مسیر اقتصاد/ قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد در ظاهر به حملات ایران علیه کشورهای منطقه میپردازد. در متن آن حملات موشکی و پهپادی ایران به بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان، امارات و اردن محکوم شده و از تهران خواسته شده است فوراً این اقدامات را متوقف کند.
زمینهسازی برای اجماع بینالمللی؟
با این حال، ساختار متن نشان میدهد که شورا تنها درباره یک درگیری نظامی موضعگیری نکرده است. در کنار محکومیت حملات، موضوع امنیت منطقه و اهمیت مسیرهای حیاتی تجارت جهانی نیز مطرح شده است؛ بهویژه مسئله امنیت دریانوردی در خلیج فارس و تنگه هرمز که برای اقتصاد جهانی اهمیت راهبردی دارد.
به بیان دیگر، شورای امنیت تلاش کرده است یک بحران نظامی منطقهای را به مسئلهای مرتبط با امنیت تجارت جهانی و انرژی تبدیل کند. چنین چارچوببندیای معمولاً مقدمهای برای شکلگیری اجماع بینالمللی گستردهتر است.
معنای حقوقی «تهدید علیه صلح»
در ادبیات شورای امنیت، عباراتی که در قطعنامه ۲۸۱۷ به کار رفتهاند اهمیت زیادی دارند. در متن قطعنامه تصریح شده است که این حملات «نقض حقوق بینالملل و تهدیدی جدی برای صلح و امنیت بینالمللی» محسوب میشوند. چنین عبارتی معمولاً به معنای آن است که شورای امنیت عملاً وضعیت را ذیل سازِکارهای فصل هفتم منشور ملل متحد ارزیابی میکند؛ جایی که شورا میتواند برای مقابله با تهدید علیه صلح، مجموعهای از اقدامات را در نظر بگیرد.
این اقدامات از توصیههای سیاسی و درخواست توقف درگیریها آغاز میشود و در مراحل بعدی میتواند به تحریمهای اقتصادی، محدودیتهای ارتباطی یا حتی اقدامات نظامی جمعی برسد. در واقع، قطعنامه فعلی را میتوان مرحله نخست این فرآیند دانست؛ مرحلهای که بیشتر نقش هشدار و پیام سیاسی دارد.
پیام رأی ممتنع چین و روسیه
در میان نتایج رأیگیری شورای امنیت، شاید مهمترین نکته رفتار دو عضو دائم شورا یعنی چین و روسیه باشد. این دو کشور نه تنها قطعنامه را وتو نکردند، بلکه تنها به رأی ممتنع بسنده کردند و اجازه دادند قطعنامه با اکثریت قاطع تصویب شود.
این رفتار را میتوان نشانهای از ملاحظات چندگانه این دو قدرت دانست. چین و روسیه در سالهای اخیر روابط اقتصادی و سیاسی قابل توجهی با کشورهای عربی منطقه نیز ایجاد کردهاند و به همین دلیل تمایلی ندارند در موضوعی که به طور مستقیم به امنیت این کشورها مربوط میشود، در برابر آنها قرار بگیرند.
از سوی دیگر، رأی ممتنع به این معناست که این دو کشور نیز تمایل نداشتند در صف حامیان قطعنامه علیه ایران قرار بگیرند. نتیجه چنین رفتاری نوعی «فاصلهگذاری کنترلشده» است؛ فاصلهای که هم پیام سیاسی دارد و هم امکان حفظ روابط را باقی میگذارد.
چرا تعامل فعال با چین و روسیه اهمیت دارد؟
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین اقدامات راهبردی برای ایران میتواند تقویت تعامل با چین و روسیه باشد. بحرانهای بینالمللی معمولاً زمانی برای یک کشور به مرحله خطرناک میرسند که در نهادهای بینالمللی کاملاً منزوی شود. در مقابل، وجود حتی یک یا دو قدرت بزرگ که حاضر باشند مانع از اجماع کامل علیه آن کشور شوند، میتواند فضای مانور دیپلماتیک را حفظ کند.
به همین دلیل، حفظ حساسیت نسبت به منافع اقتصادی و امنیتی چین و روسیه در منطقه اهمیت زیادی دارد. یکی از نمونههای مهم در این زمینه مسئله امنیت عبور کشتیها و نفتکشها در تنگه هرمز است؛ مسیری که بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز اقتصادهای آسیایی از آن عبور میکند.
اطمینان از اینکه کشتیهای مرتبط با چین و روسیه بتوانند با امنیت بالا از این مسیر عبور کنند، میتواند به حفظ منافع مشترک و کاهش نگرانیهای این دو قدرت کمک کند.
اهمیت هماهنگی سیاسی با پکن و مسکو
البته مسئله تنها به خود اقدام محدود نمیشود. در بسیاری از موارد، نحوه اطلاعرسانی و هماهنگی سیاسی اهمیت بیشتری از اقدام عملی دارد.
اگر چنین ملاحظاتی در چارچوب گفتگو و هماهنگی مستقیم با چین و روسیه انجام شود، میتواند به تقویت اعتماد متقابل کمک کند. در مقابل، اقدامهای یکجانبه بدون اطلاع یا هماهنگی با این کشورها ممکن است اثر سیاسی مورد انتظار را نداشته باشد.
به همین دلیل، تعامل مستمر با این دو قدرت و در نظر گرفتن منافع اقتصادی آنها در منطقه میتواند به یکی از ابزارهای مهم مدیریت فشارهای بینالمللی تبدیل شود.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

