مسیر اقتصاد/ جنگ اخیر یک واقعیت مهم را دوباره به جهان نشان داد: اهمیت تنگه هرمز فقط در آمارهای قدیمیِ عبور نفت و گاز خلاصه نمیشود، بلکه در این است که هرگاه این گذرگاه دچار اختلال شود، کل اقتصاد جهانی ناچار به بازنگری در محاسبات خود میشود. رویترز در گزارش گرافیکی خود یادآوری کرده که حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از هرمز عبور میکند و با اختلال در این مسیر، تولیدکنندگان بزرگ منطقه از عربستان تا عراق و کویت با دشواریهای فوری در بارگیری، ذخیرهسازی و صادرات روبهرو شدهاند. همین وضعیت کافی بوده تا هرمز بار دیگر از یک گلوگاه جغرافیایی، به یک نقطه تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی تبدیل شود.
ایران فقط تهدید نکرد، اثرگذاری خود را نشان داد
در این میان، ایران فقط تهدید به بستن هرمز نکرده، بلکه عملاً نشان داده که میتواند بر تردد در آن اثر بگذارد و از این موقعیت یک ابزار راهبردی بسازد. افت شدید عبور کشتیها، افزایش ریسک بیمه، اختلال در حملونقل انرژی و تلاش کشورها برای یافتن راههای جایگزین، همگی نشان میدهد تهران توانسته هرمز را از یک موضوع نظری در محافل راهبردی، به یک مسئله عملی و روزمره برای بازار جهانی تبدیل کند. همین واقعیت است که در هفتههای اخیر لحن بسیاری از رسانههای غربی را هم تغییر داده است. دیگر بحث فقط این نیست که قیمت نفت چقدر بالا میرود؛ بحث این است که چگونه میتوان وابستگی ساختاری جهان به هرمز را کمتر کرد.
نیویورکتایمز و واشنگتنپست چه میگویند؟
دو یادداشت اخیر در نیویورکتایمز و واشنگتنپست دقیقاً از همین زاویه اهمیت دارند. هر دو متن، هرچند از منظر منافع غربی نوشته شدهاند، در اصل یک اعتراف مشترک دارند: جنگ اخیر نشان داده اتکای بیش از حد جهان به هرمز دیگر قابل اتکا دیده نمیشود. تفاوتشان بیشتر در نحوه صورتبندی راهحل است. در متن نیویورکتایمز، بحران هرمز در کنار کرونا و جنگ اوکراین بهعنوان یکی از سه اختلال بزرگ زنجیره تأمین در شش سال اخیر معرفی میشود و نتیجه میگیرد که جهان باید هم در تولید نفت و گاز و هم در شیوه انتقال آن، متنوعتر عمل کند. متن واشنگتنپست اما اجراییتر پیش میرود و مشخصتر میگوید برای کماثر کردن هرمز باید به سراغ خطوط لوله، پایانهها و مسیرهای دورزننده رفت.
از توصیف بحران تا طراحی راهحل
به بیان دیگر، این دو متن در مجموع یک حرف واحد میزنند: غرب حالا تنگه هرمز را فقط یک بحران مقطعی نمیبیند، بلکه آن را انگیزهای برای بازآرایی بلندمدت زیرساخت انرژی جهان میداند. همین جابهجایی در نوع نگاه، خود یکی از مهمترین نتایج جنگ اخیر است. وقتی رسانههای اصلی غربی از «باز کردن هرمز» به «کم کردن وابستگی به هرمز» میرسند، در واقع غیرمستقیم پذیرفتهاند که ایران توانسته اهمیت و وزن واقعی این تنگه را دوباره به جهان تحمیل کند.
