به گزارش مسیر اقتصاد جنگ اخیر ایران نشان داد ساختار امنیتی خلیج فارس به نقطه بازنگری رسیده است. برای دههها، کشورهای عربی خلیج فارس امنیت خود را بر حضور نظامی آمریکا بنا کردند و پایگاههای واشنگتن را نوعی سپر حفاظتی در برابر تهدیدهای منطقهای دانستند. اما این جنگ نشان داد همان پایگاهها میتوانند به نقطه آسیبپذیری تبدیل شوند. وقتی نیروهای آمریکایی از خاک قطر، بحرین، امارات، کویت یا عربستان در معادله جنگ علیه ایران نقش پیدا میکنند، این کشورها نیز از منطق پاسخ ایران خارج نمیمانند.
مسئله اصلی برای کشورهای خلیج فارس این است که در هر دو سناریوی پیشرو زیان میبینند. اگر ترامپ توافقی کلی با ایران امضا کند و آن را بهعنوان پیروزی بفروشد، ممکن است منافع امنیتی کشورهای میزبان پایگاههای آمریکا در حاشیه قرار گیرد. اگر جنگ ادامه پیدا کند، هزینه آن بیش از همه بر زیرساختهای انرژی، بنادر، پالایشگاهها، فرودگاهها، صنعت گردشگری و سرمایهگذاری همین کشورها تحمیل میشود. بنابراین نظم گذشته که در آن امنیت منطقه به تصمیم واشنگتن واگذار میشد، دیگر پاسخگوی شرایط جدید نیست.
پایان توهم امنیت اجارهای
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد اتکا به قدرتهای بیرونی همیشه با منافع کشورهای خلیج فارس همسو نبوده است. انگلیس در قرن بیستم هنگام خروج از منطقه، منافع خود را بر منافع متحدان محلی ترجیح داد. آمریکا نیز در مواردی مانند حمله به تأسیسات نفتی بقیق در سال ۲۰۱۹ واکنش بازدارندهای نشان نداد. جنگ اخیر نیز بار دیگر روشن کرد واشنگتن زمانی وارد عمل میشود که منافع خودش اقتضا کند؛ نه الزاماً زمانی که امنیت کشورهای خلیج فارس به خطر میافتد.
این واقعیت به معنای آن نیست که کشورهای خلیج فارس باید ناگهان همه پیوندهای امنیتی خود با آمریکا را قطع کنند، اما به این معناست که امنیت دیگر نمیتواند کالایی وارداتی باشد. امنیت منطقهای باید در خود منطقه ساخته شود. نخستین گام در این مسیر، گفتگوی مستقیم کشورهای خلیج فارس با ایران است؛ گفتگویی که از مدیریت بحران فراتر برود و به یک چارچوب پایدار برای امنیت انرژی، کشتیرانی، منع حمله به زیرساختها و کاهش نقش نظامی بازیگران بیرونی تبدیل شود.
خروج مرحلهای آمریکا؛ اهرم شکلدهی به توافق منطقهای
یکی از ایدههای مهم تبدیل خروج مرحلهای نیروهای آمریکا از پایگاههای خلیج فارس به محور یک معامله بزرگ منطقهای است. این خروج نه به معنای فرار آمریکا از منطقه، بلکه میتواند در قالب یک توافق حسابشده و چندساله انجام شود؛ توافقی که در برابر آن، ایران نیز تعهداتی در زمینه کاهش تنش، شفافیت هستهای، محدودیت در برخی برنامههای نظامی و حرکت به سمت عادیسازی روابط با همسایگان بپذیرد.
برای ایران، کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس یکی از اهداف راهبردی چند دهه اخیر بوده است. بنابراین اگر چنین امتیازی در قالب یک توافق منطقهای واقعی روی میز قرار گیرد، تهران نیز انگیزه بیشتری برای پذیرش تعهدات متقابل خواهد داشت. در چنین الگویی، مسئله امنیت خلیج فارس از پروندهای وابسته به واشنگتن به توافقی میان بازیگران اصلی منطقه تبدیل میشود.
