به گزارش مسیر اقتصاد بنبست دریایی ایران و آمریکا در تنگه هرمز دیگر فقط یک تقابل نظامی نیست؛ به جنگ ارادهها تبدیل شده است. آمریکا از یک طرف با محاصره بنادر ایران تلاش میکند مسیرهای تجارت دریایی کشور را محدود کند و فشار اقتصادی را به اهرم مذاکره تبدیل سازد. ایران نیز از طرف دیگر با کنترل تنگه هرمز، هزینه این تقابل را به بازار جهانی انرژی و کالاهای راهبردی منتقل کرده است. نتیجه، وضعیتی میان صلح و جنگ تمامعیار است؛ وضعیتی که در آن برنده نهایی را نه یک ضربه فوری، بلکه توان تحمل هزینه در طول زمان تعیین میکند.
محاصره دریایی معمولاً ابزار زودبازدهی نیست. فشار آن به تدریج اثر میگذارد و به همین دلیل، زمان در چنین تقابلی اهمیت اصلی پیدا میکند. آمریکا امیدوار است محدود شدن تجارت دریایی، اقتصاد ایران را سریعتر تحت فشار بگذارد. ایران نیز تلاش میکند با حفظ ریسک در تنگه هرمز، هزینه بیمه، کشتیرانی، تجارت انرژی و تمرکز نظامی آمریکا را بالا نگه دارد. پرسش اصلی این است که آثار فشار بر کدام طرف زودتر جدی میشود.
بنادر جنوبی زیر فشار محاصره
هدف آمریکا از محاصره بنادر ایران، محدود کردن شریانهای تجارت دریایی کشور است. فرمانده سنتکام مدعی شده تجارت ورودی و خروجی بنادر ایران به «صفر» رسیده است. این ادعا باید به عنوان روایت طرف آمریکایی خوانده شود، اما جهتگیری اصلی واشنگتن را نشان میدهد: فشار بر بنادر جنوبی، افزایش هزینه تجارت، کند کردن ورود و خروج کالا و تبدیل محدودیت دریایی به فشار اقتصادی.
این فشار برای ایران واقعی است. بنادر جنوبی در تجارت خارجی کشور جایگاه مهمی دارند و محدود شدن آنها میتواند هزینه حمل، زمان تأمین کالا و انعطاف تجاری را کاهش دهد. اما تصویر ماجرا یکطرفه نیست. ایران فقط به مسیر دریایی جنوب وابسته نیست و از مرزهای زمینی، مسیرهای شمالی و دریای خزر نیز امکان تجارت دارد. اتصال زمینی با هفت همسایه و مسیر خزر به روسیه، به ایران امکان میدهد بخشی از فشار محاصره را پخش کند.
با این حال، این مسیرها جایگزین کامل بنادر جنوبی نیستند. ظرفیت حمل آنها محدودتر است، هزینه انتقال در بسیاری موارد بالاتر میرود، برخی کالاها به زیرساختهای خاص بندری نیاز دارند و هماهنگی با همسایگان نیز خود یک متغیر تعیینکننده است. بنابراین مسیرهای جایگزین به ایران زمان میدهند، اما فشار محاصره را به طور کامل حذف نمیکنند. در جنگ ارادهها، همین تفاوت مهم است: ایران اگر بتواند زمان بخرد، محاسبه آمریکا دشوارتر میشود.
فرسایش ناوگان آمریکا در محاصره ایران
آمریکا نیز برای حفظ فشار هزینه قابل توجهی میپردازد. حدود ۲۴ ناو جنگی در عملیات محاصره ایران درگیر شدهاند؛ از جمله ۲ ناو هواپیمابر، ناوشکنهای موشکانداز، کشتیهای آبی-خاکی، مینروبها و شناورهای پشتیبانی. نگه داشتن چنین نیرویی در منطقه، فقط حضور نمادین نیست؛ به سوخت، مهمات، غذا، تعمیر، نگهداری، پشتیبانی، پروازهای شناسایی، پهپاد، بالگرد، جنگنده و نیروهای آماده نیاز دارد.
طبق اعلام سنتکام، آمریکا تاکنون ۱۱۱ کشتی تجاری را تغییر مسیر داده و ۴ کشتی عازم بنادر ایران را از کار انداخته است. این اعداد نشان میدهد محاصره به عملیات روزمره و پرهزینه تبدیل شده است؛ عملیاتی که باید به شکل دائمی اجرا شود و هر لحظه امکان خطای محاسباتی، برخورد نظامی یا گسترش تنش در آن وجود دارد.
فشار عملیاتی فقط در هزینه مالی خلاصه نمیشود. مأموریتهای طولانی، ناوها و خدمه را فرسوده میکند. نمونه ناو هواپیمابر جرالد فورد نشان داد که حضور چندماهه در مأموریتهای پیدرپی میتواند با مشکلات مکانیکی، کمبود تدارکات، افت روحیه نیروها و کاهش آمادگی عملیاتی همراه شود. وقتی ناوگان آمریکا در هرمز درگیر میماند، بخشی از توان آن از مأموریتهای دیگر، از جمله شرق آسیا، دور میشود. این همان هزینه فرصت راهبردی محاصره است.
زمان به سود کدام طرف است؟
پاسخ قطعی به این پرسش ساده نیست. اگر فشار بر بنادر جنوبی زودتر از آنچه ایران بتواند مسیرهای جایگزین را فعال کند اثر بگذارد، زمان به سود آمریکا حرکت میکند. در این حالت، افزایش هزینه تجارت، کند شدن واردات و فشار بر صادرات میتواند محاسبات تهران را سختتر کند.
اما اگر ایران بتواند بخش قابل توجهی از تجارت خود را از مسیرهای زمینی و شمالی حفظ کند و همزمان ریسک عبور از هرمز را برای شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران بالا نگه دارد، محاصره برای آمریکا فرسایشیتر میشود. در این حالت، واشنگتن باید برای مدت طولانی ناوگان بزرگ خود را در منطقه نگه دارد، هزینه عملیاتی بپردازد، با خطر برخورد ناخواسته کنار بیاید و فشار بازار جهانی انرژی و متحدان خود را مدیریت کند.
بنابراین برنده نهایی این بنبست را فقط قدرت نظامی تعیین نمیکند. سه متغیر مهمتر وجود دارد: توان ایران در جایگزینی نسبی مسیرهای تجاری، توان آمریکا در تحمل هزینه محاصره طولانی، و میزان فشاری که اختلال در هرمز بر بازار جهانی و متحدان واشنگتن وارد میکند. هر طرفی که این سه متغیر را بهتر مدیریت کند، در جنگ ارادهها دست بالاتر را خواهد داشت.
گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد تقابل دریایی ایران و آمریکا در هرمز، صحنهای برای سنجش تابآوری دو طرف است. ایران با وجود فشار بر بنادر جنوبی، مسیرهایی برای کاهش اثر محاصره دارد؛ اما این مسیرها کامل و بیهزینه نیستند. آمریکا نیز ابزار محاصره را در اختیار دارد؛ اما اجرای طولانی آن با فرسایش ناوگان، هزینه مالی، خطر تصادف نظامی و از دست رفتن تمرکز راهبردی همراه است. از همین رو، آینده این بنبست را یک پیروزی سریع تعیین نمیکند؛ بلکه زمان، هزینه و توان مدیریت مسیرهای جایگزین مشخص خواهد کرد.
منبع: نیویورک تایمز
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