ینبع و مسیرهای جایگزین؛ راهحل کامل یا واکنش اضطراری؟
نمونههای عینی این تغییر هم از هماکنون دیده میشود. رویترز گزارش داده عربستان برای دور زدن هرمز، صادرات نفت از بندر ینبع در دریای سرخ را به نزدیک ۴ میلیون بشکه در روز رسانده و با تکیه بر خط لوله شرق-غرب تلاش کرده بخشی از صادرات خود را از مسیر تازه ادامه دهد. با این حال، همان گزارش تأکید میکند که این مسیر نه از نظر ظرفیت و نه از نظر امنیت، جایگزین کاملی برای هرمز نیست. حتی بارگیری در ینبع هم پس از حمله پهپادی ایران به یک پالایشگاه، برای مدتی متوقف شده بود. یعنی خود تلاش برای ساختن مسیر جایگزین، عملاً تأیید میکند که هرمز چه اندازه در ساختار تجارت انرژی جهان حیاتی است.
فشار هرمز فقط نفتی نیست
در کنار نفت، زنجیرههای غیرنفتی هم ناچار به تغییر شدهاند. رویترز گزارش داده شرکت مرسک برای رساندن غذا و دارو به کشورهای خلیج فارس، استفاده از مسیرهای زمینی و بندرهای جایگزین در جده، صحار، صلاله و خورفکان را افزایش داده است. این یعنی فشار هرمز حالا فقط مسئله نفتکشها نیست؛ تجارت کالا، دارو و مواد غذایی هم به سمت راهحلهای جایگزین رانده شده است. وقتی حملونقل جهانی مجبور میشود برای کارکردن از مسیرهای طولانیتر، پرهزینهتر و پیچیدهتر استفاده کند، این خود نشانهای روشن از آن است که هرمز همچنان در مرکز معادله باقی مانده است، حتی اگر برخی مسیرهای مکمل بهکار گرفته شوند.
اختلاف در غرب بر سر نحوه مواجهه با هرمز
همزمان، در سطح سیاسی هم تلاشهایی برای بازتعریف پاسخ غرب به هرمز دیده میشود. رویترز گزارش داده بحرین در شورای امنیت بهدنبال مجوزی برای استفاده از «همه ابزارهای لازم» جهت حفاظت از کشتیرانی در هرمز بوده، در حالی که فرانسه طرحی نرمتر با تأکید بر کاهش تنش و راهحل دیپلماتیک ارائه کرده است. این اختلاف خود نشان میدهد غرب نه فقط بر سر نحوه مهار ایران، بلکه حتی بر سر نوع واکنش به بحران تنگه هرمز هم اجماع ندارد. در چنین فضایی، طبیعی است که بخشی از محافل رسانهای و سیاستی غرب به این نتیجه برسند که اتکا به حضور نظامی یا اسکورت کشتیها کافی نیست و باید در خودِ ساختار انرژی جهان تجدیدنظر کرد.
اهمیت تنگه هرمز آشکارتر شده است
اگر غرب امروز درباره خطوط لوله، بنادر جایگزین، مسیرهای زمینی و توسعه تولید در مناطق دیگر حرف میزند، دلیلش این نیست که هرمز بیاهمیت شده؛ برعکس، دلیلش این است که هرمز آنقدر مهم و تعیینکننده شده که غرب تازه به فکر کمکردن وابستگی به آن افتاده است. این همان نکتهای است که باید در تحلیل جنگ اخیر جدی گرفت: ایران توانسته جایگاه راهبردی هرمز را دوباره به جهان نشان دهد و اکنون جهان، بهویژه غرب، در حال واکنش به همین واقعیت است.
بنابراین، مسئله فقط این نیست که امروز چه میزان نفت از هرمز عبور میکند یا چه مقدار از آن به ینبع و فجیره و مسیرهای دیگر منتقل میشود. مسئله اصلی آن است که جنگ اخیر، هرمز را دوباره بهعنوان یک اهرم واقعی قدرت به جهان معرفی کرده است. اگر غرب در حال طراحی راههای جایگزین است، این خود مهمترین شاهد بر آن است که هرمز هنوز در مرکز موازنه انرژی جهان قرار دارد؛ با این تفاوت که اینبار، اهمیت آن نه در گزارشهای قدیمی، بلکه در تصمیمهای فوری دولتها، شرکتها و رسانههای غربی آشکار شده است.
منابع:
رویترز؛ پیوند اول، پیوند دوم، پیوند سوم
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی


