مسیر اقتصاد/ یکی از بنیادیترین نقاط ضعف راهبردی چین در نظام بینالملل معاصر، وابستگی عمیق آن به خطوط کشتیرانی دریایی است؛ وابستگیای که بیش از هر نقطهای در تنگه مالاکا متجلی میشود. بخش عمده واردات انرژی چین، بهویژه نفت و گاز، از مسیری عبور میکند که در صورت بروز بحران ژئوپلیتیکی یا تقابل مستقیم با ایالات متحده، بهراحتی قابل انسداد یا کنترل است. از همین رو، مفهوم «معضل مالاکا» سالهاست که در ادبیات راهبردی چین جایگاهی محوری دارد.
اهمیت ایجاد اهرمهای ژئوپلتیکی برای چین
در چنین شرایطی، راهبرد عقلانی چین نه صرفاً متنوعسازی مسیرهای انرژی، بلکه ایجاد اهرمهای ژئوپلیتیکی متقابل در نقاط حساس جهان بوده است؛ نقاطی که بتوانند در صورت اعمال فشار در شرق آسیا، هزینههای راهبردی را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهند. در این چارچوب، سه نقطه ژئوپلیتیکی بهطور سنتی در محاسبات غیررسمی پکن نقش مکمل و بازدارنده ایفا میکردند: ونزوئلا در نیمکره غربی، تنگه هرمز در خلیج فارس، و تنگه بابالمندب در پیوند میان اقیانوس هند و دریای سرخ.
نقش مهم ونزوئلا در تقابل دریایی چین و آمریکا
ونزوئلا، بهعنوان کشوری واقع در نزدیکی جغرافیای ایالات متحده و دارای ذخایر عظیم انرژی، برای چین صرفاً یک شریک اقتصادی نبود، بلکه یک متغیر ژئوپلیتیکی نامتقارن محسوب میشد؛ حضوری که میتوانست در صورت تشدید بحران جهانی، بخشی از تمرکز راهبردی آمریکا را از شرق آسیا منحرف کند. تضعیف و سقوط دولت نیکلاس مادورو و عدم مداخله مؤثر چین در لحظه بحرانی، عملاً این اهرم را از معادلات فعال پکن حذف کرد. نتیجه آن، از دست رفتن تنها نقطه نفوذ راهبردی چین در نزدیکی «حیاط خلوت» آمریکا بود.
افزایش اهمیت تنگه هرمز و بابالمندب همچنان برای چین
این تجربه، ناگزیر پیامدهایی فراتر از آمریکای لاتین دارد. در غرب آسیا، تنگه هرمز و تنگه بابالمندب همچنان دو گلوگاه حیاتی در معادلات انرژی و تجارت جهانی بهشمار میروند. نقش ایران در تنگه هرمز و یمن در بابالمندب، این دو نقطه را به شرکای بالقوه چین در موازنه دریایی با آمریکا تبدیل کرده است. با این حال، تجربه ونزوئلا یک پرسش بنیادین را در ذهن این بازیگران تقویت کرده است: آیا چین در شرایط بحران واقعی و پرهزینه، حاضر به ایفای نقش فعال و پرداخت هزینه راهبردی خواهد بود؟
چین در لحظات بحرانی با قدرت واکنش نشان میدهد؟
تردید در پاسخ به این پرسش، خود یک متغیر ژئوپلیتیکی است. اگر شرکای چین به این جمعبندی برسند که پکن در بزنگاههای سخت، ترجیح میدهد از تقابل مستقیم پرهیز کند، آنگاه کارکرد بازدارنده این نقاط نیز بهتدریج تضعیف میشود. در چنین سناریویی، حتی بدون «واگذاری رسمی»، این گلوگاهها عملاً از معادلات فشار متقابل چین خارج خواهند شد.
پیامد نهایی این روند روشن است: اگر چین، چه بهواسطه انفعال و چه بهدلیل محافظهکاری ساختاری، ونزوئلا را از دست داده باشد و همزمان نتواند اطمینان راهبردی لازم را در تنگه هرمز و بابالمندب تثبیت کند، در صورت وقوع بحران در تنگه مالاکا با وضعیتی مواجه خواهد شد که اهرمهای متقابل آن به حداقل رسیدهاند. در چنین شرایطی، چین نهتنها با انسداد یک مسیر حیاتی، بلکه با تنهایی راهبردی در حساسترین نقطه زنجیره انرژی خود روبهرو خواهد شد.
از این منظر، بحران ونزوئلا تنها یک پرونده منطقهای نیست، بلکه بخشی از آزمون بزرگتر اعتبار راهبردی چین در نظام بینالملل است؛ آزمونی که نتیجه آن، مستقیماً بر معادلات آینده در مالاکا و فراتر از آن تأثیر خواهد گذاشت..
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

