مسیر اقتصاد/ جنگ اخیر علیه ایران فقط بازار انرژی را بههم نریخته، بلکه بعضی مصرفکنندگان بزرگ را هم وارد محاسبات تازهای کرده است. هند یکی از مهمترین این بازیگران است. این کشور پیش از بحران، بیش از ۴۰ درصد نفت خود را از غرب آسیا وارد میکرد، اما اکنون برای کاهش ریسک هرمز، منابعش را به بیش از ۴۱ عرضهکننده گسترش داده و واردات از روسیه و نیمکره غربی را بیشتر کرده است. دهلینو اعلام کرده برای حدود ۶۰ روز نفت و فرآورده تأمین کرده و ظرفیت ذخیرهاش به ۷۴ روز میرسد، هرچند در LPG همچنان آسیبپذیرتر است و برای همین، تولید داخلی را بالا برده و واردات بیشتری از آمریکا، روسیه و استرالیا جذب کرده است. این ارقام نشان میدهد هند در تنگنای فوری و فلجکننده نیست، اما بهشدت زیر فشار بازآرایی امنیت انرژی قرار گرفته است.
همین جاست که برای ایران یک پرسش مهم شکل میگیرد: آیا باید از این فشار برای ضربه زدن به اقتصاد هند استفاده کرد، یا آن را به فرصتی برای بازتعریف رابطه با دهلینو تبدیل کرد؟ ظاهر ماجرا شاید به نفع گزینه اول باشد؛ بهویژه وقتی هند همزمان با آمریکا و اسرائیل روابط راهبردی دارد. اما در سطحی عمیقتر، مسئله فقط تنبیه یک خریدار نفت نیست؛ مسئله این است که ایران از موقعیت تازه خود در هرمز چه میخواهد بسازد: یک ابزار تنها تنبیهی، یا یک اهرم برای چانهزنی بلندمدت.
رویکرد تنبیهی؛ سود کوتاهمدت، فرسایش بلندمدت
رویکرد اول این است که ایران از کمبود نسبی انرژی در هند برای فشار استفاده کند؛ یعنی یا از همکاری انرژی با این کشور پرهیز کند، یا حتی در عبور محمولههایش از هرمز سختگیری بیشتری نشان دهد. این رویکرد یک مزیت روشن دارد: دهلینو درمییابد نزدیکی به آمریکا و اسرائیل هزینه دارد و ایران هم آماده است این هزینه را به حوزه انرژی بکشاند. در سطح سیاسی نیز چنین رفتاری میتواند برای افکار عمومی داخلی یا بخشی از محیط منطقهای، بهعنوان نشانهای از قاطعیت تعبیر شود.
اما این مزیت، سقف کوتاهی دارد. مشکل اصلی اینجاست که فشار بر هند الزاماً به چرخش هند بهسوی ایران منجر نمیشود. برعکس، محتملتر این است که دهلینو برای کاهش ریسک، سریعتر به سمت روسیه، آمریکا، ونزوئلا و دیگر مسیرهای جایگزین هل داده شود. بر اساس گزارشها این روند از همین حالا شروع شده و هند در حال تنوعبخشی کمسابقه به منابع تأمین خود است. در چنین شرایطی، تنبیه هند بیشتر از آنکه آن را به امتیازدهی وادار کند، میتواند استدلال جریانهای نزدیکتر به غرب در دهلینو را تقویت کند؛ همانهایی که میگویند ایران شریک قابل اتکایی نیست و باید به ترتیبات امنیتی جایگزین نزدیکتر شد.
از سوی دیگر، همین حالا فرانسه با حدود ۳۵ کشور درباره مأموریت آینده در هرمز رایزنی کرده و نام هند هم در میان بازیگران مورد گفتگو آمده است. اگر ایران بخواهد با هند تنها از موضع فشار برخورد کند، خطر آن وجود دارد که دهلینو در مرحله پساجنگ، بهجای تبدیل شدن به طرف معامله ایران، به بخشی از ترتیبات امنیتی محدودکننده ایران نزدیکتر شود. به بیان ساده، رویکرد تنبیهی شاید در کوتاهمدت حس پیروزی تاکتیکی ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند یکی از مهمترین مصرفکنندگان آسیا را به سمت مهار ساختاریتر ایران سوق دهد.
