامه هستهای ایران، ظرفیت آن را برای ادغام در جریان انرژی منطقهای محدود میکند.
در این چارچوب، ترانزیت برنامهریزیشده گاز روسیه به ایران به عنوان یک تحول راهبردی مهم مطرح میشود. توافق تقریباً نهایی شده برای انتقال گاز از طریق آذربایجان، یک سازوکار بالقوه خارجی برای مناطق شمالی ایران است. حتی در حجم اولیه مانند ۲ میلیارد متر مکعب در سال، این پروژه اهمیت نمادین و زیرساختی دارد؛ و در مقیاس بزرگ تا ۵۵ میلیارد متر مکعب، میتواند تعادل انرژی ایران را به طور قابل توجهی تغییر دهد. این ابتکار همچنین الگوی گستردهتری از وابستگی متقابل انرژی روسیه و ایران را نشان میدهد. مسکو به دلیل محدودیتهای غرب، مسیر صادراتی جایگزین و عمق ژئوپلیتیکی به دست میآورد، و در مقابل تهران به درآمدهای ترانزیتی دسترسی پیدا میکند. سابقه تاریخی همکاری گازی شوروی و ایران، امکانسنجی چنین ترتیباتی را تقویت میکند. از نظر تاریخی، خط لوله گاز سراسری ایران در سال ۱۹۷۵ اجازه داد تا اتحاد جماهیر شوروی قراردادهای اروپای غربی را با استفاده از گاز ایران انجام دهد.
افزایش اهمیت راهبردی کریدور شمال-جنوب
کریدور شمال-جنوب (INSTC) نقش محوری در توانمندسازی روابط ایران و روسیه ایفا میکند. درآمدهای ترانزیتی حاصل از این کریدور به عنوان منبع تأمین مالی کلیدی برای پروژههای بزرگ انرژی و هستهای در نظر گرفته شده است. توسعه زیرساختها از ظرفیت ترانزیت پشتیبانی حمایت میکند و در مقابل، توسعه بیشتر انرژی را تأمین مالی خواهد کرد. در این میان، ادغام در چارچوبهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس با کاهش وابستگی به سیستمهای تحت کنترل غرب، این پویایی را بیشتر تقویت میکند.
با این حال، چند آسیبپذیری در این راستا همچنان پابرجا هستند. نقاط ضعف امنیت سایبری، خطر قابل توجهی را برای قابلیت اطمینان زیرساختها ایجاد میکند. شیوع سرورهای ناامن و حملات موفقیتآمیز به سیستمهای SCADA نشاندهنده آسیبپذیری سیستم و تداوم عملیاتی است. طبق دادههای سرویس Shodan، ایران دومین کشور در غرب آسیاست که بیشترین آسیبپذیری را در رابطه با سرورهایی با پورتهای باز دارد. برای کاهش این خطرات که منجر به نقض امنیت در کارخانههای پتروشیمی، تأسیسات تصفیه آب و سیستمهای مدیریت پروژههای نفتی شده است، ایران احتمالا فناوریهای دفاعی توسعهیافته روسیه را دریافت کند. شرکتهای کنترل صنعتی و امنیت سایبری غربی با محدودیتهایی در ایران مواجه هستند، بنابراین روسیه نرمافزار خود را نه تنها به عنوان یک انتخاب فنی، بلکه به عنوان یک ضرورت راهبردی برای محافظت از گرههای INSTC در برابر خرابکاری دیجیتال ارائه میدهد.
علاوه بر این، وابستگی صادرات نفت جمهوری اسلامی ایران به یک خریدار واحد، بیش از ۹۰ درصد به چین، استقلال راهبردی را محدود و تهران را در معرض خطرات تقاضا قرار میدهد. چالش دیگر برای این کشور محدودیت اعمالی از سوی قطر است. قرارداد ۱۷ میلیارد دلاری ایران با شرکای داخلی، مپنا و پتروپارس، نشاندهنده تهدید در این حوزه است. «پارس جنوبی/گنبد شمالی» یک میدان مشترک است و اگر ایران نتواند از طریق زیرساختهای عظیم فشار لازم را حفظ کند، گاز به سمت قطر مهاجرت خواهد کرد. این پروژه تنها مربوط به تولید نیست؛ بلکه جلوگیری از انتقال منابع حاکمیتی به رقیب همسو با غرب است.
از منظر ژئوپلیتیکی، همگرایی راهبردی انرژی روسیه و ایران، همراه با توسعه کریدور شمال-جنوب، نشاندهنده تغییر تدریجی به سمت سیستم لجستیک انرژی موازی غیرغربی است. هرچند هنوز به طور کامل محقق نشده است، اما این سیستم میتواند به مرور زمان، جریانهای انرژی منطقهای را تغییر شکل دهد، به ویژه اگر با زیرساختهای خط لوله و ظرفیت LNG گسترش یابد
همگرایی ایران و روسیه حول انرژی و لجستیک
همگرایی بین ایران و روسیه در حوزههای انرژی و لجستیک را باید به عنوان یک تغییر راهبردی ناشی ازعدم تعادل ساختاری انرژی ناشی از جنگ درک کرد. آسیب به زیرساختهای حیاتی، ظرفیت تهران برای حل بحران انرژی داخلی خود به صورت مستقل کاهش داده و ادغام خارجی را به یک ضرورت عملیاتی و نه یک انتخاب راهبردی تبدیل کرده است. در خلیج فارسِ بیثبات که مسیرهای دریایی در معرض تهدید هستند و تنگه هرمز با اختلال مداوم مواجه است، کریدور شمال-جنوب به عنوان محور جایگزین حیاتی مطرح شده که ایران را قادر میسازد تا ضمن کسب درآمد از جغرافیای خود، تا حدودی از آسیبپذیری دریایی عبور کند. این امر ایران را کمتر به عنوان یک قدرت انرژی مستقل و بیشتر یک گره وابسته به ترانزیت در یک سیستم قارهای مرتبط با روسیه قرار میدهد.
در نتیجه، این همکاری احتمالاً در کوتاهمدت کسری انرژی داخلی ایران را تثبیت و از نظر ساختاری آن را در ساختار انرژی غیرغربی قرار میدهد و تعادل منطقهای را از کنترل دریایی به رقابت کریدوری تغییر خواهد داد. در بستر بیثبات خلیج فارس هم این پویایی نوسانات را کاهش نمیدهد، بلکه آن را از نظر جغرافیایی بازتوزیع میکند.
منبع: اسپیشیال اوراسیا
انتهای پیام/ انرژی

