مسیر اقتصاد/ برای سالها این تصور وجود داشت که انرژی، بهویژه نفت و گاز، دیگر نمیتواند مانند گذشته به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی و ژئوپلیتیکی تبدیل شود. جهانیسازی بازارها، تنوع مسیرهای عرضه و رشد تجارت انرژی این ذهنیت را تقویت کرده بود که منطق بازار جای منطق قدرت را گرفته است. اما تحولات چند سال اخیر نشان داد این تصور بیش از آنکه یک واقعیت پایدار باشد، نوعی خوشبینی راهبردی بوده است.
مقاله اخیر نشریه فارن افرز با عنوان «بازگشت سلاح انرژی» دقیقاً بر همین نقطه دست میگذارد و نشان میدهد که انرژی نهتنها از سیاست جدا نشده، بلکه با ورود جهان به مرحلهای جدید از رقابت قدرتهای بزرگ، بار دیگر به یکی از مؤثرترین ابزارهای اعمال قدرت تبدیل شده است.
وقتی انرژی دوباره سیاسی شد
بازگشت انرژی به مرکز منازعات جهانی تصادفی نیست. جهان وارد دورهای شده که در آن رقابت میان قدرتهای بزرگ شدت گرفته و همزمان، اعتماد به سازِکارهای بازار جهانی تضعیف شده است. جنگ اوکراین، روابط روسیه و اروپا را بهطور بنیادین تغییر داد و نشان داد وابستگی متقابل لزوماً مانع استفاده ابزاری از انرژی نمیشود. قطع یا محدودسازی صادرات گاز روسیه به اروپا، بار دیگر این واقعیت را عیان کرد که انرژی میتواند مستقیماً در خدمت اهداف ژئوپلیتیکی قرار گیرد.
در چنین فضایی، کشورها دیگر انرژی را تنها یک کالای اقتصادی نمیبینند. انرژی به یک دارایی امنیتی تبدیل شده که میتواند مسیر سیاست خارجی، اقتصاد و حتی انسجام داخلی کشورها را تحت تأثیر قرار دهد.
پایان دوران اعتماد مطلق به بازارها
جهان از مرحله «امنیت از مسیر بازار» عبور کرده است. در دهههای گذشته، این فرض غالب بود که هرچه بازارها بههمپیوستهتر شوند، انگیزه استفاده از ابزارهای فشار کاهش مییابد. اما تجربههای اخیر نشان داد که در شرایط بحران، ملاحظات امنیتی بهسرعت جای محاسبات اقتصادی را میگیرند.
امروز دولتها بیش از آنکه به قیمت انرژی فکر کنند، به این میاندیشند که در شرایط تنش یا درگیری، چه کسی شیر انرژی را در دست دارد. همین تغییر نگاه باعث شده سیاستهای انرژی کشورها از منطق «کارایی اقتصادی» فاصله بگیرد و به سمت «کاهش آسیبپذیری» حرکت کند؛ حتی اگر این مسیر هزینههای بالاتری داشته باشد.
سلاح انرژی فقط نفت و گاز نیست
مفهوم «سلاح انرژی» نسبت به گذشته تغییر کرده است. اگر در دهههای پیش، نفت و گاز بازیگران اصلی این میدان بودند، امروز دامنه این سلاح بسیار گستردهتر شده است. مواد معدنی حیاتی، زنجیره تأمین باتریها، فناوریهای مرتبط با انرژیهای تجدیدپذیر و حتی زیرساختهای شبکه برق، همگی به عناصر جدید این جنگ تبدیل شدهاند.
نمونه روشن آن، محدودیتهایی است که چین بر صادرات برخی مواد معدنی کلیدی اعمال کرده یا استفاده آمریکا از تحریمهای ثانویه برای کنترل جریان انرژی و سرمایهگذاری. در این چارچوب، کنترل یک حلقه از زنجیره تأمین میتواند به اندازه کنترل یک میدان نفتی، قدرتآفرین باشد.
نااطمینانی؛ ابزار جدید فشار
جنگ انرژی امروز الزاماً با قطع کامل عرضه یا شوکهای ناگهانی قیمت آغاز نمیشود. یکی از ابزارهای مهم آن، ایجاد نااطمینانی در بازارهاست. وقتی سرمایهگذاران، دولتها و مصرفکنندگان ندانند دسترسی به انرژی یا فناوری در آینده تضمین شده است یا نه، تصمیمات اقتصادی تغییر میکند. سرمایهگذاریها به تعویق میافتد، هزینهها افزایش مییابد و اقتصادها شکنندهتر میشوند.
از این منظر، سلاح انرژی بیش از آنکه یک ابزار فیزیکی باشد، یک ابزار روانی و انتظاری است که میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، آثار اقتصادی قابلتوجهی برجای بگذارد.
این تحول چه نسبتی با ایران دارد؟
ایران سالهاست که با جلوههای مختلف استفاده ابزاری از انرژی مواجه بوده و تحریمهای نفتی و محدودیتهای فناورانه، بخشی از همین جنگ انرژی محسوب میشود. در عین حال، بازگشت انرژی به مرکز رقابتهای ژئوپلیتیکی نشان میدهد که نظم جهانی انرژی در حال بازتعریف است. در چنین نظمی، کشورهایی که بتوانند جایگاه خود را در زنجیرههای جدید انرژی و تجارت منطقهای بازتعریف کنند، تنها موضوع فشار نخواهند بود، بلکه میتوانند به بازیگرانی اثرگذار تبدیل شوند؛ امری که تحقق آن بیش از هر چیز به تصمیمات راهبردی و نوع مواجهه فعال یا منفعل با این تحولات بستگی دارد.
منبع: فارن افرز
انتهای پیام/ انرژی

