به گزارش مسیر اقتصاد در سالهای اخیر، بحث آینده صنعت اروپا بیش از هر چیز حول محور یارانهها، سیاستهای حمایتی و رقابت با بستههای مشوق صنعتی آمریکا شکل گرفته است. اما واقعیت میدانی نشان میدهد مشکل اصلی جای دیگری است: حتی اگر یارانه باشد، برق نیست. صنایع اروپایی بیش از آنکه از کمبود حمایت مالی رنج ببرند، با کمبود ظرفیت فیزیکی شبکه برق مواجهاند؛ ظرفیتی که بدون آن، هیچ برنامه صنعتی قابل اجرا نیست.
گذار شتابزده اروپا به انرژیهای تجدیدپذیر، برقیسازی حملونقل، دیجیتالیشدن اقتصاد و رشد سریع صنایعی مانند مراکز داده، هوش مصنوعی و تولید هیدروژن سبز، تقاضا برای برق را بهطور بیسابقهای افزایش داده است. با این حال، توسعه شبکههای انتقال و توزیع برق همپای این تحولات پیش نرفته و همین ناهماهنگی، به یک گلوگاه ساختاری تبدیل شده است.
صفهای طولانی برای اتصال به شبکه
در بسیاری از کشورهای اروپایی، پروژههای صنعتی و حتی نیروگاههای تجدیدپذیر ماهها و گاه سالها در انتظار اتصال به شبکه برق باقی میمانند. شرکتها گزارش میدهند که ظرفیت شبکه در مناطق صنعتی اشباع شده و اپراتورهای برق توان پاسخگویی به درخواستهای جدید را ندارند. این مسئله بهویژه برای صنایع انرژیبر، کارخانههای جدید و پروژههای فناورانه یک مانع جدی محسوب میشود.
در چنین شرایطی، تصمیم سرمایهگذار دیگر فقط به میزان یارانه یا معافیت مالیاتی بستگی ندارد؛ بلکه سؤال اصلی این است که «آیا اصلاً برق قابلاتکا در دسترس خواهد بود یا نه؟». پاسخ منفی به این سؤال، بسیاری از پروژهها را از اروپا به مناطق دیگر جهان سوق داده است.
برق گران، صنعت ضعیف
ضعف شبکه برق تنها به کمبود ظرفیت محدود نمیشود. ساختار فرسوده و ناکارآمد شبکه، هزینه انتقال و توزیع برق را افزایش داده و در نهایت به بالا ماندن قیمت برق صنعتی منجر شده است. این مسئله در رقابت جهانی اهمیت مضاعف دارد، زیرا صنایع اروپایی باید با رقبایی رقابت کنند که در آمریکا یا شرق آسیا، به برق ارزانتر و پایدارتر دسترسی دارند.
نتیجه این وضعیت، کاهش جذابیت اروپا برای تولید صنعتی است؛ بهویژه در بخشهایی مانند فولاد سبز، شیمیاییها، باتریسازی و فناوریهای دیجیتال که همگی به برق ارزان و مطمئن وابستهاند. بهعبارت دیگر، هزینه بالای برق و ریسک دسترسی به آن، به طور مستقیم به تضعیف پایه صنعتی اروپا منجر شده است.
تضاد میان اهداف اقلیمی و واقعیت زیرساختی
اتحادیه اروپا اهداف بلندپروازانهای برای کاهش انتشار کربن و توسعه انرژیهای پاک تعیین کرده است. اما بدون شبکه برق قدرتمند، همین اهداف اقلیمی نیز به مانع رشد تبدیل میشوند. توسعه نیروگاههای بادی و خورشیدی، خودروهای برقی و پمپهای حرارتی، همگی مستلزم شبکهای گسترده، هوشمند و انعطافپذیر هستند.
در عمل، بخش قابلتوجهی از ظرفیت تجدیدپذیر اروپا به دلیل محدودیتهای شبکه بلااستفاده میماند یا با خاموشیهای اجباری مواجه میشود. این وضعیت نهتنها بهرهوری سرمایهگذاری را کاهش میدهد، بلکه اعتماد سرمایهگذاران به سیاستهای انرژی اروپا را نیز تضعیف میکند.
رقابتپذیری اروپا در برابر آمریکا و چین
در حالی که آمریکا با سرمایهگذاری گسترده در زیرساخت انرژی و ارائه برق ارزان، صنایع جدید را جذب میکند و چین نیز با شبکهای متمرکز و توسعهیافته از مزیت مقیاس برخوردار است، اروپا درگیر بوروکراسی، مخالفتهای محلی و کمبود سرمایهگذاری هماهنگ در شبکه برق است. این شکاف زیرساختی، بهتدریج به شکاف رقابتی تبدیل میشود.
اگر این روند ادامه یابد، اروپا با خطر «صنعتزدایی خاموش» مواجه خواهد شد؛ نه بهدلیل نبود فناوری یا نیروی انسانی، بلکه بهدلیل ناتوانی در تأمین سادهترین نهاده تولید: برق مطمئن و مقرونبهصرفه.
پیامدهای اقتصادی فراتر از صنعت
ضعف زیرساخت برق تنها صنعت را تحتتأثیر قرار نمیدهد. کاهش سرمایهگذاری صنعتی به معنای کاهش رشد اقتصادی، افت اشتغال باکیفیت و افزایش وابستگی به واردات است. از سوی دیگر، فشار بر شبکه برق میتواند نوسانات قیمتی و نااطمینانی را افزایش دهد که مستقیماً بر رفاه خانوارها و ثبات اقتصادی اثر میگذارد.
در چنین شرایطی، اروپا ناچار است میان شعارهای سیاستی و واقعیتهای فیزیکی اقتصاد خود تجدیدنظر کند. بدون بازسازی عمیق شبکه برق، نه گذار انرژی محقق میشود و نه صنعت اروپا توان رقابت در نظم جدید اقتصادی جهان را خواهد داشت.
منبع: فایننشال تایمز
انتهای پیام/ انرژی

