مسیر اقتصاد/ ایران امروز در نقطهای ایستاده است که تداوم وضع موجود دیگر صرفاً به معنای ادامه یک مسیر ناکارآمد نیست؛ بلکه به معنای انباشت هزینههایی است که بهتدریج اقتصاد، امنیت ملی و سرمایه اجتماعی کشور را فرسوده میکند. آنچه پیش روی ماست، حاصل سالها تعویق تصمیمهای بنیادین و فقدان یک راهبرد منسجم توسعه است؛ وضعیتی که اصلاح آن دیگر با مسکنهای مقطعی ممکن نیست.
مشکل ایران تنها تهدید خارجی و تحریمها نیست
تحریمها بیتردید نقش مهمی در تضعیف اقتصاد ایران داشتهاند، اما خطای تحلیلی آن است که مسئله اصلی را صرفاً به فشار خارجی تقلیل دهیم. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که مشکل ریشهای در جای دیگری نهفته است: در نبود یک چارچوب پایدار تصمیمگیری و فقدان یک استراتژی روشن برای توسعه و تعامل هدفمند با جهان.
بحران اصلی در شیوه حکمرانی اقتصادی است
اقتصاد ایران مدتهاست از مرحله «مدیریت بحران» عبور کرده و وارد مرحله نگرانکنندهتری شده است: بحران در شیوه حکمرانی اقتصادی. تورم مزمن، فرسایش ارزش پول ملی و بیثباتی سیاستی، دیگر فقط پیامد ناکارآمدی نیستند؛ بلکه به ابزارهای غیررسمی اداره اقتصاد بدل شدهاند. به جای اصلاحات ساختاری، تورم نقش ضربهگیر را بازی میکند و هزینه تصمیمهای دشوار به آینده منتقل میشود.
حتی افزایش مقطعی درآمدهای نفتی نیز نمیتواند این مسیر را اصلاح کند. بدون ثبات اقتصاد کلان، هیچ سیاست صنعتی، اجتماعی یا امنیتی قابلیت اجرا و تداوم ندارد. اقتصادی که قواعد آن دائماً تغییر میکند، نه میتواند میزبان سرمایهگذاری بلندمدت باشد و نه زمینه انتقال فناوری و برنامهریزی توسعهای را فراهم میکند.
شبکه عوامل تضعیف کننده و برهم زننده ثبات در اقتصاد ایران
در کنار بحران اقتصادی، با یک شبکه از عوامل تضعیفکننده روبهرو هستیم: تحریمها، تورم، ناپایداری سیاستها، ریسک ژئوپلیتیک و فساد ساختاری. این عوامل بهصورت درهمتنیده عمل میکنند و اصلاح تکتک آنها، بدون اصلاح کل نظام تصمیمگیری، به نتیجهای پایدار نخواهد رسید.
سردرگمی راهبردی در سیاست خارجی
همزمان، ایران با یک ضعف پرهزینه اما کمتر مورد توجه روبهروست: سردرگمی راهبردی در سیاست خارجی. سالهاست که سیاست خارجی و اقتصادی کشور بیش از آنکه مبتنی بر یک برنامه توسعه ملی باشد، واکنشی، مقطعی و تابع فشارهاست. مسئله اصلی انتخاب میان شرق یا غرب نیست. مسئله این است که ایران چه میخواهد، با چه اولویتهایی و در چه افق زمانی؟ بدون پاسخ روشن به این پرسشها، هر توافقی شکننده و هر همکاریای کوتاهعمر خواهد بود.
بخش مهمی از نفوذ غرب در ایران نه از مسیر امنیتی، بلکه از مسیر اقتصادی و معرفتی شکل گرفته است: آموزش، زبان، رسانه و شبکههای حرفهای. مهاجرت نخبگان بیش از آنکه نتیجه «جذب بیرونی» باشد، محصول «دفع درونی» است؛ نتیجه محیطی که افق شغلی و علمی قابل پیشبینی در آن شکل نگرفته است. پاسخ به این چالش نه در محدودسازی، بلکه در اصلاح محیط داخلی و جذاب کردن ماندن نهفته است.
چرا تعامل با شرق هم با مشکل روبه روست؟
در این میان، اگر قرار است چین و دیگر بازیگران شرقی در راهبرد ایران نقشی پایدار داشته باشند، رابطه نمیتواند در سطح چند قرارداد اقتصادی باقی بماند. مشارکت راهبردی یعنی سرمایهگذاری مشترک در آموزش، انتقال فناوری، ایجاد اشتغال پایدار و نهادسازی همکاری. بدون این عناصر، شرق نیز به بازیگری کوتاهمدت بدل خواهد شد، نه شریک توسعه.
به بازتعریف شجاعانه مسیر توسعه نیاز داریم
ایران امروز در برابر یک انتخاب سرنوشتساز قرار دارد: یا ادامه مسیر فعلی با هزینههای فزاینده و فرسایش سرمایه اجتماعی، یا بازتعریف شجاعانه مسیر توسعه. این بازتعریف نیازمند تصمیمهای سخت، اولویتبندی شفاف و پرهیز از مصلحتسنجیهای کوتاهمدت است.
واقعیت ساده اما تعیینکننده است: بدون ثبات اقتصاد کلان، اصلاح حکمرانی و یک استراتژی منسجم تعامل با جهان، هیچ ائتلاف شرقی یا غربی بهتنهایی قادر به نجات اقتصاد ایران نخواهد بود. شرق و غرب ابزارند؛ توسعه هدف است.
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

