۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

مسیر اقتصاد؛ رسانه تصمیم‌سازان اقتصاد ایران

شناسه: ۲۲۳۷۴۴ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰ دسته: تجارت و دیپلماسی نام نویسنده: علی نیک‌زاد
۰

بر اساس مقاله اتحادیه دانشمندان نگران آمریکا، تجربه بحران تنگه تایوان در دهه ۱۹۵۰ نشان می‌دهد برخورد خشن، تحریم، قطع ارتباط و مذاکره بدون حسن نیت، نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند، بلکه سوءبرداشت میان طرف‌ها را تشدید و خطر جنگ بزرگ‌تر را افزایش می‌دهد. آمریکا در مواجهه با چین کمونیست همین مسیر را پیمود، اما در دهه ۱۹۷۰ ناچار شد با پذیرش واقعیت سیاسی پکن، مسیر دیپلماسی مستقیم را انتخاب کند. امروز نیز بحران ایران و تنگه هرمز نه با قدرت نظامی، بلکه با گفتگوی واقعی، درک متقابل و تعهد بلندمدت قابل حل است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد سیاست فشار و انزوا در نهایت یا به تحمل هزینه‌های سنگین بحران منجر می‌شود یا واشنگتن را ناچار می‌کند راهی را بپذیرد که از ابتدا باید انتخاب می‌کرد: دیپلماسی پایدار و به رسمیت شناختن حقوق ایران.

به گزارش مسیر اقتصاد در فضای سیاسی و رسانه‌ای آمریکا، بخشی از بحث‌ها درباره جنگ ایران بر این پرسش متمرکز شده که درگیری در تنگه هرمز چه اثری بر آمادگی واشنگتن برای دفاع از تایوان در برابر چین دارد. این نگاه معمولاً بر کمبود تسلیحات، کاهش ذخایر نظامی، شکاف در آمادگی عملیاتی و ضرورت افزایش بودجه دفاعی تأکید می‌کند. در چنین چارچوبی، بحران ایران عمدتاً به مسئله‌ای نظامی تقلیل می‌یابد و راه‌حل آن نیز در افزایش قدرت سخت جستجو می‌شود.

اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد خطر اصلی در چنین بحران‌هایی همیشه کمبود تسلیحات نیست. سوءبرداشت از نیت طرف مقابل، قطع کانال‌های ارتباطی، فشار متحدان تندرو و مذاکره بدون اراده واقعی برای توافق، می‌تواند بسیار خطرناک‌تر از ضعف نظامی باشد. بحران تنگه تایوان در دهه ۱۹۵۰ نمونه‌ای روشن از همین خطاست؛ تجربه‌ای که امروز برای فهم بحران ایران و تنگه هرمز اهمیت دوباره پیدا کرده است.

خطای آمریکا در بحران تایوان

پس از پایان جنگ داخلی چین در سال ۱۹۴۹، نیروهای کمونیست به رهبری مائو تسه‌تونگ کنترل سرزمین اصلی را در دست گرفتند و دولت ملی‌گرای چین به رهبری چیانگ کای‌شک به تایوان عقب‌نشینی کرد. ایالات متحده در فضای جنگ سرد، دولت مستقر در تایوان را نماینده مشروع چین دانست و با تحریم اقتصادی، قطع رابطه با پکن و استقرار نیروهای نظامی در منطقه، تلاش کرد جمهوری خلق چین را مهار کند.

این سیاست، به‌جای کاهش تنش، فضای سوءبرداشت را تشدید کرد. واشنگتن و پکن شناخت مستقیمی از نیت یکدیگر نداشتند و هر اقدام طرف مقابل، به‌سرعت به‌عنوان تهدیدی بزرگ تفسیر می‌شد. درگیری بر سر جزایر نزدیک به ساحل چین نیز خطر گسترش بحران را افزایش داد؛ تا جایی که احتمال جنگ وسیع‌تر و حتی استفاده از سلاح هسته‌ای در محاسبات برخی تصمیم‌گیران آمریکایی مطرح شد.

متحدان تندرو و محدود شدن دیپلماسی

یکی از عوامل تشدید بحران تایوان، فشار متحدان و نیروهای داخلی بر سیاست واشنگتن بود. دولت تایوان و حامیان آن در آمریکا خواستار اقدام نظامی قاطع علیه چین بودند. فضای ضدکمونیستی شدید نیز امکان دیپلماسی را محدود می‌کرد و هرگونه گفتگو با پکن، به‌سادگی با اتهام ضعف یا عقب‌نشینی روبه‌رو می‌شد.

همین الگو در مواجهه آمریکا با ایران نیز دیده می‌شود. متحدان منطقه‌ای واشنگتن و برخی جریان‌های سیاسی داخلی آمریکا، سیاست فشار حداکثری، تهدید نظامی و پرهیز از مصالحه را تشویق می‌کنند. نتیجه چنین فضایی آن است که راه دیپلماسی واقعی تنگ‌تر می‌شود و تصمیم‌گیران آمریکایی برای پرهیز از فشار سیاسی داخلی یا متحدان خارجی، به سمت گزینه‌هایی حرکت می‌کنند که بحران را عمیق‌تر می‌سازد.

تحریم و انزوا؛ مسیر تولید سوءبرداشت

در مواجهه با چین، آمریکا با قطع روابط دیپلماتیک، اعمال محاصره اقتصادی و محدود کردن ارتباطات فرهنگی، عملاً امکان فهم متقابل را از میان برد. در چنین وضعیتی، زبان، منطق و خطوط قرمز طرف مقابل درست فهم نمی‌شود و هر اقدام سیاسی یا نظامی، معنایی تهدیدآمیز پیدا می‌کند.

