۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۲۱۱۲ ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۰ دسته: دولت و حکمرانی کارشناس: میرهادی رهگشای
۰

ایران پس از هفته‌ها مقاومت در میدان، در نقطه‌ای با آتش‌بس موقت موافقت کرد که طرف مقابل از مواضع اولیه خود عقب نشست، کنترل ایران بر تنگه هرمز را پذیرفت و طرح ۱۰ بندی تهران را مبنایی قابل اجرا برای آغاز مذاکرات دانست. تا اینجای کار، ورود ایران به میدان دیپلماسی را می‌توان تلاشی برای نقد کردن دستاوردهای میدانی و تبدیل آنها به ترتیباتی پایدار دانست. اما در همان ساعت‌های نخست پس از آتش‌بس، مجموعه‌ای از نشانه‌ها از نقض تعهدات اولیه پدیدار شد؛ از حملات گسترده اسرائیل به لبنان تا تکرار مواضع سخت‌گیرانه درباره حق غنی‌سازی، ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه و گزارش‌هایی درباره تعرض به حریم هوایی ایران. اگر این روند بدون پاسخ بماند، دیپلماسی به‌جای آنکه محل تثبیت دستاوردهای میدان باشد، به بستری برای تحمیل همان اراده‌ای تبدیل می‌شود که در جنگ نتوانست بر ایران تحمیل شود.

مسیر اقتصاد/ منطق پذیرش آتش‌بس موقت از سوی ایران را باید در نسبت میان میدان و دیپلماسی فهمید. تهران زمانی به توقف موقت درگیری تن داد که طرف مقابل دیگر از موضع آغاز جنگ سخن نمی‌گفت و ناچار شده بود با اصل گفتگو، نقش ایران در تنظیم عبور از تنگه هرمز و مبنابودن پیشنهاد ۱۰ بندی ایران برای شروع مذاکرات کنار بیاید. در چنین وضعی، ورود به دیپلماسی نه عقب‌نشینی، بلکه تلاشی برای تبدیل دستاوردهای میدانی به ترتیبات سیاسی و امنیتی پایدار بود. همین نکته باعث می‌شود اصل تصمیم ایران برای ورود به مذاکره، تا اینجا قابل دفاع باشد.

این تصمیم البته فقط زمانی معنا دارد که دیپلماسی ادامه طبیعی مقاومت در میدان باشد. مذاکره وقتی مفید است که آنچه در میدان به دست آمده، پشت میز تثبیت شود؛ نه اینکه همان امتیازها در نخستین ساعات گفتگو فرسوده و خنثی شوند. از همین زاویه است که ۲۴ ساعت نخست پس از آتش‌بس اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند. اگر طرف مقابل از همان ابتدا نشان دهد که آتش‌بس را نه مقدمه صلح، بلکه فرصتی برای بازتعریف فشار می‌داند، آن‌گاه روشن می‌شود که هدف اصلی از مذاکره، تحمیل اراده‌ای است که در جنگ محقق نشده است.

نقض‌های زودهنگام، معنای آتش‌بس را زیر سؤال برده است

نشانه‌های این مسئله خیلی زود ظاهر شد. اسرائیل تنها ساعاتی پس از اعلام آتش‌بس، حملات گسترده‌ای را علیه لبنان آغاز کرد؛ حملاتی که از سوی مقامات اروپایی نیز به‌شدت مورد انتقاد قرار گرفت. همزمان، فرانسه و اسپانیا صراحتا گفتند لبنان باید در دامنه آتش‌بس قرار بگیرد و حملات اسرائیل با منطق توافق سازگار نیست. این در حالی است که پاکستان به‌عنوان میانجی، از ابتدا بر شمول لبنان در چارچوب آتش‌بس تأکید کرده بود. بنابراین ادامه حملات به حزب‌الله را نمی‌توان فقط یک مسئله جانبی دانست؛ این حملات در عمل یکی از مهم‌ترین پایه‌های سیاسی توافق را هدف گرفته‌اند.

در کنار این مسئله، اختلاف بر سر حق غنی‌سازی نیز خیلی زود دوباره سرباز کرد. در حالی که ایران حق ادامه غنی‌سازی را از خطوط اصلی خود می‌داند، مقام‌های غربی و آمریکایی بار دیگر از لزوم کنار گذاشتن این توان سخن گفتند. همزمان، اظهارات ترامپ درباره ماندگاری نیروهای آمریکایی در منطقه و باز بودن هرمز تحت ترتیبات مطلوب واشنگتن نیز نشان داد که آمریکا هنوز به‌دنبال صورت‌بندی یک توافق از موضع برتری است، نه یک سازِکار متوازن برای پایان جنگ. گزارش‌ها درباره تعرض پهپادی به حریم هوایی ایران نیز این تصور را تقویت کرد که حتی پیش از آغاز رسمی مذاکرات، طرف مقابل در حال آزمودن حدود تحمل تهران است.