رویکرد معاملهمحور؛ عقبنشینی تاکتیکی یا سرمایهگذاری راهبردی؟
رویکرد دوم این است که ایران از همین بحران برای کشاندن هند به میز گفتگوی دوجانبه استفاده کند. این به آن معنا نیست که تهران از روابط هند با آمریکا و اسرائیل چشم بپوشد، بلکه یعنی بهجای صورتبندی رابطه در قالب «تنبیه»، آن را در قالب «معامله» تعریف کند. واقعیت میدانی هم نشان میدهد ایران در هرمز از همین حالا به سمت نوعی عبور گزینشی رفته است. تهران به سازمان بینالمللی دریانوردی و شورای امنیت اعلام کرده است کشتیهای «غیرمتخاصم» میتوانند با هماهنگی با مقامهای ایرانی از تنگه عبور کنند. در روزهای اخیر، مالزی توانسته پس از گفتگوهای سطح بالا، برای شناورهایش مجوز عبور بگیرد و حتی به اسپانیا هم از سوی ایران پیام داده شده که تهران آماده دریافت درخواست است. معنای این روند روشن است: ایران در حال تبدیل هرمز از یک «محل انسداد» به یک «محل تنظیم گزینشی دسترسی» است.
در چنین وضعی، هند هم بهجای آنکه تنها یک مشتری بالقوه باشد، میتواند به طرف یک معامله بزرگتر تبدیل شود. اگر ایران اجازه دهد دهلینو با کانال دوجانبه و با بهرسمیت شناختن نقش ایران در هرمز به بخشی از نیاز خود پاسخ دهد، در عمل هند را وارد موقعیتی میکند که برای امنیت انرژیاش ناچار به گفتگو با تهران است، نه به انتظار برای نجات از سوی آمریکا. این دقیقاً همان تفاوتی است که میتواند از یک دستاورد جنگیِ موقت، یک امتیاز ژئوپلیتیکی ماندگارتر بسازد.
چرا این مسیر برای منافع بلندمدت ایران مناسبتر است؟
مزیت اصلی رویکرد دوم این است که امکان پیوند زدن انرژی به سطوح بالاتر رابطه را فراهم میکند. هند فقط یک خریدار نفت نیست؛ یک بازیگر مهم در اقیانوس هند، اوراسیا، ترانزیت، سرمایهگذاری و بازآرایی زنجیرههای تجاری است. اگر ایران بخواهد از بحران هرمز فقط یک شوک قیمتی یا یک پیروزی کوتاهمدت بیرون بکشد، شاید تنبیه هند جذاب بهنظر برسد. اما اگر هدف، افزایش قدرت جهانی ایران و تبدیل هرمز به اهرم توسعه باشد، آنوقت کشاندن هند به یک معامله گستردهتر بسیار معنادارتر میشود.
نفت روسیه در هر حال بازار خود را پیدا میکند، اما اگر ناامنی هرمز و محدودیتهای فعلی باعث شود نیاز آتی هند بیشتر از روسیه تأمین شود تا از عربستانِ متکی بر دریای سرخ و اگر ایران همزمان بتواند همکاریهای منطقهای را در چارچوب راهگذرهای توسعهای جدی بگیرد، این وضعیت میتواند در داخل هند به نفع جریانهایی تمام شود که نسبت به چارچوب نزدیکتر به آمریکا و اسرائیل تردید دارند.
اما این روند خودبهخود رخ نمیدهد و فقط یک امکان است، نه یک نتیجه قطعی. هند کشوری نیست که تنها با یک چرخش در بازار نفت، جهت ژئوپلیتیکی خود را عوض کند. اما میتوان آن را در وضعیتی قرار داد که انگیزه بیشتری برای باز کردن کانالهای راهبردیتر با ایران پیدا کند.
