۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۲۱۷۷ ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۰ دسته: تجارت و دیپلماسی
۰

پس از شکست مذاکرات ۲۱ ساعته اسلام‌آباد، ترامپ تهدید کرد نیروی دریایی آمریکا روند «محاصره» تنگه هرمز را آغاز می‌کند و هر کشتی‌ای را که به ایران عوارض داده باشد، رهگیری خواهد کرد. اجرای این تهدید برای خود واشنگتن نیز پرهزینه و به منزله شروع مجدد جنگ خواهد بود. این تهدید را باید واقعی اما عمدتا ابزاری دانست؛ ابزاری برای فشار بر ایران در پنجره دو هفته‌ای مذاکرات، نه گزینه‌ای کم‌هزینه و مطلوب برای آمریکا. شروع مجدد جنگ به سود آمریکا نیست، بنابراین ایران نباید از این تهدید بترسد و در مقابل باید در عرصه رسانه و میدان نشان دهد که هر اقدام از جنس رهگیری و محروم‌کردن ایران از صادرات خود، بازگشت به مسیر جنگ است، نه اجرای آتش‌بس.

مسیر اقتصاد/ تهدید تازه ترامپ به محاصره دریایی ایران مستقیما پس از شکست گفتگوهای اسلام‌آباد مطرح شد؛ گفتگوهایی که به گزارش رویترز و آسوشیتدپرس، پس از حدود ۲۱ ساعت مذاکره بی‌نتیجه ماند و عمده اختلاف‌ها بر سر پرونده هسته‌ای ایران و مسئله هرمز باقی ماند. ترامپ پس از این شکست اعلام کرد آمریکا «فورا» محاصره دریایی را آغاز می‌کند، کشتی‌هایی را که به ایران عوارض داده‌اند رهگیری خواهد کرد و مین‌های کارگذاشته‌شده را نیز از بین می‌برد. این ترتیب وقایع نشان می‌دهد که تهدید هرمز، از همان ابتدا فقط یک موضوع دریایی مستقل نبود؛ بلکه به‌عنوان اهرم فشار پس از ناکامی مذاکرات وارد میدان شد.

این نکته مهم است، چون نشان می‌دهد آمریکا از هرمز برای شکستن بن‌بست در موضوع هسته‌ای و شروط مذاکره استفاده می‌کند. خود ترامپ هم در هر دو پیام، پس از تمام لفاظی‌های مربوط به هرمز، دوباره به این گزاره برگشته که «تنها مسئله مهم، هسته‌ای است». در نتیجه، محاصره را باید بیش از آنکه طرحی مستقل برای نظم دریایی منطقه دانست، بخشی از فشار حداکثری برای امتیازگیری در مذاکرات فهمید.

اجرایی کردن محاصره دریایی یعنی شروع مجدد جنگ

محاصره کامل هرمز فقط با یک فرمان سیاسی محقق نمی‌شود و به اقداماتی نیاز دارد که قواعد درگیری را تغییر می‌دهد. اگر آمریکا بخواهد جلوی عبور کشتی‌های ایرانی را بگیرد یا شناورهایی را که تحت ترتیبات ایران از هرمز عبور می‌کنند رهگیری کند، این دیگر تنها «تأمین آزادی کشتیرانی» نیست؛ ورود به یک سطح تازه از درگیری مستقیم با ایران است. همین موضوع است که آتش‌بس شکننده را بلافاصله در معرض فروپاشی قرار می‌دهد. از این منظر، اجرای کامل تهدید ترامپ نه ادامه طبیعی آتش‌بس، بلکه بازگشت به مسیر تشدید جنگ است.

اگر چنین اقدامی مفید بود، اساسا چرا آتش‌بس مطرح شد؟

همین جا تناقض اصلی تهدید ترامپ آشکار می‌شود. اگر ادامه روند پیش از آتش‌بس و تشدید فشار نظامی برای آمریکا گزینه‌ای مطلوب و کم‌هزینه بود، اساسا دلیلی برای تن دادن به آتش‌بس دو هفته‌ای و ورود به مذاکرات وجود نداشت. خود رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که تهدید به شوک نفتی و محدود بودن ابزارهای آمریکا برای جذب آن، یکی از ملاحظات مهم واشنگتن در جنگ بوده است. آتش‌بس نیز دقیقا زمانی اعلام شد که امید به کاهش فشار بر بازار انرژی شکل گرفت.

