به گزارش مسیر اقتصاد دوازدهمین همایش سالانه اقتصاد مقاومتی با عنوان «نظم نوین جهانی؛ بازآفرینی قدرت ایران» در سال ۱۴۰۴ برگزار میشود. این رویداد در سال جاری میزبان بخش ویژهای تحت عنوان «راهنما» بوده است. ویژه برنامه راهنما که با الگویی متفاوت و به سبک ارائههای استاندارد جهانی (TED) طراحی شده است، بستری را فراهم میکند که ایدههای سیاستی و راهبردی به شکلی صریح، منسجم و مسئلهمحور ارائه شوند. سخنرانان بخش «راهنما» در این رویداد، با تمرکز بر کلیدواژه «ابتکارات ایران»، تلاش میکنند نقشه راهی برای عبور از چالشهای فعلی و ارتقای جایگاه کشور در معادلات بینالمللی ترسیم نمایند. محسن کریمی معاون بینالملل سابق بانک مرکزی، یکی از ارائهدهندگان در ویژه برنامه راهنما بود که طرح پیشنهادی خود را با موضوع «تغییر نظم مالی جهان؛ توسعه نظامات پرداخت غیردلاری» ارائه کرد.
تغییر نظم مالی جهان؛ توسعه نظامات پرداخت غیردلاری
نظام پولی و بانکی بینالمللی کنونی، میراثی ۶۰ تا ۷۰ ساله است که ریشه در تحولات پس از جنگ جهانی دوم دارد. پیش از دهه ۱۹۴۰، جهان تحت سیطره پوند استرلینگ و شبکه بانکی گسترده بریتانیا بود. اما با افول بریتانیا و برآمدن ایالات متحده، نقطه تعادل جدیدی شکل گرفت که در آن دلار به عنوان ارز مرجع جهانی و زیرساختهای آمریکایی به عنوان شاهراه مبادلات تثبیت شدند.
این نظم برای دههها (حدود ۵۰ سال) همچون دریایی آرام و بدون موج بود که قطار اقتصاد جهانی بر ریلهای آن حرکت میکرد. اما از حدود دو دهه پیش، نشانههایی از ناپایداری و تغییر پارادایم آشکار شده است. امروز، این دریا طوفانی است و جهان آبستن شکلگیری نظامات جدیدی است که درک ماهیت آن برای بقا و پیشرفت کشور حیاتی است.
هژمونی دلار (دوران ثبات)
برای درک طوفان امروز، ابتدا باید سازوکار «دریای آرام» گذشته و ارکان هژمونی آمریکا را شناخت. آمریکاییها پس از جنگ جهانی دوم با سه ابزار کلیدی، جهان را به زیرساختهای خود وابسته کردند:
آمریکا با ترویج دکترین تجارت آزاد و نظریههای مزیت نسبی، حجم تجارت جهانی را بهشدت افزایش داد. آمارها نشان میدهد از سال ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۸، تجارت جهانی ۳۴.۵ برابر شد (رشد سالانه ۶ درصد) در حالی که اقتصاد جهانی تنها ۲.۳ درصد رشد داشت. رشد تجارت به معنای افزایش تقاضا برای پول واسط (یعنی دلار) بود. این تقاضای عظیم مبادلاتی، به آمریکا اجازه داد تا بدون نگرانی از کاهش ارزش پول ملی، اقدام به انتشار دلار کند.
در یک اقتصاد نرمال، کشورها برای واردات نیاز به ارز دارند و برای کسب ارز باید صادرات کنند. اما آمریکا به دلیل اینکه وارداتش را با پول ملی خود انجام میدهد، از قید صادرات رهاست. این کشور توانسته برای دههها کسری تراز تجاری عظیم (واردات دو برابری نسبت به صادرات) را حفظ کند و این کسری را از طریق حساب سرمایه، یعنی بدهکار کردن خود به دنیا و فروش اوراق قرضه، جبران نماید؛ امتیاری که هیچ کشور دیگری توان حفظ آن را در بلندمدت ندارد. آمریکا علاوه بر پول، «لولهکشی» جریان پول را نیز از طریق روابط کارگزاری درختوارهای، سوئیفت و شبکه پرداخت خرد (مسترکارت و ویزا) در انحصار گرفت.
آغاز گسست و ظهور رقبای جدید دلار
از حدود ۲۰ سال پیش، این نظم تکقطبی دچار تزلزل شد و بازیگران جدیدی وارد عرصه شدند. اتحادیه اروپا در دهه ۹۰ با معرفی یورو توانست حدود ۳۰ درصد از سهم بازار جهانی را از دلار بگیرد. همزمان، چین با رشد اقتصادی دو رقمی و به عنوان یک بازیگر مستقل (برخلاف ژاپن که وابسته به غرب بود) ظهور کرد.
بحران مسکن آمریکا که به بحران مالی جهانی تبدیل شد، زنگ خطر را برای چین به صدا درآورد. چین که دارنده بزرگترین ذخایر دلاری بود، متوجه شد که آمریکا با سوءاستفاده از دلار و صدور تورم، در حال خسارت زدن به ثروت چین است. از این نقطه (حدود ۱۵ سال پیش)، پکن راهبرد «استقلال مالی» را به کمک انعقاد پیمانهای پولی دوجانبه، راهاندازی سیستم پرداخت فرامرزی (CIPS) و بینالمللیسازی یوان آغاز کرد.