البته این مسیر ساده نیست. ایران بهآسانی همه ابزارهای بازدارندگی خود را کنار نخواهد گذاشت و کشورهای خلیج فارس نیز یکپارچه و همنظر نیستند. تجربه محاصره قطر نشان داد حتی در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز بیاعتمادی جدی وجود دارد. از همین رو، نظم جدید الزاماً از یک پیمان بزرگ و فراگیر آغاز نمیشود. مسیر عملیتر، توافقهای دوجانبه و ائتلافهای محدود حول کارکردهای مشخص است.
از دفاع نمایشی تا توان واقعی جنگ
شکلگیری نظم جدید فقط با توافق سیاسی ممکن نیست. کشورهای خلیج فارس باید توان دفاعی واقعی خود را نیز تقویت کنند. سالها اتکا به آمریکا باعث شده بسیاری از ارتشهای منطقه بیشتر برای نمایش دیپلماتیک، خرید تسلیحات و مشارکت نمادین در ائتلافها آماده باشند تا برای دفاع عملی از بنادر، پالایشگاهها، خطوط لوله و مسیرهای دریایی.
در حالی که اقتصاد این کشورها به صادرات دریایی انرژی وابسته است، توان مینروبی، حفاظت از تنگهها، مقابله با پهپادهای ارزان، دفاع از بنادر و حفاظت از تأسیسات نفت و گاز باید در سطحی بسیار بالاتر قرار میگرفت. جنگ اخیر نشان داد خلأهای دفاعی در این حوزهها میتواند هزینهای بسیار سنگینتر از خریدهای نمایشی تسلیحاتی داشته باشد.
نظم جدید خلیج فارس بدون ایران شکل نمیگیرد
نکته کلیدی این است که هیچ نظم پایداری در خلیج فارس بدون ایران شکل نخواهد گرفت. تصور حذف یا فروپاشی ایران از مسیر فشار نظامی، با تجربه تاریخی سازگار نیست. ایران جنگ هشتساله، چند دهه تحریم، کارزار ترور و حملات نظامی سنگین را پشت سر گذاشته و همچنان توان موشکی، پهپادی و اثرگذاری بر تنگه هرمز را حفظ کرده است. بنابراین کشورهای خلیج فارس اگر امنیت پایدار میخواهند، باید ایران را بخشی از معادله امنیتی منطقه بدانند؛ نه مسئلهای که قرار است آمریکا آن را از بیرون حل کند.
برای واشنگتن نیز چنین توافقی میتواند راه خروج آبرومندانه باشد. آمریکا از یک سو با هزینه مالی حضور دائم در منطقه، خستگی افکار عمومی از جنگهای طولانی و فشار بازار انرژی روبهروست؛ از سوی دیگر نمیخواهد خروج آن از خلیج فارس نشانه شکست تلقی شود. یک توافق منطقهای که حضور نظامی آمریکا را کاهش دهد، ایران را به تعهدات متقابل وادار کند و کشورهای خلیج فارس را به سمت توانسازی دفاعی ببرد، میتواند برای واشنگتن نیز در قالب «دولتمردی» فروخته شود، نه عقبنشینی.
برای کشورهای خلیج فارس، انتخاب اصلی میان ماندن یا رفتن آمریکا نیست؛ انتخاب میان شکل دادن به خروج تدریجی آمریکا یا گرفتار شدن در پیامدهای خروجی است که دیر یا زود رخ خواهد داد. امنیت خریدنی از بیرون به پایان راه خود نزدیک شده است. نظم آینده خلیج فارس زمانی پایدار خواهد بود که کشورهای منطقه مسئولیت امنیت خود را بپذیرند، با ایران وارد توافقهای مستقیم شوند و حضور آمریکا را از ستون اصلی امنیت به عاملی حاشیهای و قابل مدیریت تبدیل کنند.
منبع: فارن افرز
انتهای پیام/ تجارت و دیپلماسی

