۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۲۱۳۶ ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۰ دسته: دولت و حکمرانی
۰

در مذاکرات اسلام‌آباد شکاف مطالبات ایران و آمریکا بسیار عمیق است: واشنگتن به‌دنبال محدود کردن ظرفیت هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران و بازگشایی کم‌هزینه تنگه هرمز است، در حالی که تهران بر دریافت غرامت، حفظ حق غنی‌سازی، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و تثبیت نقش خود در تنگه هرمز تأکید دارد. در چنین وضعی، چشم‌انداز یک توافق جامع و پایدار ضعیف به نظر می‌رسد؛ چراکه کوتاه آمدن هرکدام از دو طرف از مواضعشان بعید است. محتمل‌تر آن است که مذاکرات فعلا کارکردی محدودتر پیدا کند: جلوگیری از بازگشت فوری به جنگ، ساختن روایتی داخلی از «عقلانیت» و «اقتدار» و آزمودن امکان چند تفاهم موقت درباره آتش‌بس، هرمز، دارایی‌های بلوکه شده یا ترتیبات محدود هسته‌ای.

مسیر اقتصاد/ رویترز گزارش داده که هیأت آمریکایی به ریاست جی‌دی ونس معاون اول رییس جمهور آمریکا، در شرایطی راهی پاکستان شده که در واشنگتن خوش‌بینی چندانی نسبت به نتیجه مذاکرات وجود ندارد. همین سطح پایین انتظار، فقط یک توصیف رسانه‌ای نیست؛ بلکه بازتاب این واقعیت است که دو طرف با چارچوب‌هایی وارد گفتگو شده‌اند که در چند نقطه کلیدی با یکدیگر ناسازگارند. حتی در داخل کاخ سفید نیز تردید درباره استحکام آتش‌بس و روشن نبودن مفاد مسیر بعدی به حدی بوده که طرح سخنرانی تلویزیونی ترامپ درباره آتش‌بس کنار گذاشته شد.

این مذاکرات البته از نظر سیاسی مهم‌اند. به نوشته رویترز، این بالاترین سطح تماس مستقیم میان دو طرف در دهه‌های اخیر است و در فضایی انجام می‌شود که جنگ شش‌هفته‌ای، بازار انرژی، امنیت منطقه و فضای سیاسی داخلی دو کشور را تحت فشار قرار داده است. اما مهم بودن مذاکرات لزوما به معنای نزدیک بودن توافق نیست. چه‌بسا برعکس، سطح بالای هیأت‌ها نشان‌دهنده بزرگی بحران باشد، نه آسان بودن حل آن.

آمریکا به‌دنبال مهار اهرم‌های ایران است

چارچوب آمریکا را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: کاستن از توان ایران برای اثرگذاری بر موازنه منطقه‌ای. در روایت‌های منتشرشده، واشنگتن فقط بر «نداشتن سلاح هسته‌ای» مکث نکرده، بلکه بر توقف یا محدودسازی غنی‌سازی، رسیدگی به ذخایر اورانیوم، باز شدن هرمز و مهار فعالیت‌های منطقه‌ای ایران تأکید دارد. در کنار آن، ادبیات ونس نیز نشان می‌دهد که آمریکا می‌خواهد همزمان با اعلام آمادگی برای گفتگو، تهدید بازگشت به فشار نظامی و اقتصادی را زنده نگه دارد.

از نگاه واشنگتن، هر توافقی باید به شکلی صورت‌بندی شود که بتوان آن را به‌عنوان یک دستاورد راهبردی عرضه کرد. همین مسئله، انعطاف‌پذیری آمریکا را محدود می‌کند. وقتی دولت ترامپ می‌خواهد به افکار عمومی و متحدان خود نشان دهد که جنگ بی‌نتیجه نبوده، طبیعی است که به‌سختی با حفظ کامل زیرساخت هسته‌ای ایران، تداوم نقش منطقه‌ای تهران یا پذیرفتن ترتیباتی در هرمز که دست ایران را تقویت کند کنار بیاید.

ایران می‌خواهد دستاورد میدان را در دیپلماسی تثبیت کند

در سوی مقابل، ایران با منطقی متفاوت وارد گفتگو شده است. تهران بعد از مقاومت در میدان، اکنون می‌خواهد آنچه را در جنگ حفظ یا تثبیت کرده، در عرصه دیپلماسی هم به رسمیت برساند. رویترز گزارش داده که ایران بر رفع تحریم‌ها، حفظ حق غنی‌سازی، نقش خود در هرمز و توقف حملات اسرائیل به لبنان تأکید کرده است. در گزارش‌های تکمیلی نیز آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده به‌عنوان مطالبه مهم دیگر تهران برجسته شده است.

