مسیر اقتصاد/ ایران دلیلی برای جنگطلبی ندارد. تداوم درگیری به معنای افزایش خسارتهای مستقیم، فرسایش ظرفیتهای اقتصادی، ناامن شدن فضای سرمایهگذاری و تشدید بیثباتی در منطقه است. هر کشوری که به رشد اقتصادی، جذب سرمایه و افق روشن برای آینده نیاز دارد، نمیتواند جنگ را به عنوان وضعیت مطلوب بپذیرد. با این حال، این گزاره درست به همان اندازه مهم است که گفته شود صرف توقف درگیری هم لزوماً به معنای حل مسئله نیست. آتشبس و پایان جنگ فقط زمانی ارزش دارد که به رفع پایدار تهدید منجر شود و سئوال اساسی اینجاست که زمان چنین آتشبسی فرا رسیده است؟
پایان جنگ نباید یک «نهجنگ نهصلح» تازه باشد
در شرایط فعلی، مسئله ایران انتخاب میان جنگ و صلح نیست؛ مسئله این است که آیا پایان درگیری به ثبات واقعی منجر میشود یا کشور را دوباره وارد دورهای از «نهجنگ نهصلح» میکند. چنین دورهای در ظاهر آرامتر از جنگ مستقیم است، اما در عمل میتواند همان نااطمینانی، همان سایه حمله دوباره و همان فشار اقتصادی را حفظ کند. برای اقتصادی که به ثبات، برنامهریزی و پیشبینیپذیری نیاز دارد، این وضعیت چیزی جز ادامه بحران با ظاهری متفاوت نیست.
اگر پس از آتشبس، همچنان احتمال حمله دوباره وجود داشته باشد، اگر سرمایهگذار داخلی و خارجی آینده را مبهم ببیند، اگر بازارها با نگرانی از بازگشت تنش اداره شوند و اگر طرف مقابل بتواند دوباره فشارهای سیاسی و اقتصادی را از سر بگیرد، توقف درگیری عملاً به معنای پایان جنگ نخواهد بود. در این حالت، فقط شکل تقابل تغییر میکند و کشور وارد دورهای فرساینده میشود که نه آرامش دارد و نه امکان جهش اقتصادی.
تضمین واقعی در متن توافق نیست، در شکل پایان جنگ است
در این میان، بحث «تضمین عدم تکرار جنگ» هم نباید سادهانگارانه فهمیده شود. در عالم واقع، نمیتوان از آمریکا و رژیم صهیونیستی انتظار داشت که با چند جمله و تعهد سیاسی، تضمینی قابل اتکا برای آغاز نشدن دوباره جنگ بدهند. تجربه نشان داده است چنین تضمینهایی، اگر پشتوانه واقعی نداشته باشند، ارزشی فراتر از یک موضعگیری لفظی ندارند.
تضمین واقعی باید در شیوه پایان جنگ نهفته باشد. اگر پایان درگیری بهگونهای رقم بخورد که ایران خسارت خود را بگیرد، طرف مقابل به عنوان آغازگر تجاوز شناخته شود، هزینه سیاسی و حقوقی حمله بالا برود، امکان شکایتسازی علیه ایران محدود شود و اهرمهای راهبردی ایران به ویژه کنترل عبور و مرور در تنگه هرمز حفظ شود، آنگاه خودِ این نتیجه به یک عامل بازدارنده تبدیل خواهد شد. اما اگر آتشبس بدون دستاورد روشن پذیرفته شود، هیچ وعده و متنی بهتنهایی نمیتواند مانع تکرار حمله شود.
آتشبس بیدستاورد، خرید زمان برای طرف مقابل است
در شرایطی که هنوز نشانهای از پذیرش شروط ایران از سوی طرف مقابل دیده نمیشود، سخن گفتن از آتشبس زودهنگام منطقی به نظر نمیرسد. در چنین وضعی، توقف درگیری بیش از آنکه به سود ثبات منطقه باشد، میتواند فرصتی برای طرف مقابل ایجاد کند تا توان خود را بازیابی کند، فشارهای اقتصادی و سیاسی را دوباره سامان دهد و برای دور بعدی تقابل آماده شود.
