به گزارش مسیر اقتصاد دولت ترامپ بخش بزرگی از ابزارهای اضطراری خود را برای مهار رشد قیمت نفت و بنزین مصرف کرده است. قیمت بنزین در آمریکا ظرف یک ماه حدود ۸۰ سنت در هر گالن بالا رفته و همین، فشار سیاسی را مستقیماً به واشنگتن منتقل کرده است. در واکنش، آمریکا هفته گذشته به سراغ ذخایر راهبردی نفت رفت، در قالب هماهنگی با آژانس بینالمللی انرژی در یک آزادسازی کمسابقه شرکت کرد، به خریداران نفت تحریمی روسیه یک معافیت یکماهه داد و از دو هفته قبل هم وعده حمایت از نفتکشها برای عبور از تنگه هرمز را مطرح کرد. اما این مجموعه اقدامات، بیشتر نشانه محدود شدن دست دولت آمریکاست تا نشانه تسلط آن بر بحران.
وعدهای که روی آب ماند
یکی از نکات مهم فاصله بین وعده سیاسی و واقعیت بازار است. دولت آمریکا گفته بود برای عبور نفتکشها از تنگه هرمز، بیمه ریسک سیاسی و تضمینهایی با «قیمتی بسیار معقول» فراهم میکند. اما این وعده عملاً هنوز محقق نشده است و مالکان کشتی و مشتریان همچنان از این مسیر دوری میکنند؛ مگر آنهایی که از قبل در آنجا گیر افتادهاند.
پس از ادعای اولیه ترامپ درباره امکان اسکورت نفتکشها، دولت آمریکا عقب نشست و رئیسجمهور در ادامه کار به جایی رسید که همزمان با فشار و التماس از متحدان، از آنها خواست برای بازگشایی هرمز کمک کنند. این واقعیت، تصویر روشنی از ناتوانی آمریکا در تبدیل تهدید و وعده به یک سازوکار عملی ارائه میدهد.
اصل بحران، خود تنگه هرمز است نه کمبود ابزار تبلیغاتی
بحران فعلی را نمیشود با اقدامات مقطعی جمع کرد، چون مسئله اصلی باز بودن یا بسته ماندن تنگه هرمز است. حتی با وجود تلاش عربستان برای انتقال نفت بیشتر به مسیر دریای سرخ، واقعیت بازار جهانی این است که بدون هرمز، نظام عرضه نفت با کسری بزرگی روبهرو میشود.
بر اساس برآوردها در این ماه و ماه بعد، بسته ماندن این گذرگاه میتواند حدود ۱۷ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده را از جریان عادی بازار خارج کند. چنین حجمی را نه آزادسازی از ذخایر راهبردی جبران میکند و نه هیچ راهحل موقتی مشابهی.
ذخایر راهبردی فقط مُسکناند، نه درمان
مقیاس اعداد نشان دهنده محدودیت این ابزارهاست. از یک طرف، آزادسازی هماهنگ ۴۰۰ میلیون بشکهای ذخایر که در متن به عنوان بزرگترین آزادسازی تاریخ بازار نفت توصیف شده، اتفاق کوچکی نیست. اما از طرف دیگر، پیش از جنگ، حدود ۶۰۰ میلیون بشکه نفت در هر ماه از تنگه هرمز عبور میکرده است. یعنی حتی یک برداشت عظیم از ذخایر جهانی هم فقط بخشی از شوک را پوشش میدهد و آن هم برای مدتی محدود. این اقدامات بیشتر شبیه به «چسبزخم» عمل میکنند: مداخلهای موقت برای کاهش خونریزی، نه حل خود بحران.
حتی مسیرهای جایگزین هم فقط نیمی از مشکل را حل میکنند
از طرف دیگر دور زدن هرمز هم ظرفیت محدودی دارد. نه انتقال نفت عربستان به ترمینال ینبع در دریای سرخ و نه خط لوله امارات به فجیره، قادر نیستند جای خالی هرمز را پر کنند. مجموع این مسیرها فقط میتواند حدود نیمی از صادرات نفتی پیش از جنگ از خلیج فارس را احیا کند. بنابراین بازار با یک اختلال ساختاری روبهروست، نه یک وقفه جزئی که با چند جابهجایی لجستیکی حل شود.
سناریوی نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری دیگر اغراق به نظر نمیرسد
اگر جنگ و اختلال در هرمز ادامه پیدا کند، نفت برنت میتواند به ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد. برای برخی فرآوردهها مثل گازوئیل و سوخت جت، حتی قیمت مؤثر ۲۰۰ تا ۲۵۰ دلار در هر بشکه یا بیشتر هم دور از ذهن نیست. در افزایش قیمت با یک شوک دومرحلهای مواجه هستیم: اول جهش در نفت خام و بعد فشار شدیدتر در بازار فرآوردهها؛ جایی که مصرفکننده نهایی، اثر بحران را با شدت بیشتری احساس میکند.
تبعات این بحران فقط انرژی نیست؛ اقتصاد و سیاست را هم میزند
پیامدهای بحران تنها در چارچوب بازار نفت محدود نمیشود. این رخداد از بسیاری از درگیریهای نظامی اخیر، ریسک اقتصاد کلان بیشتری ایجاد میکند، چون هم بازار انرژی را میزند و هم زنجیرههای تأمین جهانی را. از همین زاویه، تداوم اختلال میتواند برای کشورهای مختلف، پیامدهای اقتصادی و سیاسی ماندگار داشته باشد. این نکته در مورد آمریکا اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون افزایش قیمت سوخت میتواند به مسئلهای مستقیم در سیاست داخلی تبدیل شود و جایگاه ترامپ را در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر تحت فشار قرار دهد.
گزینههای بعدی واشنگتن هم از جنس مُسکّن است
یکی از معدود گزینههایی که هنوز روی میز مانده تعلیق احتمالی «قانون جونز» است تا کشتیهای غیرآمریکایی بتوانند جابهجایی کالا و انرژی را بین بنادر آمریکا انجام دهند. گزینه دیگر، کاهش مالیات فدرال بر بنزین و گازوئیل از مسیر کنگره است. اما خود باید تاکید کرد که اینها هم تنها مُسکّن هستند و فقط میتوانند بخشی از فشار داخلی را کمی عقب بیندازند. وقتی ریشه بحران در حذف بخش بزرگی از عرضه جهانی از یک گلوگاه حیاتی است، دستکاری در هزینه حملونقل داخلی یا مالیات سوخت نمیتواند معادله اصلی را عوض کند.
بازار منتظر «بازگشت جریان» است، نه شنیدن وعدههای تازه
تا زمانی که از سرگیری معنادار جریان نفت از تنگه هرمز دیده نشود، فشار صعودی بر قیمت سوخت ادامه خواهد داشت. به همین دلیل، همه چیز در نهایت به این برمیگردد که آمریکا با چه سرعتی میتواند یک ائتلاف مؤثر برای باز کردن هرمز شکل دهد و این ائتلاف تا چه اندازه در عمل موفق خواهد بود.
بازار دیگر با آزادسازی ذخایر یا اعلام معافیت و وعده بیمه آرام نمیشود؛ بازار منتظر بازگشت واقعی نفت است. تا آن زمان، شوک قیمتی ادامهدار خواهد بود و هر روزی که بحران طول بکشد، هزینه اقتصادی و سیاسی آن بزرگتر میشود.
منبع: اویل پرایس
انتهای پیام/ انرژی

