مسیر اقتصاد/ چین در سالهای اخیر فقط خریدار نفت تحریمی نبود؛ برنده بزرگ یکی از تناقضهای مهم سیاست تحریمی آمریکا بود. واشنگتن با تحریم نفت ایران، روسیه و ونزوئلا میخواست درآمد این کشورها را محدود کند، اما در عمل بخشی از همین نفت با تخفیفهای سنگین راهی چین شد. به این ترتیب، تحریمها بهجای آنکه تنها ابزار فشار بر رقبای آمریکا باشند، برای پکن به یک فرصت اقتصادی و ژئواکونومیک هم تبدیل شدند. چین از دل این وضعیت، هم انرژی ارزانتری به دست آورد، هم ذخایر خود را تقویت کرد و هم بخشی از فشار هزینهای رقابت با آمریکا را کاهش داد.
همینجا بود که مسئله انرژی ارزان، از یک موضوع تجاری به یک موضوع راهبردی تبدیل شد. برای چین، دسترسی به نفت تخفیفدار فقط به معنای صرفهجویی در خرید چند محموله نبود؛ این دسترسی بخشی از مزیت اقتصادی این کشور در رقابت با غرب را شکل میداد. کشوری که بزرگترین واردکننده نفت جهان است، هر امتیاز پایدار در قیمت و امنیت تأمین انرژی را به بخشی از قدرت ملی خود تبدیل میکند. از این منظر، نفت ارزان ایران و ونزوئلا فقط خوراک پالایشگاههای چین نبود؛ بخشی از پشتوانه رشد و تابآوری آن در برابر فشارهای آمریکا بود.
ترامپ چرا به بستن این منفذ فکر کرد؟
ترامپ نیز بهتدریج همین مسئله را فهمید. اگر چین از تحریمهای نفتی آمریکا سود میبرد، یکی از راههای فشار بر پکن این بود که این منافذ را ببندد. اقدام آمریکا در ونزوئلا را باید در همین چارچوب فهمید. در آنجا واشنگتن توانست تا حد زیادی نفت ارزان را از دسترس چین خارج کند و یکی از کانالهای مهم تأمین تخفیفدار انرژی برای پکن را محدود سازد. این تجربه، بهخودیخود نشان میداد که در نگاه دولت ترامپ، مهار چین فقط با تعرفه و تجارت پیش نمیرود؛ انرژی هم بخشی از این میدان است.
در مورد ایران، طبعا مسئله پیچیدهتر بود. جنگ آمریکا علیه ایران انگیزههای متعددی داشت و در میان آنها، امنیت اسرائیل و مهار قدرت منطقهای ایران جایگاه اصلی را داشت. اما این باعث نمیشود نقش چین در این معادله نادیده گرفته شود. وقتی ایران یکی از منابع مهم نفت تخفیفدار برای چین است و همزمان بر یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی جهان اثرگذاری مستقیم دارد، بعید است آمریکا در طراحی فشار علیه تهران به این بعد بیتوجه بوده باشد. به بیان دیگر، قطع دست چین از نفت ارزان ایران شاید علت اصلی جنگ نبود، اما بهسختی میتوان آن را از فهرست انگیزههای مهم واشنگتن کنار گذاشت.
چرا نتیجه جنگ در بلندمدت برای چین مهم بود؟
جنگ اخیر البته در کوتاهمدت به چین هم ضربه زد. افزایش قیمت نفت، ناامنی در خلیج فارس و بیثباتی در مسیرهای انتقال انرژی، برای بزرگترین واردکننده نفت جهان خبر خوبی نبود. چین مانند هر واردکننده بزرگ دیگری از بحران انرژی آسیب میبیند و هر جهش قیمتی، هزینههایش را بالا میبرد. اما این فقط نیمه کوتاهمدت ماجراست. در افق بلندمدت، مسئله مهمتر این بود که آیا آمریکا میتواند یکی از مسیرهای نفت ارزان چین را بهطور ساختاری از بین ببرد یا نه. اینجا همان نقطهای است که نتیجه جنگ معنا پیدا میکند.
اگر ایران در این جنگ به وضعیتی شبیه ونزوئلا دچار میشد، یعنی یا شکست میخورد، یا نفتش عملا در نظم مطلوب آمریکا بازتنظیم میشد، چین در بلندمدت یکی از مهمترین مزیتهای انرژی خود را از دست میداد. اما چنین اتفاقی نیفتاد. ایران شکست نخورد، ساختار قدرتش فرو نپاشید و نفتش هم در اختیار نظم انرژی مطلوب واشنگتن قرار نگرفت. همین کافی بود تا طرح محدود کردن کامل یکی از منابع نفت ارزان چین ناتمام بماند. از این زاویه، میتوان گفت چین هرچند از بحران ضربه خورد، اما در سطح راهبردی از یک شکست بزرگتر گریخت.
ایران چه کارت تازهای در برابر چین به دست آورده است؟
اهمیت این موضوع برای ایران نیز کم نیست. جنگ اخیر فقط یک تهدید را دفع نکرد؛ یک واقعیت را هم آشکار کرد. این واقعیت که ایران در معادله امنیت انرژی چین، جایگاهی فراتر از یک صادرکننده عادی نفت دارد. تهران امروز باید این جایگاه را بهتر از گذشته بفهمد. کشوری که هم میتواند نفت تخفیفدار عرضه کند و هم بر یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی جهان اثر بگذارد، تنها یک فروشنده تحت تحریم نیست؛ بازیگری است که میتواند در معادله امنیت انرژی پکن نقش ایفا کند.
به همین دلیل، رابطه ایران و چین نباید تنها در سطح فروش نفت باقی بماند. اگر پایان جنگ بدون شکست ایران باعث شده پکن بیش از گذشته روی تهران حساب کند، ایران هم باید از این موقعیت بهره بگیرد. معنای این بهرهگیری، بازی فعالانهتر با چین است: از سرمایهگذاری و زیرساخت گرفته تا قراردادهای بلندمدت و ترتیباتی که سهم بیشتری از منافع این رابطه را نصیب ایران کند. امنیت انرژی چین برای پکن یک موضوع حیاتی است و هر جا پای موضوع حیاتی در میان باشد، امکان چانهزنی هم بیشتر میشود.
مسئله اصلی این است که تهران از این پس نباید خود را فقط کشوری ببیند که چین از سر نیاز، چند محموله نفت از آن میخرد. جنگ اخیر نشان داد که ایران میتواند در سطحی وسیعتر، بخشی از معادله امنیت انرژی چین باشد. همین تغییر زاویه، مبنای یک سیاست فعالتر است. اگر آمریکا تلاش کرد با فشار بر ایران، یکی از منافذ انرژی ارزان چین را محدود کند و در این مسیر به نتیجه کامل نرسید، ایران هم باید بفهمد که اکنون در موقعیتی قرار دارد که میتواند از همین ناکامی آمریکا، برای تنظیم رابطهای متوازنتر با پکن استفاده کند.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