خطر اصلی همینجاست: آتشبس نباید به یک مکث عملیاتی برای دشمن تبدیل شود. اگر ایران بدون دستاورد ملموس به توقف جنگ تن دهد، نتیجه میتواند بازتولید همان چرخهای باشد که کشور را از یک جنگ به دورهای از بلاتکلیفی و سپس به جنگی دیگر میکشاند. این چرخه جنگ، بلاتکلیفی و جنگ، همان چیزی است که باید از آن پرهیز کرد.
تجربه پیشین چه میگوید؟
تجربه جنگ پیشین ۱۲ روزه نیز از همین منظر قابل توجه است. در آن مقطع، درگیری ظاهراً پایان یافت، اما سایه جنگ از سر کشور کنار نرفت. فضای پساجنگ همچنان با نااطمینانی، نگرانی از حمله دوباره، فشار اقتصادی و احتیاط شدید در سرمایهگذاری همراه بود. همین نااطمینانی، خود به عاملی برای تشدید مشکلات اقتصادی تبدیل شد و نشان داد توقف درگیری، اگر به تغییر واقعی در محیط تهدید منجر نشود، به تنهایی گرهی از کشور باز نمیکند.
از این زاویه، مسئله فقط این نیست که جنگ چه زمانی تمام شود؛ مسئله مهمتر این است که آیا نتیجه آن، موقعیت ایران را تثبیت میکند یا نه. اگر پایان جنگ بدون جبران خسارت و بدون تغییر موازنه باشد، همان شرایطی که زمینهساز دور تازه فشار و درگیری میشود، دوباره حفظ خواهد شد.
ثبات اقتصادی به پایان پایدار جنگ نیاز دارد
ایران برای پیشرفت، بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. توسعه اقتصادی در فضایی شکل میگیرد که فعال اقتصادی بتواند آینده را تا حدی پیشبینی کند، سرمایهگذار از خطر درگیری دوباره نترسد و دولت نیز بتواند برای تولید، تجارت و سرمایهگذاری برنامهریزی میانمدت انجام دهد. اگر آتشبس فقط ظاهر آرامتری به بحران بدهد، اما سایه تهدید همچنان بر سر کشور بماند، چنین ثباتی شکل نخواهد گرفت.
به همین دلیل، مخالفت با آتشبس زودهنگام به معنای دفاع از جنگ فرسایشی نیست. ایران به جنگ طولانی نیاز ندارد؛ ایران به پایان جنگی نیاز دارد که نتیجه آن، دور شدن پایدار تهدید از سر کشور باشد. آتشبس زمانی معنا پیدا میکند که زمینه توسعه را فراهم کند، نه اینکه فقط کشور را دوباره وارد وضعی کند که نه صلح است و نه جنگ، اما هزینههای هر دو را با هم بر اقتصاد تحمیل میکند.
اکنون زمان آتشبس به هر قیمت نیست
در شرایط فعلی، آنچه باید محور تصمیمگیری باشد، نه صرف اعلام آتشبس، بلکه کیفیت پایان جنگ است. هرچه توان میدانی ایران بیشتر نمایان شود و هرچه فشار بر طرف مقابل بیشتر شود، موقعیت ایران برای گرفتن امتیاز در عرصه سیاسی و دیپلماتیک نیز تقویت خواهد شد. دیپلماسیِ مؤثر زمانی شکل میگیرد که بر دستاورد واقعی تکیه داشته باشد، نه بر امید به وعدههایی که پشتوانه عملی ندارند.
از همین رو، اکنون زمان آتشبس به هر قیمت نیست. ایران باید نشان دهد که جنگطلب نیست، اما به بازگشت به دورهای تازه از «نهجنگ نهصلح» هم تن نمیدهد. آتشبس زمانی مطلوب است که به رفع خسارتها، تثبیت موقعیت ایران و دور شدن همیشگی سایه جنگ از سر کشور بینجامد. در غیر این صورت، توقف درگیری فقط بحران را به تعویق میاندازد و کشور را دوباره در همان دور باطل نااطمینانی و فشار نگه میدارد.
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