از این زاویه، محاصره کامل دریایی ایران در تنگه هرمز چیزی نیست که آمریکا بتواند هم‌زمان آن را بخواهد و از تبعاتش مصون بماند. چنین اقدامی همان روندی را دوباره زنده می‌کند که خود واشنگتن چند روز قبل برای توقف آن وارد فاز آتش‌بس شده بود. بنابراین، تهدید را باید جدی گرفت، اما نه به‌معنای آنکه آمریکا بی‌توجه به این تناقض‌ها واقعا علاقه‌مند به اجرای کامل و پایدار آن باشد.

محاصره، دستاورد اقتصادی آتش‌بس را هم نابود می‌کند

از نظر اقتصادی نیز این تهدید برای آمریکا مطلوب نیست. بازار نفت پس از اعلام آتش‌بس دقیقا به این دلیل آرام شد که معامله‌گران انتظار داشتند تنگه هرمز دوباره باز شود و خطر کمبود عرضه کاهش یابد. گزارش‌های هم‌زمان نشان می‌دادند افت قیمت نفت در بازارهای جهانی مستقیما به امید بازگشایی پایدار هرمز و توقف جنگ گره خورده است. حالا اگر آمریکا خود وارد فاز محاصره، رهگیری کشتی‌ها و برخورد دریایی شود، عملا همان منطق آرامش‌بخش آتش‌بس را از بین می‌برد.

به بیان روشن‌تر، تهدید ترامپ فقط ریسک ژئوپلیتیک را بالا نمی‌برد؛ به‌خودی‌خود یک عامل افزاینده قیمت است. بازار برای اینکه هرمز باز بماند و جریان عرضه دوباره عادی شود، قیمت‌ها را پایین آورد. هر اقدامی که این انتظار را مخدوش کند، دوباره ریسک کمبود عرضه و جهش قیمت را به بازار بازمی‌گرداند. در نتیجه، عملیاتی شدن این تهدید، بخشی از مهم‌ترین دستاورد اقتصادی آتش‌بس را برای خود آمریکا و متحدانش بر باد می‌دهد.

واقعی اما عمدتا ابزاری

به همین دلیل، صورت‌بندی دقیق‌تر این است که تهدید ترامپ واقعی اما عمدتا ابزاری است. واقعی است، چون آمریکا توان آن را دارد که سطحی از فشار دریایی، مین‌روبی، اسکورت و رهگیری را اعمال کند و نشانه‌های اولیه این آمادگی نیز دیده شده است. اما عمدتا ابزاری است، چون اجرای کامل آن برای خود واشنگتن هم پرهزینه، جنگ‌زا و ضدمنفعت اقتصادی است. این تهدید بیش از هر چیز برای آن طراحی شده که ایران در پنجره کوتاه مذاکرات از مواضع خود، به‌ویژه در پرونده هسته‌ای و مسئله هرمز، عقب بنشیند.

ایران چه باید بکند؟

در چنین وضعی، برای ایران مسئله فقط رد یک تهدید لفظی نیست. اگر آمریکا در جنگ نتوانسته اراده خود را به ایران تحمیل کند و ناچار شده به آتش‌بس و مذاکره تن دهد، عقب‌نشینی از اهرم هرمز تنها در برابر فشار لفظی، به معنای واگذاری دستاوردی است که پیش از آغاز مذاکرات به دست آمده است. از این منظر، تهدید جدید را باید نشانه آن دانست که طرف مقابل می‌کوشد پشت میز مذاکره همان چیزی را بگیرد که در میدان نگرفته است.

در این چارچوب، پاسخ ایران باید مبتنی بر دو اصل باشد: نخست، نپذیرفتن این صورت‌بندی که محاصره احتمالی آمریکا «اجرای آزادی کشتیرانی» است؛ و دوم، نشان دادن عملی اینکه هر اقدام از جنس رهگیری و محروم‌کردن ایران از صادرات خود، بازگشت به مسیر جنگ است، نه اجرای آتش‌بس. این موضع فقط در سطح میدان اهمیت ندارد؛ در سطح سیاسی و رسانه‌ای هم مهم است، چون آمریکا تلاش می‌کند کنترل ایران بر هرمز را در قالب «اخاذی» و «نقض حقوق بین‌الملل» بازتعریف کند.

تهدید ترامپ را نباید بی‌اهمیت شمرد، اما نباید آن را هم به‌عنوان گزینه‌ای مطلوب و پایدار برای آمریکا فهمید. روی زمین، اجرای کامل آن خطر شروع دوباره جنگ را بالا می‌برد و همان آرامشی را که آتش‌بس برای بازار نفت ایجاد کرده بود از بین می‌برد. بنابراین این تهدید بیش از هر چیز برای شکستن موضع ایران در مذاکرات طراحی شده است.

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.