در قبال ایران نیز دهه‌ها تحریم، قطع رابطه رسمی و نبود کانال‌های پایدار گفتگو، شرایطی مشابه ایجاد کرده است. بحران تنگه هرمز، شبکه‌ای از منافع اقتصادی، انرژی، امنیتی و منطقه‌ای را درگیر کرده؛ اما در نبود ارتباط منظم و قابل اعتماد، مدیریت آن دشوارتر می‌شود. وقتی طرفین فقط از مسیر تهدید، تحریم یا پیام‌های غیرمستقیم با یکدیگر سخن می‌گویند، احتمال سوءمحاسبه افزایش می‌یابد.

مذاکره بدون حسن نیت بحران را حل نمی‌کند

مشکل دیگر در بحران تایوان، فقدان مذاکره واقعی بود. گفتگوهای آمریکا و چین اغلب با تغییر مداوم شروط، اهداف مبهم و فشار سیاسی داخلی همراه بود. هدف اصلی، رسیدن به توافق پایدار نبود؛ بلکه مدیریت افکار عمومی و جلوگیری از سرزنش سیاسی در صورت شکست مذاکرات بود. چنین رویکردی نمی‌توانست بحران را حل کند.

در پرونده ایران نیز مذاکره زمانی معنا دارد که طرف‌ها آن را راهی برای رسیدن به توافق بدانند، نه ابزاری برای افزایش فشار. خروج از توافق‌های قبلی، اعمال تحریم‌های تازه هم‌زمان با دعوت به مذاکره، تهدید نظامی در کنار گفتگو و تغییر مداوم شروط، اعتماد طرف مقابل را از بین می‌برد. در چنین شرایطی، حتی اگر گفتگو آغاز شود، احتمال رسیدن به نتیجه پایدار پایین خواهد بود.

چرخش دهه ۱۹۷۰؛ وقتی واشنگتن واقعیت چین را پذیرفت

تجربه آمریکا و چین در دهه ۱۹۷۰ نشان داد مسیر دیگری نیز ممکن است. واشنگتن پس از سال‌ها فشار و انزوا، سرانجام پذیرفت که چین کمونیست یک واقعیت سیاسی است و نمی‌توان آن را با نادیده گرفتن یا محاصره حذف کرد. سفر ریچارد نیکسون به پکن در سال ۱۹۷۲، در میانه اختلافات ایدئولوژیک شدید و حتی در فضای انقلاب فرهنگی چین، نقطه عطفی در روابط دو کشور شد.

این تغییر مسیر به معنای حل فوری همه اختلافات نبود، اما نشان داد دیپلماسی واقعی می‌تواند بن‌بست راهبردی را بشکند. آمریکا با پذیرش واقعیت سیاسی چین، وارد گفتگویی شد که در سال‌های بعد به عادی‌سازی روابط دیپلماتیک و گسترش روابط اقتصادی انجامید. همین تجربه نشان می‌دهد حتی عمیق‌ترین اختلافات نیز بدون پذیرش طرف مقابل به‌عنوان یک واقعیت سیاسی، قابل مدیریت نیست.

هرمز نیز به دیپلماسی واقعی نیاز دارد

بحران تنگه هرمز نیز با اقدامات سریع و نظامی حل نخواهد شد. این بحران به تجارت جهانی، انرژی، امنیت منطقه‌ای، اختلافات ایران و آمریکا و نقش متحدان منطقه‌ای واشنگتن گره خورده است. چنین مسئله‌ای با ناو بیشتر، تحریم بیشتر یا مذاکره نمایشی حل نمی‌شود؛ بلکه به سال‌ها گفتگو، اعتمادسازی، کانال ارتباطی پایدار و پذیرش این واقعیت نیاز دارد که ایران بخشی از معادله امنیتی و اقتصادی منطقه است.

اگر واشنگتن همچنان مسیر فشار، انزوا و تهدید را ادامه دهد، گزینه‌ها به دو مسیر محدود می‌شود: تحمل هزینه‌های سنگین بحران یا عقب‌نشینی از صحنه. تجربه تاریخی چین نشان می‌دهد مسیر سوم، یعنی دیپلماسی پایدار و مبتنی بر فهم متقابل، هرچند دشوار و زمان‌بر است، اما تنها راه کاهش پایدار تنش است. آمریکا دیر یا زود درباره ایران نیز با همان واقعیتی روبه‌رو می‌شود که در دهه ۱۹۷۰ درباره چین پذیرفت: بحران‌های بزرگ با حذف و انزوا حل نمی‌شوند؛ باید با طرف مقابل وارد دیپلماسی واقعی شد و خواسته‌ها و حقوق آن را به رسمیت شناخت.

منبع: اتحادیه دانشمندان نگران آمریکا

پانویس:

اتحادیه دانشمندان نگران آمریکا یا Union of Concerned Scientists (UCS) یک سازمان غیرانتفاعی آمریکایی است که خود را نهادی برای استفاده از علم در حل مسائل عمومی، از جمله امنیت جهانی، اقلیم، انرژی، حمل‌ونقل و سلامت عمومی معرفی می‌کند. این سازمان در سال ۱۹۶۹ توسط گروهی از دانشمندان و دانشجویان مؤسسه فناوری ماساچوست، MIT، تأسیس شد.

انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی



جهت احترام به مخاطبان فرهیخته، نظرات بدون بازبینی منتشر می شود. لطفا نظرات خود را جهت تعميق و گسترش بحث ارائه نمایید. نظرات حاوی توهين، افترا و تهمت به ديگران پاک می شود.