اما این مزایا خودکار به دست نمیآید
همین جاست که محدودیت اصلی رویکرد دوم هم روشن میشود. نزدیکتر کردن هند به ایران فقط با اجازه عبور کشتی یا حتی فروش نفت ممکن نیست. اگر تهران بخواهد از این فرصت استفاده کند، باید همزمان روی چند محور دیگر پیشنهاد مشخص و اجرایی روی میز بگذارد. نخست، چابهار و راهگذر شمال-جنوب باید از سطح شعار به سطح برنامه عملی برسد. هند تنها زمانی انگیزه پیدا میکند موقعیتش را در تعامل با ایران بازتعریف کند که بداند این تعامل فقط یک راهحل اضطراری برای نفت نیست، بلکه به زنجیرهای از مزیتهای ترانزیتی و تجاری منجر میشود. دوم، در موضوع افغانستان باید تصویری باثباتتر و کمهزینهتر به دهلینو ارائه شود. سوم، در حوزه زیرساخت و سرمایهگذاری، ایران باید نشان دهد که آماده ارائه بستهای قابل پیشبینی است، نه تنها درخواست امتیاز از هند. بدون این پیوستهای اجرایی، هند از ایران بهعنوان یک سوپاپ موقت بحران استفاده میکند، اما حاضر نمیشود رابطه را به سطحی عمیقتر ببرد. بحران هرمز میتواند فضایی ایجاد کند که در آن، اگر ایران پیشنهادهای راهبردی مناسب بدهد، بخشی از موازنه در هند به سود تعامل با تهران تغییر کند.
هند چرا برای ایران مهمتر از یک مشتری عادی است؟
اهمیت هند برای ایران در این است که دهلینو هنوز یک بازیگر «چندهمسو» است. این کشور هم با آمریکا و اسرائیل رابطه دارد، هم از روسیه نفت بیشتری میخرد، هم در زمان بحران بهسرعت مالیات سوخت را پایین میآورد تا فشار را از دوش جامعه بردارد، و هم برای حفظ امنیت انرژیاش سراغ مسیرهای متنوع میرود. همچنین نباید فراموش کرد که هند یکی از اعضای مهم گروه بریکس است که ایران میتواند در بازآفرینی نظم جدید منطقهای و جهانی، از زیرساختهای آن به سود خود بهره ببرد.
چنین کشوری را نمیتوان فقط با منطق «دوست یا دشمن» فهمید. هنر راهبردی ایران دقیقاً در اینجاست که بتواند از موقعیت مسلط خود در هرمز، برای مجبور کردن هند به پاسخگویی استفاده کند، نه تنها برای تنبیه آن. هند اگر ببیند دسترسی امنتر به انرژی و ترانزیت از مسیر ایران مزیت دارد، میتواند در محاسبات بلندمدت خود تجدیدنظرهایی محدود اما مهم انجام دهد. همین تجدیدنظرهای محدود است که گاهی اثر راهبردی بیشتری از یک تنبیه پر سر و صدا دارد.
هند را نباید بخشید، باید وادار به معامله کرد
رویکرد تنبیهی نسبت به هند، اگرچه در کوتاهمدت مزایایی دارد و میتواند نوعی واکنش قاطعانه تلقی شود، اما در بلندمدت عایدی راهبردی بزرگی برای توسعه ایران و افزایش قدرت جهانی آن ندارد. چنین رویکردی بیشتر به پراکندگی بیشتر مسیرهای تأمین هند، تقویت پیوند دهلینو با غرب و افزایش انگیزه آن برای حضور در ترتیبات امنیتی محدودکننده ایران منجر میشود. در مقابل، رویکرد معاملهمحور شاید در کوتاهمدت شبیه یک عقبنشینی تاکتیکی بهنظر برسد، اما اگر با برنامه همراه شود، میتواند دهلینو را به میز گفتگوی دوجانبه بکشاند و از هرمز برای ایران فقط یک ابزار تنبیه نسازد، بلکه سکویی برای بازآرایی روابط منطقهای و اوراسیایی ایجاد کند.
نکته کلیدی اینجاست که ایران هند را وادار به معامله کند. این معامله هم فقط بر سر نفت نیست. اگر تهران میخواهد از موقعیت جنگی امروز یک دستاورد پایدار بیرون بکشد، باید انرژی را به ترانزیت، زیرساخت، سرمایهگذاری و نظم منطقهای گره بزند. تنها در این صورت است که هرمز از یک اهرم مقطعی فشار، به ابزاری برای افزایش قدرت واقعی ایران تبدیل میشود.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