خطر اصلی: تبدیل دیپلماسی به مسیر تحمیل اراده

اگر این نشانه‌ها کنار هم قرار بگیرند، یک تصویر روشن به دست می‌آید: طرف مقابل مذاکره را نه به‌عنوان ابزاری برای پایان منازعه، بلکه به‌عنوان راهی برای تحمیل سیاسی همان مطالباتی می‌بیند که در میدان نتوانست تحمیل کند. تفاوت فقط در ابزار است؛ فشار نظامی جای خود را به فشار سیاسی و روانی می‌دهد، اما هدف همان باقی می‌ماند: محدود کردن قدرت ایران، بی‌اثر کردن اهرم‌های منطقه‌ای آن و گرفتن امتیازهای یک‌طرفه زیر نام مذاکره. در چنین شرایطی، هرچه ایران دیرتر به این تغییر روش پاسخ دهد، احتمال آن بیشتر می‌شود که فضای مذاکرات از «تثبیت دستاوردها» به «مدیریت عقب‌نشینی» تغییر کند.

این همان نقطه‌ای است که تجربه دو دهه گذشته دوباره خود را یادآوری می‌کند. مشکل اصلی در بسیاری از مذاکرات پیشین این نبود که ایران اصل گفتگو را پذیرفت، بلکه این بود که در مقاطع حساس، ماندن پشت میز مذاکره به یک هدف مستقل تبدیل شد. وقتی بقا در مذاکره از محتوای مذاکره مهم‌تر شود، طرف مقابل به‌تدریج مطمئن می‌شود که می‌تواند با نقض عهد، تهدید رسانه‌ای و فرسایش زمان، امتیاز بگیرد بی‌آنکه هزینه مؤثری بپردازد. نتیجه چنین روندی نیز روشن است: مذاکره ادامه پیدا می‌کند، اما دستاورد واقعی تولید نمی‌شود.

پاسخ لازم؛ هم در میدان، هم در موضع‌گیری عمومی

اگر ایران خواستار نتیجه‌گرفتن واقعی در عرصه دیپلماسی است، باید از همین ابتدا روشن کند که نقض‌های پیاپی آتش‌بس بی‌هزینه نخواهد ماند. این پاسخ فقط نظامی نیست، هرچند بعد میدانی آن مهم است. پاسخ باید هم در میدان داده شود و هم در سطح موضع‌گیری عمومی و رسمی. در سطح سیاسی، تهران باید با صراحت اعلام کند که حمله به لبنان، تعرض به حریم ایران، انکار حقوق هسته‌ای و حفظ فشار نظامی در منطقه، همگی ناقض روح و متن اولیه تفاهم هستند و ادامه این روند، مبنای گفتگو را از بین می‌برد. در سطح عملی نیز باید روشن شود که آتش‌بس، نام دیگری برای خویشتنداری یک‌طرفه ایران نیست.

مهم‌تر از همه، تیم مذاکره‌کننده نباید خود را در عمل انجام‌شده ببیند. ایران محتاج این مذاکرات نیست و اگر قرار باشد گفتگو فقط پوششی برای بازتولید همان فشارهای جنگی باشد، ترک سریع میز مذاکره نه شکست، بلکه حفظ عزت و اقتدار است. مذاکره زمانی ارزش دارد که از موضع قدرت دنبال شود و طرف مقابل بداند کوچک‌ترین نشانه نقض عهد، هزینه فوری خواهد داشت. در غیر این صورت، دیپلماسی به‌جای تثبیت دستاوردهای میدان، به مسیر فرسایش آن‌ها تبدیل می‌شود.

مردم هم وقتی به مذاکره بدبین می‌شوند که نشانه‌ای از اقتدار نبینند

بدبینی امروز نسبت به مذاکرات نیز از همین‌جا ناشی می‌شود. جامعه وقتی به گفتگو بی‌اعتماد می‌شود که احساس کند تجربه‌های قبلی دوباره در حال تکرار است: طرف مقابل عهد می‌شکند، خواسته‌های تازه مطرح می‌کند و تهران با امید به حصول نتیجه، همچنان در زمین او بازی می‌کند. اگر قرار است نگاه عمومی به مذاکره تغییر کند، این تغییر نه با شعار، بلکه با نشان دادن اقتدار در برابر نخستین نقض‌ها ممکن می‌شود. مردم زمانی از دیپلماسی حمایت می‌کنند که ببینند مذاکره امتداد قدرت ملی است، نه جایگزین آن.

جمع‌بندی روشن است: مذاکره ذاتا چیز بدی نیست و حتی می‌تواند راه تثبیت دستاوردهای میدان باشد. اما آنچه در ۲۴ ساعت اخیر دیده شده، این خطر را به وجود آورده که ایران به‌جای ورود به مذاکره از موضع اقتدار، به‌تدریج به سمت مذاکره از موضع ضعف رانده شود. اگر این روند متوقف نشود، نتیجه آن از پیش روشن است. تنها راه جلوگیری از تکرار تجربه‌های ناکام گذشته این است که تهران از همین ابتدا نشان دهد ماندن پشت میز مذاکره به هر قیمت، نه هدف اوست و نه خط قرمز او. خط قرمز، حفظ عزت، اقتدار و دستاوردهایی است که در میدان به دست آمده‌اند.

انتهای پیام/ دولت و حکمرانی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.