این چارچوب نشان می‌دهد ایران مذاکره را نه برای خلع اهرم‌های خود، بلکه برای تثبیت آن‌ها می‌خواهد که در جهت عکس خواسته‌های واشنگتن قرار دارند. آمریکا می‌خواهد هرمز دوباره به یک مسیر عادی و کم‌هزینه برای تجارت جهانی تبدیل شود، اما ایران آن را بخشی از اهرم بازدارندگی و چانه‌زنی خود می‌بیند. آمریکا محدودسازی ظرفیت هسته‌ای را می‌خواهد، در حالی که ایران حفظ حق غنی‌سازی را خط قرمز می‌داند. این فاصله، مذاکره را از همان ابتدا وارد یک میدان پرهزینه می‌کند.

شرط توافق عقب نشینی یکی از طرفین است

اگر اختلافات را کنار هم بگذاریم، روشن می‌شود که دعوا فقط بر سر چند بند فنی نیست. آمریکا به‌دنبال کاهش اهرم‌های ایران است و ایران می‌خواهد همان اهرم‌ها را حفظ و حتی تثبیت کند. واشنگتن خواهان عقب‌نشینی تهران در حوزه‌های هسته‌ای و منطقه‌ای است؛ تهران رفع فشار، حفظ ظرفیت هسته‌ای و به رسمیت شناخته شدن نقش خود در هرمز و منطقه را می‌خواهد. به همین دلیل، توافق جامع زمانی ممکن می‌شود که یکی از دو طرف از مواضع اصلی خود به‌طور جدی عقب بنشیند؛ اما فعلا هیچ نشانه‌ای از چنین عقب‌نشینی دیده نمی‌شود.

محتمل‌ترین سناریو: توافق حداقلی، نه صلح جامع

در چنین وضعی، چشم‌انداز توافق جامع ضعیف است. اما این به معنای بی‌فایده بودن مذاکرات نیست. محتمل‌تر آن است که گفتگوها فعلا نقش دیگری بازی کنند: مدیریت بحران، خرید زمان و جلوگیری از بازگشت فوری به جنگ. دو طرف ممکن است از مذاکرات برای سه هدف استفاده کنند؛ نخست، مهار خطر ازسرگیری درگیری؛ دوم، ساختن یک روایت داخلی از «اقتدار» و «عقلانیت»؛ و سوم، آزمودن اینکه آیا می‌توان روی چند موضوع محدود به تفاهمی موقت رسید یا نه.

در این چارچوب، موضوعاتی مانند تداوم آتش‌بس، سطحی از باز شدن هرمز، آزادسازی بخشی از دارایی‌ها، یا ترتیباتی محدود و موقت درباره پرونده هسته‌ای می‌توانند محل گفتگو باشند، بی‌آنکه دعواهای بنیادی حل شده باشند. این نوع نتیجه، بیشتر به یک توافق تنفس‌زا شبیه است تا صلح پایدار.

مذاکرات فعلا بیشتر مسیر خروج از بحران است تا حل بحران

مذاکرات اسلام‌آباد دست‌کم در این مرحله، بیشتر از آنکه به صلح جامع نزدیک باشند، به ابزاری برای مدیریت خروج از لبه جنگ تبدیل شده‌اند. شکاف مطالبات، بی‌اعتمادی انباشته، ابهام در دامنه آتش‌بس و حساسیت سیاسی پرونده‌هایی مانند هرمز، لبنان و غنی‌سازی، همگی نشان می‌دهند که طرفین هنوز در مرحله آزمون یکدیگر هستند. در چنین فضایی، نمایش سیاسی هم بخشی از واقعیت مذاکرات است، اما نه به معنای پوچ بودن آن؛ بلکه به این معنا که گفتگوها فعلا بیش از هر چیز برای مهار بحران و خرید زمان به کار می‌آیند.

پس اگر قرار باشد از اکنون نتیجه‌ای محتمل‌تر را نام ببریم، آن نتیجه نه «توافق بزرگ» است و نه «شکست فوری». محتمل‌ترین سناریو، یک مسیر میانی است: تفاهم‌های محدود، موقت و شکننده که بتوانند آتش‌بس را برای مدتی حفظ کنند، اما تعارض‌های اصلی را به دور بعدی چانه‌زنی موکول کنند. این سناریو شاید صلح نیاورد، اما می‌تواند فعلا از بازگشت فوری به جنگ جلوگیری کند.

منبع: رویترز

انتهای پیام/ دولت و حکمرانی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.