به گزارش مسیر اقتصاد شکست دیپلماسی و افزایش فشارهای نظامی علیه ایران، این کشور را به سمت بازنگری در منطق بازدارندگی خود سوق داده است. در این چارچوب، مسئله فقط پیشرفت فنی در برنامه هستهای نیست؛ بلکه پرسش اصلی این است که تهران پس از تجربه چند توافق بینتیجه و چند دور فشار و حمله، چه برداشتی از نظام بینالملل پیدا کرده است.
دکترین بیاعتمادی؛ از لیبی تا برجام
حرکت احتمالی ایران به سمت بازدارندگی سختتر، برخاسته از توهم تهدید نیست؛ بلکه نتیجه مشاهده چند الگوی تکرارشونده در رفتار قدرتهای بزرگ است. سه تجربه لیبی، اوکراین و برجام در این زمینه نقش تعیینکننده داشتهاند.
در پرونده لیبی، معمر قذافی در سال ۲۰۰۳ برنامه تسلیحات کشتار جمعی خود را در ازای وعده عادیسازی روابط و کاهش فشارهای بینالمللی کنار گذاشت. اما کمتر از یک دهه بعد، مداخله نظامی ناتو به سقوط حکومت او انجامید. پیام این تجربه برای کشورهایی مانند ایران و کره شمالی روشن بود: کنار گذاشتن ابزار بازدارندگی، الزاماً امنیت نمیآورد.
پرونده اوکراین نیز پیام مشابهی داشت. کییف پس از فروپاشی شوروی، در چارچوب توافق بوداپست، زرادخانه هستهای خود را واگذار کرد و در مقابل، تضمینهای امنیتی دریافت کرد. اما حمله روسیه به اوکراین در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۲۲ نشان داد تضمینهای روی کاغذ، در لحظه بحران، الزاماً مانع تهاجم نظامی نمیشوند.
برجام سومین نمونه این زنجیره بیاعتمادی است. ایران در سال ۲۰۱۵ محدودیتهای گستردهای بر برنامه هستهای خود پذیرفت و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده خود را کاهش داد. با این حال، خروج یکجانبه آمریکا از توافق در سال ۲۰۱۸ نشان داد حتی توافقی که با تأیید شورای امنیت و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجرا میشود، میتواند با تصمیم سیاسی واشنگتن از بین برود. حملات نظامی بعدی علیه ایران نیز این برداشت را تقویت کرد که توافق، بهتنهایی تضمین امنیتی پایدار ایجاد نمیکند.
فرسایش بازدارندگی سنتی ایران
بازدارندگی ایران در دهههای گذشته بیشتر بر توان موشکی، پهپادی و شبکه متحدان منطقهای استوار بود. این الگو را میتوان نوعی بازدارندگی افقی دانست؛ یعنی ایران با گسترش توان پاسخ در چند جبهه، هزینه حمله به خود را افزایش میداد. حزبالله لبنان، انصارالله یمن و گروههای عراقی بخشی از این معماری بازدارندگی بودند.
اما درگیریهای اخیر نشان داد این شبکه، هرچند همچنان مهم است، اما در برابر فشارهای سنگین آمریکا و اسرائیل آسیبپذیر شده است. اگر تهران به این جمعبندی برسد که ابزارهای سنتی بازدارندگی برای جلوگیری از حملات بعدی کافی نیست، ممکن است منطق امنیتی آن به سمت بازدارندگی سختتر حرکت کند؛ الگویی که شباهت اصلی آن با کره شمالی، نه در انزوا یا ساختار سیاسی، بلکه در اتکا به ظرفیت هستهای برای تضمین بقاست.
چرا ایران شبیه کره شمالی نمیشود؟
با وجود این شباهت در منطق بازدارندگی، ایران نمیتواند نسخهای ساده از کره شمالی باشد. کره شمالی توانست با بستن بخش بزرگی از جامعه و اقتصاد خود، به یک دولت قلعهای تبدیل شود. اما ایران از نظر اجتماعی، جمعیتی، جغرافیایی و اقتصادی شرایط متفاوتی دارد.
