۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۴۰۸۹ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۰ دسته: دولت و حکمرانی
۰

بر اساس مقاله مونا یعقوبیان، مدیر و مشاور ارشد برنامه غرب آسیا (خاورمیانه) در اندیشکده آمریکایی «مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل»، آمریکا و اسرائیل ممکن است پس از پایان مرحله اصلی جنگ، به سمت راهبرد حملات دوره‌ای علیه ایران حرکت کنند؛ راهبردی که در ادبیات امنیتی اسرائیل به «چمن‌زنی» مشهور است و هدف آن تضعیف مستمر توان موشکی و پهپادی طرف مقابل است. اما این راهبرد در برابر ایران فقط مسئله‌ای نظامی نیست. حملات پی‌درپی ممکن است بخشی از توان ایران را فرسوده کند، اما همزمان می‌تواند تهران را به سمت ابزارهای سخت‌تر بازدارندگی، از جمله بازنگری در گزینه هسته‌ای، سوق دهد. تجربه جنگ اخیر نیز نشان داد ایران می‌تواند هزینه درگیری را به متحدان منطقه‌ای آمریکا و بازار جهانی انرژی منتقل کند.

به گزارش مسیر اقتصاد بر اساس مقاله مونا یعقوبیان در اندیشکده آمریکایی «مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل» پس از پایان مرحله اصلی جنگ با ایران، ممکن است اسرائیل امیدوار باشد آمریکا با تغییر مسیر به سمت راهبرد حملات دوره‌ای علیه ایران موافقت کند؛ راهبردی که هدف آن تخریب تدریجی توان موشکی و پهپادی ایران و بر هم زدن توازن عملیاتی تهران است. یعقوبیان هشدار می‌دهد چنین رویکردی نه تنها کارآمد نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه بی‌ثباتی طولانی‌مدت منطقه‌ای و اختلال جهانی را فراهم کند.

راهبردی برای مدیریت بحران، نه حل آن

اصطلاح «چمن‌زنی» ابتدا در ادبیات امنیتی اسرائیل برای مواجهه با گروه‌های غیردولتی مانند حماس به کار رفت. منطق این راهبرد، حل سیاسی بحران نیست؛ بلکه تخریب دوره‌ای توان طرف مقابل برای خریدن دوره‌هایی از آرامش نسبی است. در این چارچوب، جنگ پایان نمی‌یابد، بلکه فقط در فواصل زمانی مختلف با حملات محدودتر مدیریت می‌شود.

اما انتقال همین منطق به ایران با یک مشکل بنیادی روبه‌روست. ایران یک بازیگر غیردولتی نیست که با تخریب چند زیرساخت نظامی برای مدتی طولانی از صحنه خارج شود. ایران یک دولت بزرگ با جمعیت بیش از ۹۰ میلیون نفر، عمق سرزمینی، توان موشکی و پهپادی، ظرفیت هسته‌ای و موقعیت تعیین‌کننده در تنگه هرمز است. مقاله CSIS نیز تأکید می‌کند ایران اکنون ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد و بر تنگه هرمز کنترل عملی پیدا کرده است.

تضعیف نظامی بدون حذف بازدارندگی

راهبرد حملات پی‌درپی می‌تواند بخشی از توان نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما الزاماً به مهار راهبردی تهران منجر نمی‌شود. تفاوت مهم ایران با بازیگران غیردولتی در همین نقطه است: ایران فقط هدف حمله نیست، بلکه توانایی انتقال هزینه جنگ به محیط پیرامونی آمریکا را دارد.

در جنگ اخیر نیز روشن شد که پاسخ ایران تنها به میدان مستقیم تقابل با اسرائیل محدود نمی‌ماند. حمله به اهداف مرتبط با متحدان منطقه‌ای آمریکا و بستن تنگه هرمز نشان داد تهران می‌تواند هزینه درگیری را از سطح نظامی به سطح اقتصادی و جهانی منتقل کند. این همان نقطه‌ای است که راهبرد حملات دوره‌ای را برای آمریکا و اسرائیل پرهزینه می‌کند؛ زیرا هر نوبت حمله می‌تواند با سطحی تازه از اخلال در انرژی، کشتیرانی، بنادر، فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های اقتصادی منطقه همراه شود.

یعقوبیان نیز هشدار می‌دهد حتی اگر مذاکراتی درباره تنگه هرمز به نتیجه برسد، ایران نشان داده در صورت حمله، هم توانایی و هم اراده اخلال در تردد این راهگذر راهبردی را دارد. به نوشته او، حملات پهپادی ایران به کشتی‌ها، فرودگاه‌های دبی یا دوحه، و زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس می‌تواند منطقه و بازارهای جهانی را بار دیگر وارد آشفتگی کند.

فشار بیشتر، بازدارندگی سخت‌تر

مهم‌ترین پیامد راهبرد حملات پی‌درپی، تغییر محاسبات بازدارندگی ایران است. اگر تهران به این جمع‌بندی برسد که حتی پس از پایان رسمی جنگ نیز هر چند ماه یک‌بار هدف حملات آمریکا یا اسرائیل قرار خواهد گرفت، انگیزه بیشتری برای دستیابی به ابزار بازدارندگی پایدارتر پیدا می‌کند.

این نقطه، همان هشدار اصلی مقاله CSIS است. یعقوبیان تصریح می‌کند سیاست حملات دوره‌ای، جاه‌طلبی ایران برای بازدارندگی ماندگار را تقویت می‌کند و این بازدارندگی به احتمال زیاد از مسیر پیگیری سلاح هسته‌ای دنبال خواهد شد. به بیان دیگر، راهبردی که ظاهراً برای جلوگیری از قدرت‌گیری ایران طراحی می‌شود، ممکن است در بلندمدت ایران را به سمت گزینه‌ای سوق دهد که مهار آن برای آمریکا و اسرائیل دشوارتر است.

هزینه جهانی یک راهبرد تکرارشونده

بنابراین مسئله فقط این نیست که حملات دوره‌ای تا چه اندازه به توان نظامی ایران آسیب می‌زند. پرسش اصلی این است که این حملات چه تغییری در منطق بازدارندگی ایران ایجاد می‌کند. اگر نتیجه هر دور حمله، افزایش تمایل تهران به اخلال منطقه‌ای و حرکت به سمت بازدارندگی سخت‌تر باشد، این راهبرد در عمل به ضد هدف خود تبدیل می‌شود.

حملات پی‌درپی شاید در کوتاه‌مدت بخشی از توان موشکی و پهپادی ایران را فرسوده کند، اما نمی‌تواند ظرفیت بازسازی، اراده پاسخ و ابزارهای اخلال‌گرانه تهران را حذف کند. پیامد چنین وضعیتی، بی‌ثباتی مزمن در غرب آسیا، کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران، تهدید اقتصاد کشورهای خلیج فارس و افزایش ریسک در بازار جهانی انرژی خواهد بود. از این منظر، راهبرد حملات دوره‌ای علیه ایران نه نسخه‌ای برای مهار تهران، بلکه مسیری برای تبدیل بحران به یک جنگ فرسایشی و پرهزینه است.

منبع: اندیشکده آمریکایی مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل

انتهای پیام/ دولت و حکمرانی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.