به گزارش مسیر اقتصاد بحث بدهی در همکاری با چین، شاید بحثبرانگیزترین بخش ابتکار راه ابریشم جدید موسوم «کمربند و جاده» باشد. در سالهای اخیر اصطلاحاتی مانند «تله بدهی» بارها در رسانهها و محافل سیاسی تکرار شده است. اما گزارش بانک جهانی رویکردی کمتر هیجانی و مبتنی بر داده به این موضوع دارد و تصویر پیچیدهتری ارائه میکند.
زیرساخت بدون بدهی تقریباً ناممکن است
بر اساس گزارش بانک جهانی، طرحهای بزرگ زیرساختی، از راهآهن و بندر گرفته تا نیروگاه و بزرگراه، ذاتاً سرمایهبر و بلندمدت است. در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، منابع مالی داخلی برای اجرای چنین طرحهایی کافی نیست و استقراض به بخشی طبیعی از فرآیند توسعه تبدیل میشود.
به بیان دیگر، افزایش بدهی در نتیجه سرمایهگذاری زیرساختی پدیدهای غیرعادی نیست؛ مسئله این است که این بدهی چگونه مدیریت میشود و آیا بازده اقتصادی طرحها از هزینه تأمین مالی آن بیشتر است یا نه.
تفاوت میان بدهی مولد و بدهی پرریسک
یکی از نکات کلیدی در این زمینه، تمایز میان «بدهی مولد» و «بدهی پرریسک» است. اگر طرحی بتواند هزینه تجارت را کاهش دهد، صادرات را افزایش دهد و رشد اقتصادی ایجاد کند، بدهی ناشی از آن در بلندمدت قابلمدیریت خواهد بود. در این حالت، طرح عملاً خود را بازپرداخت میکند.
اما اگر طرحی بدون ارزیابی دقیق اقتصادی اجرا شود، یا تقاضای واقعی برای استفاده از آن وجود نداشته باشد، بازپرداخت بدهی به فشار بر بودجه عمومی، کاهش هزینههای اجتماعی و حتی بحران مالی منجر میشود. در چنین شرایطی، مسئله نه «چین بودن» وامدهنده، بلکه ضعف در انتخاب و طراحی طرح است.
نقش شفافیت و قراردادها
گزارش بانک جهانی بر اهمیت شفافیت قراردادهای مالی و شرایط وام تأکید میکند. کشورهایی که اطلاعات کافی درباره نرخ بهره، دوره بازپرداخت و ریسکهای ارزی در اختیار ندارند یا مذاکرات را بدون ظرفیت کارشناسی کافی انجام میدهند، بیشتر در معرض فشارهای آتی قرار میگیرند.
در مقابل، دولتهایی که توان چانهزنی بالاتر، نظام حسابرسی کارآمد و نظارت عمومی قوی دارند، معمولاً قراردادهایی منعقد میکنند که با ظرفیت مالی کشورشان سازگارتر است. در اینجا دوباره کیفیت حکمرانی به متغیر تعیینکننده تبدیل میشود.
ریسک ارزی و شوکهای بیرونی
یکی از مهمترین مخاطرات بدهیهای زیرساختی، ریسک ارزی است. بسیاری از وامها به ارز خارجی اخذ میشوند، در حالی که درآمد طرحها به پول ملی است. در صورت کاهش ارزش پول ملی یا وقوع شوکهای خارجی، بار بازپرداخت بدهی بهطور ناگهانی افزایش مییابد.
کشورهایی با اقتصادهای آسیبپذیرتر یا وابستگی بالا به صادرات مواد خام، در برابر چنین شوکهایی آسیبپذیرترند. در این موارد، حتی طرحهای نسبتاً سودآور نیز میتوانند به چالش مالی تبدیل شوند.
آیا «تله بدهی» یک الگوی عمومی در تعامل با چین است؟
تصویر «تله بدهی» بهعنوان یک الگوی فراگیر، سادهسازی بیش از حد واقعیت است. در برخی کشورها، بدهیهای مرتبط با طرحهای راه ابریشم به فشار مالی جدی منجر شده، اما در بسیاری موارد نیز طرحها به بهبود اتصال، افزایش تجارت و رشد اقتصادی کمک کردهاست.
آنچه تعیینکننده است، ترکیب سه عامل کیفیت انتخاب طرح، مدیریت مالی دولت و شرایط کلان اقتصادی کشور است. بدون این سه عنصر، هرگونه استقراض، از چین یا هر نهاد دیگری، میتواند مشکلساز شود.
بدهی بهعنوان ابزار یا تهدید؟
بدهی یک ابزار مالی نه ذاتاً مثبت و نه ذاتاً منفی است. اگر کشورها بتوانند از منابع مالی خارجی برای رفع گلوگاههای واقعی اقتصاد خود استفاده کنند، بدهی به اهرمی برای توسعه تبدیل میشود. اما اگر طرحها با انگیزههای سیاسی کوتاهمدت، بدون تحلیل هزینه–فایده یا بدون پیوند با راهبرد توسعه ملی اجرا شوند، بدهی به تهدیدی برای ثبات اقتصادی بدل خواهد شد.
به همین دلیل، پاسخ به پرسش «آیا تله بدهی در همکاری با چین اجتنابناپذیر است؟» تا حدی مثبت است؛ بله، سرمایهگذاری زیرساختی معمولاً با بدهی همراه است. اما اینکه این بدهی به رشد منجر شود یا به بحران، بیش از آنکه به چین مربوط باشد، به کیفیت تصمیمگیری داخلی کشورها وابسته است.
منبع: بانک جهانی
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