جامعه ایران متکثرتر، شهریتر و متصلتر است. مرزهای طولانی، پیوندهای اقتصادی منطقهای و حضور در قلب مسیرهای انرژی، امکان انزوای کامل را کاهش میدهد. افزون بر این، رقیب اصلی کره شمالی، یعنی کره جنوبی، معمولاً به دنبال مهار تنش و جلوگیری از جنگ مستقیم است؛ اما اسرائیل در قبال ایران از دکترین پیشگیری استفاده میکند و برای اقدام نظامی یکجانبه آمادگی بیشتری نشان داده است.
مهمتر از همه، ایران در کنار تنگه هرمز قرار دارد؛ راهگذری که بخش مهمی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند. بنابراین حرکت ایران به سمت بازدارندگی هستهای فقط معادله امنیتی غرب آسیا را تغییر نمیدهد، بلکه میتواند بر بازار جهانی نفت، هزینه بیمه، کشتیرانی و امنیت انرژی نیز اثر بگذارد.
پیامدهای منطقهای و جهانی بازدارندگی هستهای
اگر ایران به این جمعبندی برسد که تنها راه جلوگیری از حملات آینده، دستیابی به بازدارندگی سختتر است، پیامدهای آن محدود به ایران و آمریکا نخواهد بود. نخستین پیامد، افزایش انگیزه برخی قدرتهای منطقهای برای دنبال کردن ظرفیت هستهای است. کشورهایی مانند عربستان و ترکیه ممکن است در چنین شرایطی به این نتیجه برسند که بدون ابزار مشابه، موازنه امنیتی جدید به زیان آنها تغییر خواهد کرد.
پیامد دوم، افزایش وزن تنگه هرمز در محاسبات جهانی است. ایرانِ برخوردار از بازدارندگی هستهای در کنار کنترل مؤثر بر یکی از مهمترین راهگذرهای انرژی جهان، میتواند موقعیتی به دست آورد که کره شمالی هیچگاه در اختیار نداشت. کره شمالی تهدیدی امنیتی برای شرق آسیاست، اما ایران میتواند همزمان بر امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات مالی کشورهای منطقه اثر بگذارد.
پیامد سوم، بستهتر شدن فضای سیاست داخلی و افزایش وزن نگاه امنیتی در تصمیمگیریهاست. هرچه فشار خارجی و تهدید نظامی بیشتر شود، نیروهای داخلی مدافع تعامل و اصلاح مسیر دیپلماسی تضعیف میشوند و منطق امنیتی دست بالا را پیدا میکند.
مسئله فقط ایران نیست
خروج آمریکا از برجام، به جای دور کردن ایران از مسیر هستهای، میتواند به یک پیشبینی خودمحققکننده تبدیل شده باشد. واشنگتن با خروج از توافقی که برای مهار برنامه هستهای ایران طراحی شده بود، این پیام را به تهران و دیگر کشورها منتقل کرد که مذاکره و امتیازدهی الزاماً امنیت نمیآورد.
از این منظر، مسئله فقط تصمیم ایران نیست؛ مسئله نظامی بینالمللی است که به کشورها میآموزد بیاعتمادی دائمی، ابزار بازدارنده سخت و پرهیز از اتکا به تضمینهای قدرتهای بزرگ، گزینهای عقلانیتر از توافقهای بیضمانت است. اگر این منطق تثبیت شود، ایران ممکن است بیش از گذشته به سمت بازدارندگی هستهای مشابه کره شمالی حرکت کند؛ اما به دلیل موقعیت جغرافیایی و نقش آن در بازار انرژی، پیامدهای چنین مسیری برای آمریکا و متحدانش بسیار پرهزینهتر از تجربه پیونگیانگ خواهد بود.
منبع: geopoliticalmonitor
انتهای پیام/ دولت و حکمرانی