همچنین همزمان با این تحولات فناوری دفاتر کل توزیعشده (DLT) و بیتکوین ظهور کرد. این فناوری ماهیت متمرکز و سرور-کلاینتی نظامهای غربی را که نقطه شکست بود، به چالش کشید و افقهای جدیدی برای تبادلات مالی همتا به همتا گشود.
تحریم؛ تهدید یا فرصت بیداری؟
ایران در ۱۵ سال اخیر تحت شدیدترین رژیمهای تحریمی قرار گرفت. اما تحلیل دقیق نشان میدهد که تحولات نظم نوین (مانند ظهور بریکس و دلارزدایی) مستقل از تحریمهای ایران در حال وقوع بود. کشورهای عضو بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی) تحریم نبودند، اما برای فرار از ریسک دلار، به سمت نظم جدید حرکت کردند.
تحریمها اگرچه هزینههای سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل کرد، اما حکم توفیق اجباری را داشت که ایران را زودتر از سایرین از خواب غفلت بیدار کند. اگر تحریم نبود، ایران احتمالا تا آخرین لحظه به دنبال پیوستن به نهادهای رو به افولی مثل سازمان تجارت جهانی (WTO) یا اجرای استانداردهای FATF بود؛ نهادهایی که امروز خود آمریکا آنها را نقض میکند یا از آنها خارج میشود.
تجربه دو دهه مذاکره نشان داد که در جنگ تحریمی، طرف مقابل هیچ هزینهای نمیپردازد، در حالی که طرف ایرانی متحمل هزینه است. در چنین جنگی، آتشبس معنا ندارد. تنها راه توقف تحریم، تغییر زمین بازی و بیاثر کردن ابزار تحریم است، نه التماس برای رفع آن.
ایران با دارا بودن حدود یک درصد جمعیت، یک درصد وسعت و یک درصد اقتصاد جهان، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک (چهارراه جهانی) و عمق تمدنی، ظرفیتی فراتر از این اعداد دارد. برای بازآفرینی قدرت در نظم جدید، ایران باید بر مزیتهای واقعی خود تکیه کند.
همچنین برخلاف تصور رایج، ایران در حوزه بانکداری الکترونیک از بسیاری از کشورهای توسعهیافته و منطقه جلوتر است. حذف اسکناس از مبادلات روزمره و سرعت بالای تراکنشها (TPS) گواه این بلوغ است.
از سوی دیگر در اتصال شبکه «شتاب» ایران به شبکه «میر» روسیه، طرف روسی ابتدا خواهان عضویت ایران در میر بود، اما پس از بررسی فنی، برتری و بلوغ ۱۰ ساله زیرساخت ایران را پذیرفت و مدل تعامل شبکه با شبکه را قبول کرد. همچنین ایران میزبان میلیونها گردشگر و زائر از عراق و میلیونها مهاجر از افغانستان است. اتصال شبکه پرداخت ایران به این کشورها، میتواند زیرساخت مالی منطقه را به ایران وابسته کند.
راهبرد کلیدی، ایجاد تقاضای مبادلاتی برای «ریال» است. همانطور که چین برای یوان تقاضا ایجاد کرد، ایران باید در تجارت با شرکای اصلی (چین، روسیه، عراق)، استفاده از ریال را در قالب پیمانهای پولی دوجانبه شرط کند. این اقدام مستقیماً منجر به تقویت ارزش پول ملی و کاهش اثرات تورمی میشود.
نگاهی به تاریخ (مانند کنفرانس برتون وودز) نشان میدهد که نمایندگان ایران غالباً درک درستی از جنگهای ارزی پشت پرده نداشتند و صرفاً به دنبال دریافت وام بودند. حتی در ماجرای جنگ آمریکا و عراق، مخالفت فرانسه و آلمان نه از سر صلحطلبی، بلکه برای حفظ منافع یورو در برابر فروش نفت عراق بود؛ چرا که صدام در سال ۲۰۰۰ فروش نفت را به یورو تغییر داده بود.
بزرگترین خطای راهبردی ۱۵ سال اخیر، تلاش برای حل مشکل از طریق امتیاز دادن به تحریمگر بود. اگر ایران ۱۵ سال پیش، به جای تمرکز بر رفع تحریم، بر موج جهانی دلارزدایی سوار میشد و به تقویت زیرساختهای مستقل مالی کمک میکرد، آمریکا برای جلوگیری از تسریع این روند، خودبهخود عقبنشینی میکرد.
بقا در گروی قوی شدن
نظم نوین جهانی در حال شکلگیری است و جایگاه کشورها در حال بازتعریف. ورود به این بازی جدید، برای ایران نه یک انتخاب برای پیشرفت، بلکه شرط بقا است. اگر ایران با تکیه بر زیرساختهای فنی، موقعیت ژئوپلیتیک و نیروی انسانی نخبه خود، نقشی فعال در معماری جدید (مانند بریکس و شانگهای) تعریف نکند، در نظم آینده به یک بازیگر حاشیهای و «رعیت» تبدیل خواهد شد.
بنابراین مسیر پیش رو باید مسیر گذار از انفعال و انتظار برای رفع تحریم، به سمت تحریمناپذیری از طریق ایجاد پیوندهای پولی دوجانبه، تقویت پیمانهای منطقهای و تعریف نقش جدید در زنجیره ارزش مالی جهان باشد.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

